ترکیب زیبایی، هوش، جسارت، استعداد و سختکوشی میشود این زن. همین است که کتاب را دو روزه تمام میکنی و نمیتوانی از خیر حرفهایش بگذری. و البته مکدر میشوی به خاطر درخششی که به سادگی نادیده گرفته شد و رانده شد از سرزمینِ آدمهای هرز.
کتاب یک گفتگوی طولانی بود ولی من خیلی ازش یاد گرفتم، در مورد سینما در مورد تئاتر در مورد زن بودن در مورد مهاجرت، همه چی. فوق العاده بود. چقدر این زن قویه. چقدر باید الگو باشه واسه همه مون.
«هر صد سال یک بار ظهور میکند»، این توصیفی است که بهرام بیضایی برای سوسن تسلیمی به کار برده است. بازیگری که در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی در چند کار حضور داشت و بعد از چند سال مهاجرت از ایران را انتخاب کرد. هنرمندی که آثار مهمی در کارنامه بازیگری خود در ایران دارد که احتمالا «باشو، غریبه کوچک» مشهورترین اثر کارنامه بازیگریاش است.
او در این کتاب که به صورت تاریخی شفاهی در گفتوگوی بلندی با محمد عبدی درباره مسیری که طی کرده سخن گفته و فراز و فرودهای زندگیاش را مرور کرده است.
«سوسن تسلیمی؛ در گفتوگویی بلند با محمد عبدی» سال گذشته در بازار کتاب سر و کلهاش پیدا شد. کتابی با جلد و رنگ و شمایلی متفاوت که در اولین مواجهه توجه هر بینندهای را در ویترین کتابفروشیها به خود جلب میکرد.
نشر بیدگل با کتابسازی خاص خودش این کتاب را روانه بازار کرده بود و برای کسانی که بالای سی سال سن داشتند تصویری آشنا را روی جلد گذاشته بود. تصویری که از پوستر فیلم مشهور «باشو، غریبه کوچک» گرفته شده بود و همین طرح جلد بسیاری را وسوسه میکرد کتاب را تهیه کنند تا پای صحبتهای یکی از ستارههای زن سینمای ایران بنشینند.
کتاب از کودکی تا سالهای اخیر فعالیت تسلیمی را در برمیگیرد و عبدی به عنوان مصاحبهکننده تلاش کرده موضوعی از قلم نیفتد و در یک روال منطقی از تسلیمی سوالاتش را میپرسد و او در اغلب موارد صریح پاسخ میدهد.
روند مصاحبه و مطالبی که از زبان تسلیمی در یک سوم ابتدایی بیان میشود مخلوط به «اما و اگر» است، انگار خانم تسلیمی خاطرات سالهای جوانی خود را فراموش کرده یا گرد فراموشی بر آنها نشسته و حالا که در حال بازیابی خاطرات است چیزهایی را با چیزهای دیگر مخلوط میکند و همین سبب میشود روال مصاحبه دقیق جلو نرود و پاسخهایی که میدهد برای خواننده گنگ باشد و متوجه نشود. در واقع باید گفت در این قسمت فرمان مصاحبه بیشتر در اختیار تسلیمی است و عبدی در مقام یک تماشاگر مقابل تسلیمی نشسته ولی از جایی که تسلیمی خاطرات بیشتری در ذهن دارد عبدی نیز حضور فعالتری در روند مصاحبه پیدا میکند. در واقع از دوسوم میانی کتاب تا آخر ما شاهد یک مصاحبه شاداب و رو به جلو هستیم که اطلاعات مفیدی به خواننده ارائه میکند.
کتاب «سوسن تسلیمی» را باید در دسته کتب تاریخ شفاهی هنر قرار داد. اثری که مخاطب با کمک آن میتواند از فعالیتها و افراد فعال در عرصه هنر تئاتر و فیلمسازی اطلاعات خوبی کسب کند. حتی دانش تجربی تسلیمی در گفتوگویش بازتاب دارد و نکاتی که در لابهلای حرفهایش بازگو میکند نشان میدهد که یک هنرمند مسلط به هنرش در حال سخن گفتن است و برای نوآموزان و جوانان علاقهمند به هنر میتواند نکات ارزشمندی داشته باشد. آن در شرایطی که بازار هنرفروشی در این روزگار داغ است ولی اغلب چیزی برای عرضه کردن ندارند، این کتاب و حرفهای تسلیمی میتواند راهنمای خوبی برای مخاطبان تلقی شود.
کتاب دارای قطع مناسبی است ولی بزرگترین ایراد آن نداشتن بخش اسامی و اَعلام است. تسلیمی بارها در گفتوگویش اسامی مختلفی را از چهرههای هنری و سیاسی زمانه خود طرح میکند که این میتوانست دستمایه خوبی برای تندارک دیدن یک بخش اسامی در انتهای کتاب باشد تا مخاطب در مراجعههای بعدی بدون دردسر به آنها دسترسی پیدا کند. کاری که اگر نویسنده کتاب از آن غفلت کرده، ناشر نیز بیتفاوت از کنارش عبور کرده تا این نقیصه بر کتاب حمل شود و آن را فاید یکی از گزینههای مهم در این سبک آثار کند. بخشی که برای پژوهشگران و محققان میتواند راهگشا باشد و آنها را از مراجعههای مکرر به متن بینیاز کند.
با این حال کتاب «سوسن تسلیمی» یکی از آثار تاریخی مهم سالهای اخیر در حوزه هنرهای نمایشی است که میتواند پاسخگوی نیازهای طیف وسیعی از علاقهمندان و هنرجویان این رشته باشد.
کتابی که یکی از درسهای اصلی آن سختکوشی تسلیمی است که در سراسر کتاب بازتاب دارد و خواننده میبیند برای رسیدن به یک جایگاه رفیع در عرصه هنر باید سختیها را پشت سر بگذارد و از تلاش کردن خسته نشود. روحیهای که تسلیمی در حرفهایش بارها به آن اشاره میکند و خاطرات خود از سختکوشیهایش را بازگو میکند.
نمی دانم چرا ولی برای من، سوسن تسلیمی یک حافظه ی تاریخی و جمعی است! از کودکی که آن چنان در سربدارن می شورد و می آشوبد در یادم مانده است و پسین تر، آگاهانه تر، یافتنِ او در هر فیلمی که از او دیده ام و برای بازدیدن اش فیلم ها را دوباره و گاه بارها دیده ام به گمانم هنوز هم ناییِ جانِ باشو غریبه ی کوچک سرآمدِ نقش هایی است که سینمای ایران به خودش دیده است و تارای چریکه ی تارا، راستگوترینِ آنها گفت و گوی بلند محمد عبدی دوره کردنِ یک به یک نقش های تسلیمی است در فیلم هایی که در ایران بازی کرده است و تعریف او از بازیگری آن چنان که آموخته است. با معیاری که او به دست می دهد چه خوب می شود دانست و پذیرفت که چیزی به نام بازیگری اساسن در ایران تعریف نشده است(اکیدن منظورم از سال 57 به پس است) و این مثلن بازیگرهای جوان ، تنها و تنها یک قالبِ تکراری اند که با فریادهای بیهوده کشیدن و سر را به دیوار کوفتن یا خیره شدن به دوربین سکه ی تقلبی ضرب می کنند خواندن این گفت و گو، هم نشینی دلچسبی است با بازیگرِ حقیقیِ سینمای ایران که تنگ نظران و دروغ زنان ناچارش کردند به کوچ تا تهی بودگیِ هنر امروزمان را نادیده بگیریم و به یاد نیاوریم که تنها چیزی که نزد ایرانیان نیست هنر است و بس
در مورد این کتاب کلی حرف دارم. در طول خوانش این کتاب اینقدر با این و اون در مورد هیجاناتم، کیف کردنم، آموختههام و.... حرف زدم که شاید حرفهای من بیشتر از صفحات کتاب بود. اول بگم که من این کتاب رو به خاطر علاقه به سوسن تسلیمی خریدم و فکر میکردم خیلی کسل کننده باشه و چون کتاب در غالب مصاحبههاییست که در تاریخهای مختلف انجام شده، فکر میکردم با یک کتاب لجام گسیخته روبهرو هستم که انرژی زیادی برای خوندن میگیره. و جالبه که اصلا اینطور نیست و سیر حوادث و ماجراها کاملا رعایت شده. اینجا با زندگی تسلیمی آشنا میشیم. در کنارش از تجارب حرفهای اون در ایران و همراه با بزرگانی چون بیضایی و آربی همراهیم. تجارب تسلیمی بسیار لذت بخشه، نحوه آموزش هایی که از آربی و بیضایی گرفته و این که چطور تمرکز کنه، چطور بخونه و چطور در غالب هر نقش وارد بشه. درسته که شاید این بخش برای یک بازیگر مفیدتر از ما باشه، اما برای ما که اهل خوندیم خیلی کاربردیه.این که چطور بدون قضاوت در مورد کارکترها، بخونیم، پیشداوری نکنیم و خیلی موارد دیگه.... بعد میرسیم به انقلاب، تسلیمی که بهترین بازیگر تاریخ سینما ایرانه در این دوره به شدت تحقیر میشه، بدترین القاب رو بهش میدن، فیلمهاش با بیضایی توقیف میشه، نقشش در سربهداران به دلیل سانسور، اونطور که باید باشه، نمیشه( چون نماد یک زن مبارز ایرانی هست، که با دیدگاه آقایون در مورد زن همخوانی نداره....) و هزار و یک مشکل و تحقیر. و سوسن تسلیمی اینجا تصمیم میگیره، این همه پیشینه رو رها کنه و حتی از همسرش جدا بشه، و بره سوئد. در سن سی و شش سالگی به طرز عجیبی سریع زبان سوئدی رو یاد میگیره. بدون سرمایه و با تلاش فراوان تئاتر مدهآ رو به صورت تک گویی تنظیم و اجرا میکنه. و بعد موفقیت پشت موفقیت....
و اینجاست که میشه افتخار کرد به یک هنرمند ایرانی. ولی افسوس همونطور که در آخر کتاب، خود تسلیمی اعتراف میکنه که سالهای زیادی از زندگیش رو به خاطر این تغییر نظام از دست داده و به هدفش نرسیده. هرچند تسلیمی اصلا سلطنت طلب نبود ولی مسلما این بازگشت به دوره ماقبل تاریخ بخشی از زندگیش رو نابود کرد. در آخر هم بر خلاف این شعرهای من درآوردی میگه وطن انسان همونجاست که راحته و آدم میتونه وطنش رو با خودش ببره. وطن هرکس، قلب اون آدمه
دی ماه سال قبل، وقتی که کتاب تازه منتشر شده بود، با ساینا حرف میزدیم. ساینا ابراز آزردگی کرد: "حالا باید یک یا دو هفته صبر کنم تا کتاب به شهرکتابهای ما برس��! " او در ساری زندگی میکند؛ و طبق گفتهی خودش، کتابهای تازه منتشر شده نهایتا تا یک هفته طول میکشد تا به دستشان برسد. وقتی کتاب را خرید، یک جمله گفت: انگار داری تاریخ ایران را میخوانی! الآن فکر میکنم وصفی بهتر از این نمیشود پیدا کرد. انگار تاریخ ایران را میخواندم.
مصاحبهی فوقالعادهای بود، نوعِ نگاهِ سوسن تسلیمی به بازیگری و تجاربی که در کار کردن با کارگردانان بزرگی مثل اوانسیان و بیضایی به دست آورده بود و بیانشان میکرد. حالا احساس میکنم با فضای کارگاه نمایش بیشتر آشنا شدم.
تسلیمی پشتکار ستودنیای دارد، جزو معدود هنرمندهای ماست که توانسته در فرهنگ دیگری به موفقیت برسد چه بسا موفقتر از زمانی که در ایران بود. این است فرق فضای فرهنگی کشور باروری چون سوئد با محیط خفقانآمیز فرهنگی-سیاسی ما.
تسلیمی در حال حاضر در سوئد اقامت دارد و در کارگردانی و بازیگری تئاتر و سینما فعالیت میکند. او در سال ۲۰۰۲ جایزه شخصیت ممتاز فرهنگی و هنری کشور سوئد را گرفت. از او به عنوان یکی از برترین بازیگران زن تاریخ سینمای ایران که دارای سبک بازیگری خاص است ،نام برده میشود. کتابی با عنوان اسطوره مهر دربارهٔ زندگی و آثار او به کوشش بی تا ملکوتی به چاپ رسیده و همچنین کتاب گفتگویی با او دربارهٔ زندگی و آثارش تحت عنوان "سوسن تسلیمی" در گفتگو با محمد عبدی به چاپ رسیده است
بسیار برام جالب بود این کتاب. و بسیار ناراحتم که انقدر دیر خوندمش. شاید دوباره منسجمتر بخونمش. اما به نظرم خانوم تسلیمی یکی از تکرارنشدنیترین شخصیتهای هنری ایران هستند. پشت کار و هنر و تلاشی که برای رسیدن به هدفشون داشتن مثال زدنیه. برای من که خودم اوایل مهاجرتم، دیدن مثالهایی از زندگیشون که چطوری از صفر شروع کردن و چقد تلاش کردن تا در یک کشور دیگه کاری که دوست دارن رو ادامه بدن واقعا امیدبخش بود. به نظرم ذرهای در خوندن کتاب شک نکنید. گفتوگوی بسیار شیرینیه.
چند نکته درباره شخصیت و کتاب سوسن_تسلیمی ۱_این کتاب متمرکز بر زندگی حرفهای تسلیمی است و در آن به شکل گذرا و در حدی که مرتبط با زندگی حرفهای او باشد از زندگی و و روابط شخصی و خانوادگی سخن به میان آمده است. ۲_سوسن تسلیمی اگر همین الان از سوئد یا حتی کره زمین اخراج شود مطمئنم او جایی در سیارهای دیگر مییابد و بعد از مدتی زندگی و کار را از سر میگیرد. این امر ریشه در تکاپوی #مدام روحی، #بیقراری و #اشتیاق او برای حرکت دارد. ۳_تجربه کاری او در سوئد بسیار مهم است. در کنار همه امکانات و پذیرشی که در جامعه کوچک سوئد نسبت به #مهاجران وجود دارد ( حداقل مهاجرانی با رزومه قابل قبول) و تصویری که از انضباط در فضای کار ارائه میدهد اما در صفحه ۲۳۳ و دو صفحه بعدش هم نمونههایی از بیانضباطی، شلختگی و سردرگمی در یک کار حرفهای و گروهی را که تجربه کرده به اشتراک میگذارد ۴_ تسلیمی اشاره دقیقی نمیکند چرا سوئد را برای مهاجرت انتخاب کرده است. به نظر میرسد تمایلی نداشته به علت دقیق آن اشاره کند. ۵_تسلیمی در سالهای ۲۰۰۴_۲۰۰۳ در دانمارک دوره فیلمنامهنویسی گذرانده. آن هم پس از کار و موفقیتهای بسیار و مهم در سوئد. اینکه او احساس نیاز برای آموختن کرده و در پی رفعش بوده بدون توجه به سن و تجربیاتش بسیار آموزنده است. ۶_به نقل از خود تسلیمی او هر جا که جاهطلبی کرده و با اعتماد به نفس حرف زده مورد استقبال قرار گرفته و کار را از آن خودش کرده... ۷_مهاجرت از سوسن تسلیمی یک جهانوطن ساخته... کتاب را علیرغم اینکه تخصصی به هنر نمایش اختصاص داشت اما به شدت دوست داشتم.
به نقل از سایت وینش : پدربزرگش مترجم و مسلط به هفت زبان زندهی دنیا. والدینش هر دو بازیگر تآتر و دستاندرکار سینما بودند. پدرش، خسرو تسلیمی، تهیهکننده و پخشکننده بود و مادرش، منیر آخوندنیا، ملقب به منیره تسلیمی بازیگر مهمی بود. دوست و پزشک خانوادگیاش غلامحسین ساعدی، همسرش داریوش فرهنگ و رفیق صمیمیاش مرضیه برومند نیازی به معرفی ندارند. اولین نقشش را در یازده سالگی در دبستان عدل اجرا کرد. در 17 سالگی همراه با علیرضا مجلل بهترین بازیگران دانشآموز دختر و پسر تآتر دانشآموزی شدند. اساتید داوریاش در آزمون ورود به دانشکدهی تآتر داوود رشیدی و حمید سمندریان بودند. در 19سالگی همبازی حرفهایهایی مثل اکبر زنجانپور، پروین دولتشاهی، محمد گودرزی و اسماعیل محرابی شد و زیر دست حمید سمندریان، پری صابری و داوود رشیدی نقشهایی از متون آرتور میلر، لوییجی پیراندللو و غلامحسین ساعدی را بازی کرد. پس از عضویت در گروه نمایش «پیاده» به سرپرستی داریوش فرهنگ، مهدی هاشمی و هوشنگ رحیمی به دارودستهی آربی آوانسیان پیوست و بعدها، پیش از مهاجرت اجباریاش به سوئد، بازیگر اصلی بهترین آثار بهرام بیضایی شد. کتاب مورد بحث این اطلاعات را با جزییاتی هرچند پیشتر گفتهشده در سه بازهی زمانی در اختیار خواننده قرار میدهد. از سرخوشیهای آغازین او هنگام ورود به عرصهی تآتر و سینما شروع میکند، به ترسها، تردیدها و تهدیدهایش در دوران پس از دگرگونی نقب میزند و دستآخر به دشواریهای زندگیاش در جغرافیایی بیگانه اشاره میکند. کتاب برای مخاطب علاقهمند به حسبِحال بخشهای جذابی دارد. از گفتوگو دربارهی دوران طلایی تآتر ایران گرفته تا بدنامی کارگاه نمایش و اشغال تئاتر شهر با کلاشنیکوف و تهدید به هفتتیرکشی روی صحنه؛ از چندوچون کار کردن با دو غول تآتر ایران، آربی آوانسیان و بهرام بیضایی، گرفته تا برکشیدن دوبارهی خانم بازیگر در فرهنگ کشور سوئد. اما لایهی مهم کتاب، خاصه برای پیگیران دانش بازیگری، بخشهای مربوط به کار کردن سوسن تسلیمی با آربی آوانسیان و بهرام بیضایی است. اشارههای او به شیوههای بنیادین تعلیمات کاملاً متفاوت آوانسیان و بیضایی در امر بازیگری و تمرین و هدایت بازیگر، درسهای درخوری برای دوستداران هنرهای نمایشی دربردارد. همچنین صحبتهای خود سوسن تسلیمی دربارهی مسائلی چون تفاوت بازیگری در سینما و تئاتر یا اهمیت آشنایی با تدوین برای بازیگر، حاوی نکات آموزندهای در این زمینه است. تسلیمی توضیح میدهد که آوانسیان با هرگونه ستارهسازی مخالفت میکرد. تمرینات اساسی او متمرکز بر فعالیتهای بدنی، صدا و حساسیتهای بازیگران بود. او برای اجرای کارهای اصطلاحاً “اینتیم” (صمیمی) خود که با تماشاگرانی کم و در سالنهایی کوچک اجرا میشد، اعضای کارگاه نمایش را وادار به کوهنوردی، نورپردازی و یا بلیتفروشی میکرد. آوانسیان بداههپرداز بود؛ درست برخلاف بیضایی که همهچیز را پیش از شروع کار میدانست و هرچند جنبههای روانشناسانهی نقش را توضیح میداد، ابداً به وجوه حسّانی کاراکتر کاری نداشت. نقشآفرینی خیرهکنندهی سوسن تسلیمی 29ساله در نمایش «مرگ یزدگرد» آخرین تجربهی تآتری او در ایران بود؛ در همان سنّی که مادرش زندگی را وداع گفت. منیره تسلیمی 28ساله بود که واپسین فیلم خود را بازی کرد؛ درست در سنّی که دخترش پا به سینما گذاشت. هیچ قیچیای برندگی قطع این رشتهی پیوسته را نخواهد داشت.
مصاحبه سی ساعته محمد عبدی با سوسن تسلیمی به نظرم بسیار نفس گیر است.با خواندن این مصاحبه به قابلیت ها و انرژی فوق العاده سوسن تسلیمی برای ساختن زندگی تازه پس از مهاجرت بویژه، شجاعت و جسارت او برای شروع از نقطه صفر پی می بری.زندگی با دخترش در کمپ پناهجویان و بی پولی در آن دوران شاید برجسته ترین نقطه شروع بود.در این کتاب خواننده با سختی هایی که او برای شناساندن هویتش متحمل شده آشنا می شودمن درک نمی کنم او چگونه با وجود فعالیت سنگینش در سینما و تئاتر سوئد همچنان در حسرت کارهایی است که نتوانسته انجام دهد.همکاری او با بیضایی و آربی نقش موثری در پیشرفت هنریش در سوئد داشته.در بسیاری از کار هایش آن تجربیات را در ذهنش مرور کرده و توانسته خلاقیتش را در کارش بروز دهد.به نظرم تسلیمی نام مناسبی برای او نیست چون او زن توانمندی است که هرگز تسلیم نشده و توانسته شرایط را به نفع خود تغییر دهد.در کشوری که یک مهاجر نمی توانست نقش اول را ایفا کند او توانست به بازیگر و کارگردانی قدر تبدیل شودواقعا دست مریزاد.👏👏👏👏
از خوندن این کتاب خیلی چیزها یاد گرفتم، به خصوص درباره تئاتر معاصر ایران از زبون یه تئاتری، کاری که استادای دانشگاه به این سادگی نتونستن بهم بفهمونن، نیازه که برای یادگیری این هنر، اون رو از زبون فردی بشنوی که دستی بر آتش داره. اگه بخوام کتاب رو به دو بخش ایران و سوئد تقسیم کنم باید بگم که حتی این تفاوت دیدگاه شرق و غرب هم توی متن به طور جالبی به چشم میاد. نکته دیگه ای که برام خیلی مهمه، شناختن شخصیت آدم های خلاقی هست که توی کتاب ازشون نام برده شده، تا قبل از خوندن این کتاب در جریان دنیای تئاتر و دیوونه بازی هایی(از نوع خوب) که دارن توش انجام میدن بودم، اما با توجه به حرف های تسلیمی، این حس برام قابل لمس تر شده. از نظرم این مدل کتاب ها که گفت و گو محورن، نمونه دیگه اش کتاب قدرت اسطوره کمبل، به راستی که مثل یه آموزگار برای خواننده هستن. میتونم بگم این کتاب دانش منو یه پله جلوتر انداخت و احساس میکنم یدونه پله توی یادگیری درباره تئاتر چیز کمی نیست.
کار نشد ندارد اگر کاری را اراده بکنی و به خودت بگویی که امکان دارد و قدم اول را برداری ، موفق می شوی ... اگر میخوای کاری بکنی، باید خودت تنهایی شروع کنی اگر هنری داری کار کن و هنرت را نشان بده . الان که این سال ها گذشته تو کجای این دنیا هستی؟ چه کرده ای ؟ اسمی از تو هست؟ نیست. به هیچ چیز دیگر فکر نمی کنی . نه گذشته ای وجود دارد و نه آینده ای . تو در یک لحظه ابدی حضور داری . در این لحظه جاودانه اگر به این برسی که بتوانی همه چیز را حذف کنی و تنها در این لحظه زندگی کنی، آن وقت به انرژی درونت فرصت داده ای که بیرون بیاید
حتی برای اونها که نمیدونن تئاترچیه؛ خوندنش لازمه. از معدود مصاحبههاییذکه حوصله سربر نیست و مصاحبه کننده دنبال حاشیه نمیچرخه (مثل سرکار خانوم ن. امیری که متخصصه در سوالهای بی ربط و حاشیهای) کتابی محترم، قابل اعتنا و آموختنی. فارغ از جنبههای تخصصی، آموختم که اگر از درِ «بودن» بیرون شدم، از پنجره بهشون پوزخند بزنم!
تلاش و جسارت این زن برای کار و یادگیری ستودنی است. همتش در یادگیری زبان جدید و کار کردن و درخشیدن در زبانی که زبان مادریاش نیست و همینطور افق دیدِ وسیع سوسن تسلیمی شگفتزدهام کرد. کتاب روان و خواندنی است. چرا ۳؟ چون احتمالا جزییات تخصصی این کتاب برای مخاطبِ عامهای چون من سرگرمکننده نبود.
از جذابترین بخشهای کتاب برای من شرحهای مفصل و باجزئیات از تمرینهای تئاتر و بازیگری بود و تغییرها و چرخش زندگی بعد از مهاجرت. و چه اندازه جسارت تحسینبرانگیز و عشق به کار.