Jump to ratings and reviews
Rate this book

نام دیگر دوزخ

Rate this book

200 pages, Paperback

First published January 1, 2000

1 person is currently reading
17 people want to read

About the author

شاپور جورکش

7 books5 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
3 (17%)
4 stars
8 (47%)
3 stars
4 (23%)
2 stars
2 (11%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for Alialiarya.
226 reviews87 followers
August 21, 2023
صور آبی می‌ٔدمد»
و ما از غبار بر‌می‌خیزیم
تا در نگاه تو
«قضاوت شویم

هستی مکدرشده‌ای شده‌ام بعد از تو، جهانی مه‌آلود که شعری غریب از شاعری غریب از جهانی غریب بر او نازل شده و مه را برای‌اش هدیه آورده، تو از ناکجایی آمدی و تمامی مرا به سطح دیگری کشاندی

مکتوب بود»
که گرداگرد افق
ملائکی به زانو درآمده
نفس‌هامان را
«شماره خواهند کرد

تو را پیش‌تر با آن متن درخشان‌ات درباره‌ی نیما شناخته بودم، و می‌دانستم نگاه تو به شعر او هنرمندانه است اما حتی خیال نمی‌کردم تو این چنین شعر را به چنگ آورده باشی و رقصی را خلق کنی که نفس‌بر است، رقصی که آوار تمام گذشته را دوباره بر سرم خراب کرده است

اینجا»
لاله زاری نبود
«پیاله گردان پریان و رود؟

و تو مرا محو کردی، آن‌جا و آن لحظه که تو را می‌خواندم تمامی من پیرو تو بود و تو در تمامی آن هزار و هفتصد و بیست و دو خط‌‌ ات مرا لرزاندی، مرا شلاق زدی، مرا به اسارت گرفتی و این آغاز شعر بود. کجا را بگردم تا دوباره هزار و هفتصد و بیست و دو خط شعر بیابم؟ تو با من خواهی ماند
Profile Image for Narjes Dorzade.
284 reviews297 followers
November 19, 2017
.
صور آبی می دمد
و ما از غبار بر می خیزیم
تا در نگاه تو قضاوت شویم ....
.
" شاپور جورکش "
.
.
تا به معراج دریاچه ای
از نهنگ و نور
تن بسپاریم ....
.
" شاپور جورکش "
.
قویی سپیدی خود را
در آئینه دریاچه می خواند
و دریا دریا
که ورد آبی معراج را
در لاله ی دهانمان تلقین می کند ....
.
" شاپور جورکش "
.

.
آواز های آبی ات را بخوان
جبران نور
جبران نای بریده ....
.
" شاپور جورکش "
.

پر پر بالی بر بوم سوخته تصویر کن ....
.
" شاپور جورکش "
.

. .
دامنه یاقوتی نگاهت
با ما وردی می گفت
و ما شهاب های سوخته را
دوباره می شکفتیم .....
.
" شاپور جورکش "
.

و آوایی غریب
که سرگردان می رفت
و خم می شد .
.
" شاپور جورکش "
.
.
.
آن گاه ارواح مانوس مردگان را
خواهی دید
که در حلقه ای از ماه و نیلوفر
گرداگرد تو می رقصند
و تو را به نام می خوانند
و تو از پس بلور اشک هات
تاک بنانی می بینی
که در برگریز خزان
می شکوفند ......
.
" شاپور جورکش "
.
.
ممنون آقای " شاپور جورکش "
Profile Image for Mana Ravanbod.
384 reviews256 followers
July 28, 2014
یک وقتی فکر میکردم چطور میشود سراغ اساطیر رفت بی بلاغت خسته کنننده
Profile Image for Shayan Tadayon.
Author 1 book2 followers
December 1, 2023
نام دیگر دوزخ احضار خاطره‌های محتضری است که پوست به پوست به تن خیال خوانده تنیده می‌شود.

فکر اولیه نوشتن این منظومه در گذری به قبرستان شهدای جنگ بین‌الملل در تهران به سر شاعر افتاده است. «صدها گور یک‌رنگ و یک‌دست بر زمینه سبز چمن خفته بودند. سربازان و افسرانی از کشورهای متخاصم در محضر مرگ آرام و رام در کنار یکدیگر قرار یافته بودند...»

نیایش آغازین کتاب با دمین صوری آبی است و رستاخیزی برخاسته از غبار. با ذکر دو ضمیر: ما و تو.
ادامه منظومه یا از زوایه این ماست و یا خطاب به آن تو.

بدنه اصلی نیایش آغازین، طلب نقش بستن اندکی معجزه در منظره است:

رادنا
نگاه کن شبِ صرعی بر دامانم
سر نهاده
پرپرِ بالی بر بومِ سوخته تصویر کن

جبران این شبِ بی‌ ناهید
که نه نایم را می‌رهاند
و
نه می‌سرایدم
عطر شب‌بویی در منظرم بیاویز

کتاب فراخواندن پاره‌های جان و تن مردگان آن قبرستان است. رگ‌هایی بازیافته و یاخته‌هایی به یکدیگر دوخته شده. غریو شیپور، گذشته فرهنگی شاعر و آن مردگان را در ذهن راوی فرا می‌خواند. با همه حماسه‌ها و اسطوره‌های فرهنگی‌شان. به تعبیری نیمایی «استغراقی» است در ناخودآگاه جمعی روان‌های سرگردان مردگان.

مَهراس!
جنگ به پایان آمده
و هیچ‌یک از دشمنانت
اینجا نیست.

صداهای پراکنده به یکدیگر می‌پیوندند و یاد به یاد شاعر تنه به تنه‌ی همدیگر پیش می‌روند. از کورکشان برزخ و اعماق دوزخ. از دریا و بادیه. از چهره و غبار و از آمیزش همه این‌ها در آن صدای دیگر.

با این همه
چون هیاهویِ بازار
فرو
می‌نشست٬
صدایی دیگر
آنجا بود
که
می‌رفت و خم‌ می‌شد.


یا در جایی دیگر:

موریانه‌ها که رفتند
تو هنوز می‌آمدی
پاهایت را جفت می‌کردی
از فتح شهرها می‌گفتی
و شمارِ کشته‌ گان

من
خود
بر چوبدست
مرده بودم

و در بادیه
مویه‌ای سرگردان
می گذشت.


هر بار به خواندن شعرها برمی‌گردم چیزهای تازه‌ای دستگیرم می‌شود. منظومه‌ای از‌ آن دست که تا عمری هست کوبش کلمات متصورش در خاطرت باقی می‌ماند. با آن می‌شود به کارکرد از دست شده‌ی بسیاری اسطوره‌ها اندیشید و به تمنا و تقلای احیا و چگونگی احیای آن. لایه‌های مختلف شعر و فراخواندن اسطوره‌های کهن به جهان اکنون ما اینجا در دل یک روایت تاریخی پیش می‌رود:

ولی حالا
ارواح کشتگان
در طهران
فراسوی مرز‌ها و بیرق‌ها
زبانِ گمشده را
بازیافته بودند
و در بازار
به دامانِ ما
می‌آویختند
دلگویه‌ها و داوودی‌هاشان را

و باز همهمه‌ها که فرو می‌نشیند صدایی به گوش می‌رسد که سرگردان می‌موید. نه آوازی از جنس آدمی که صدایی از آن جنس که نیما خطاب به ری‌را هشدار داده بود:

ری را، صدا می‌آید امشب
از پشت “کاچ “که بندآب
برق سیاه تابش تصویری از خراب
در چشم می‌کشاند.
گویا کسی ست که می‌خواند…


کتاب در نیایش ‌آغازینش طلب معجزه می‌کرد.
در شعر موعظه‌ی تاک این طلب از دهان نیفودیموس تکرار می‌شود.

«تکه چوبی
-اژدهایی نه-
ماری بشود.»

«مرده‌ای اگر
باز نمی‌گردد،
همین تاک
دو کلمه
حرف بزند.»

«دست کم
برهوتی
چراگاهی شود.»

پاسخ اما معجزه را در دیدن می‌داند. به آنچه پیش روست حواله می‌دهد. انگشت به سمت کوهی در شیراز اشاره می‌کند:

آیا تاک
معجزه‌ای نبود؟

کاکایی‌ها آیا
آسمانه‌ای را در
قطره‌ای
خلاصه نمی‌کردند؟

کوهِ مادر
آیا
با ما سخن نمی‌گفت؟

و در‌ آخر کتابی که به قول شاعرش به همه سالکان وادی آفرینش و زندگی وامدار است با نیایش‌ نهایی چنین به پایان می‌رسد:

حالا دست‌های خاکِی من بی معجزه‌ی ملکوت سایه‌بانِ تو شده
و قدمگاه تو بوسه گاهی ارزانیِ معبدِ من.
181 reviews
February 16, 2013
کتاب شعری است از شاپور جورکش که تحت تاثیر سرزمین بی حاصل الیوت سروده شده و به نوعی با ارحاعات فراوان به اسطوره های بومی ایران فضا را شکل داده و جلو می رود البته برخی ویژگی های سرزمین بی حاصل مثل لحن چندصدایی در آن دیده نمی شود
Displaying 1 - 5 of 5 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.