Jump to ratings and reviews
Rate this book

جعفر خان از فرنگ آمده

Rate this book

Unknown Binding

First published January 1, 1923

1 person is currently reading
61 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
13 (18%)
4 stars
25 (35%)
3 stars
20 (28%)
2 stars
10 (14%)
1 star
2 (2%)
Displaying 1 - 16 of 16 reviews
Profile Image for Dream.M.
1,056 reviews677 followers
September 14, 2021
خیلی طنز جذابی داشت =)
نکته آموزشی: یادگرفتم که غلیان درسته نه قلیان.

ابزار آرایش و سرمه و وسمه کشی اون دوران شبیه ابزار شکنجه قرون‌وسطایی بودن . چطور باهاشون کار میکردن؟ و چرا زنها سیبیل میکشیدن برای خودشون؟
Profile Image for Medisa.
326 reviews27 followers
October 13, 2025
من یکی رو می‌شناسم از این جعفر خان جوگیرتر!
فکر کنید با اینکه چند سال از برگشتنش می‌گذره هنوز هر چی می‌شه می‌گه شما ایرانیا چقدر عجیبید! انگار نه انگار خودش ایرانیه.
خب بگذریم. تا به حال نمایشنامه‌ی ایرانی نخونده بودم، بامزه و جالب بود.
Profile Image for °•.Melina°•..
421 reviews639 followers
October 6, 2025
✒️اولین نمایشنامه‌ی ترم ۶/ متاسفانه حسن مقدم تو سن ۲۵ سالگی بخاطر سل فوت کرد مگرنه از همین یک اثر مشخصه که چقدر میتونستیم آثار بینظیر و موندگاری ازشون داشته باشیم و شاید خیلی زیاد رو مسیر درام و نمایشنامه‌نویسی تاریخ معاصر کشورمون تاثیر میذاشتن. این نمایشنامه‌ی خیلی کوتاه و شیرین رو حتما پیشنهاد میکنم در اولین فرصت بخونید- تقابل فرهنگ غرب و سنتّ به شدت خرافی ایرانِ قدیم رو نشون میده که با توجه به صحبت‌هایی که امروز سر کلاس کردیم میخواسته افراطی بودن هر دو طرف رو نشون بده و اینکه هیچوقت این دو فرهنگ باهم مهربون نمیتونن باشن و مدام تو جنگ و دعوان و نه یک گفتگوی مسالمت آمیز‌. جای بحث زیاد داره که تحلیل‌های خیلی خوبی میتونید ازش تو گوگل بخونید و لذت ببرید.

🔖مهر ۱۴۰۴
Profile Image for Arman.
360 reviews353 followers
September 14, 2021
مقدم و جعفرخان در کجای تاریخ ایستاده‌اند؟
به نظر من هنگام خواندن و فکر کردن به هر اثر، باید ابتدا آن اثر ادبی یا هنری را در کانتکستِ تاریخی و فرهنگی‌ای قرار داد که در آن نوشته شده است؛ هر چه که تاریخ نگارش این اثر به عقب‌تر می‌رود، ضرورتِ این موضوع بیش‌تر احساس می‌شود. این امر باعث می‌شود که بهتر بتوان جایگاه آن اثر را در تاریخ ادبیات پیدا کرد و درباره‌ی آن نظر داد.
از طرف دیگر، بسیاری از ایده‌ها، اشارات، دیالوگ ها و استعاره‌ها و حتی شخصیت‌پردازی‌ها را تنها در آن کانتکستی که نویسنده در آن زیسته، می‌توان فهمید و درک کرد (شاید بی‌توجهی به همین موضوع باعث می‌شود گاهی دلیل خوب بودنِ بعضی آثار کلاسیک را متوجه نشویم).

حالا بیایید ببینیم نمایشنامه‌ی «جعفرخان از فرنگ آمده»(1301) اثر حسن مقدم، در چه زمانه‌ای نوشته شده و در تهران به روی صحنه رفته است:
یک سال قبل، اولین مجموعه داستان فارسی (یکی بود یکی نبود جمالزاده) در برلین منتشر شده است
همان سال، نیما با «افسانه»، اولین گام‌های شعر نو را بر‌می‌دارد.
سه سال بعد، سقوط سلسله‌ی قاجار و آغاز سلطنت رضاشاه به وقوع می‌پیوندد.
شش سال بعد، اولین نمایشنامه‌ی صادق هدایت منتشر می‌شود («مازیار» با همکاری مینوی)
یازده سال بعد، اولین فیلم ناطق ایران («دختر لر» اردشیر ایرانی) در هند ساخته و در ایران نمایش داده می‌شود.
هیجده سال بعد، اولین برنامه‌های رادیو تهران پخش می‌شوند.

شاید این وقایع به ظاهر ربطی به هم نداشته باشند، اما قطعا نمایانگرِ یک تحول و خانه‌تکانیِ جدی، حداقل در سطح فرهنگی هستیم؛ از سال‌های مشروطه به اینسو، شاهدِ تغییراتی که در بافتِ اجتماعی و ساختار سیاسی کشور هستیم. بسیاری از افرادِ خارج رفته، با تحصیلاتی دانشگاهی و البته ایده‌های سیاسی نو به کشور وارد می‌شوند، و عملاً کشور را به دو شقه‌ی هنوز سنتی مانده و متجدد تبدیل می‌کند (البته که داریم از شهرهای بزرگی مانند تهران و تبریز حرف می‌زنیم).
این تغییرات، با به سلطنت رسیدن رضاشاه و تحولاتی که در صورت‌های بیرونی مدرنیزاسیون ایجاد می کند، سرعت گرفتن اعزام دانشجویان به اروپا و ایجاد طبقه‌‌ی کارمندان، ادامه پیدا می‌کنند.

یکی از همین دانشجویانِ «از فرنگ آمده»، حسن مقدم در چنین شرایطی‌ست که وارد تهران می‌شود و با دیدنِ این تضادهای عجیبی که در کشورش شکل گرفته، نمایشنامه‌اش را با حضور یک زن (توجه کنید که بازیگر فیلم دختر لر یازده سال بعد، بخاطر بازیگر دچار چه مشکلات عدیده‌ای مواجه می‌شود) در سال 1301 به روی صحنه می‌برد و نسخه‌ی چاپی آن را منتشر می‌کند و این تئاتر گویا مورد استقبال عمومی هم قرار می‌گیرد.
فارغ از موضوع این نمایشنامه، در اینجا نفسِ اهمیت یافتنِ تئاتر و نمایشنامه‌نویسی‌ست که اهمیت پیدا می‌کند؛ اینکه یک ملت برای پیشرفت و ترقی، به نمایشنامه و تئاتر و فرهنگ نیاز دارد (در کنار نوسازیی ظاهری شهرها). و اینکه نمایش بخاطر اینکه به سوادِ خواندن و نوشتن احتیاجی ندارد و جنبه‌ی سرگرمی هم دارد، بیشتر در دسترس عموم بوده است و بنابراین ابزارِ همه‌گیرتر و مناسبت‌تری برای تأدیب و اصلاح جامعه توسط نویسندگانِ با پیش‌زمینه‌ی مشروطه‌خواهی نیز می‌باشد.


کمی بیشتر؟
در حالی که راویِ داستان «فارسی شکر است»، خودش را بیرون و فراتر از دوگانه‌ی سنتی/متجدد قرار می‌دهد، حسن مقدم در نمایشنامه «جعفرخان...» با بی‌طرفی تمام با این دوگانه مواجه می‌شود و خودش را جدای از این معادله قرار نمی‌دهد و تیغه‌ی تیز نقدش را متوجه خودش نیز می‌کند.
نکته‌ی جالبی دیگری که نمایشنامه برایم داشت، تقدیم‌نامه‌ی ابتدای آن بود؛ در کتاب «حسن مقدم و جعفرخان از فرنگ آمده»(جمشیدی)، برادرِ حسن مقدم می‌گوید که وی در بازگشت به ایران، علاقه و توجه زیادی به جایگاه زنان و مصائبِ آن‌ها در ایران از خود نشان می‌دهد. گویا به هنگام روی صحنه بردن نمایش، حسن مقدم در رابطه با انتخاب بازیگرِ زن دچار مشکلاتی می‌شود (بخاطر فرهنگ عمومی بسته‌ای که تا سال‌ها در مورد زنان اعمال می‌شد) و سرانجام با ورودِ «مادام وارطوریان» به نمایش و قبول نقش، مشکل حل می‌شود. به همین خاطر است که حسن مقدم این نمایشنامه را به وی تقدیم می‌کند.



پ 1: احساس می‌کنم ریویوی بالا، کمی مشوش شده است؛ با عرض پوزش از خواننده‌ی احتمالیِ گرامی.
پ 2: برای آگاهی از «پیشینه‌ی استفاده از ادبیات برای اصلاح جامعه»، به ریویوی من برای کتاب یکی بود یکی نبودِ جمالزاده مراجعه کنید.
پ 3: مطالعه‌ی این کتاب، در راستای تلاش من برای خوانشِ تاریخیِ ادبیات داستانی ایران، انجام شده است.
Profile Image for Shabnam_wr.
127 reviews8 followers
December 4, 2025
جعفرخان از فرنگ آمده اثر حسن مقدم
نمایشنامه ای کمدی که در یک پرده نوشته شده است  و این اثر اولین بار در سال ۱۳۰۱ در تالار گراند هتل تهران اجرا شده است.
جعفرخان بعد از سال ها ، از فرنگ به خانه آمده است. در این اثر گویی شخصیت های خوب و بد نداریم و نمیتوان گفت که حق با چه کسی است و گویی تقابلی وجود دارد بین سنت و مدرنیته که این دو گروه مصالحه ای ندارند و نمی توانند هم دیگر را درک کنند و انگار راه گفت و گویی نیست بین این ها و هر گروه باور دارد که خودش درست می گوید.
از آدم های تازه به دوران رسیده و خرافات صحبت میکند.
• خیلی نمایشنامه ی خوبی بود.
Profile Image for Zari.Books.
246 reviews19 followers
August 15, 2024
داستان نمایشنامه در مورد جعفرخان هست که ۹ سال در فرنگ زندگی کرده و رفتارهای فرنگی مآب گرفته و حالا برگشته ایران و با کلی عقاید و خرافات روبرو شده.
خیلی جالب و بامزه بود. نمیدونم چرا با خوندنش یاد دایی جان ناپلئون افتادم
Profile Image for Farid.
9 reviews1 follower
July 10, 2019
با اینکه سال ۱۳۰۰ نوشته شده و فرهنگ و خرافات اوت دوران رو در قالب نمایشنامه نقد میکنه ولی شامل جامعه امروزی هم میشه.
Profile Image for Kowsar Bagheri.
455 reviews238 followers
August 27, 2019
نسبت به زمانه‌ی خودش (۱۳۰۱ شمسی) واقعاً پیشرو و بدیعه. فرم‌اش ضعیف و ابتدایی‌ه قاعدتاً. محتواش هم نقد طنزآلود عقب‌ماندگی فرهنگی ایرانیانه.
Profile Image for Hosna.
496 reviews18 followers
April 19, 2021
همچنان خنده دار و همچنان درست. افسوس که حسن مقدم زود از دست رفت.
Profile Image for Elinaz Ys.
96 reviews26 followers
February 5, 2015
به نظرم طنز اين نمايشنامه هنوز هم جالب و حتى انتقادى است.
Profile Image for Kowsar Bagheri.
455 reviews238 followers
August 29, 2024
بار اول:
نسبت به زمانه‌ی خودش (۱۳۰۰ شمسی) واقعاً پیشرو و بدیعه. فرمش ابتدایی‌ه قاعدتاً. محتواش هم نقد طنزآلود عقب‌ماندگی فرهنگی ایرانیانه.
۲۷ آگوست ۲۰۱۹ برابر با ۵ شهریور ۱۳۹۸
۴ ستاره

بار دوم:
بعد از خوندن کتاب «مردانگی ایرانی»، هوس کردم دوباره بخونمش. این‌دفعه بیشتر پیش به ارزش و اهمیتش پی بردم. کمدی واقعاً جذابی داره و نقد چندجانبه‌ی حساب‌شده و به‌جایی داره. نوک پیکان انتقادش هم به سمت عقب‌ماندگی فرهنگی و اجتماعی مردم عادی داخله و هم به سمت فرنگ‌رفته‌های تحصیل‌کرده‌. مردم داخل در برابر علم و نوآوری مقاومت می‌کنن و دست از خرافه برنمی‌دارن. و تحصیل‌کرده‌های فرنگ‌رفته («فکلی‌ها») هم با ازخودبیگانگی فرهنگی از درک فرهنگ و مردم خودشون عاجزن. درعین‌حال، کنایه می‌زنه به کلیشه‌های جنسیتی حاکم و همینطور فساد سیاسی قدرت حاکمه و رجال سیاسی.
خط‌به‌خطش جزئیات دقیق و فکرشده‌ای از تاریخ اون دوره و فرهنگ حاکم رو نشون می‌ده. با اینکه خیلی کوتاهه (کلاً هشتاد صفحه‌ست) جامع و مانعه. به‌شخصه خیلی دوستش دارم و برام تکراری نمی‌شه. باز هم می‌خونمش.
نسخه‌ی نشر کتاب سده اومده و قسمت‌هایی که در مورد این نمایش در روزنامه‌های «اقدام»، «ستاره‌ی ایران» و «اتحاد» نوشته رو آورده‌ در انتهای کتاب. حرکت خیلی خوبی بود. و این یادداشت‌ها هم نکات جالبی داره.
گویا «جعفرخان از فرنگ نوشته» اولین اثر حسن مقدم بوده. متأسفانه دو-سه‌سال بعدش، وقتی همچنان جوان بوده، در سال ۱۳۰۴ در اثر سل از دنیا می‌ره. چه صد حیف.
۹ شهریور ۱۴۰۳
۵ ستاره
Profile Image for Elleni.
27 reviews
September 4, 2025
" نرو. امشب قرمه سبزی داریم آقا، قرمه سبزی! "
Profile Image for Ali.
Author 17 books680 followers
January 21, 2015
اگر واقعه برای امروز تکراری ست، برای 90 سال پیش، تازه و بکر بوده. با این همه و علیرغم تکراری و کهنه بودنش، واقعیتی ست که امروز هم در جامعه ی ایران صدق می کند. مساله ی اصلی برخورد ایرانیان با "مدرنیته" به ویژه از نوع اروپایی اش است. آنچه سطحی و بی ریشه و تقلیدوار از "فرنگ" گرفته شده، سبب شده تا جریان سنتی و مذهبی هم در این سال ها مکانیزم دفاعی اش، بد و بیراه گفتن به غرب و هرچه غربی ست را بنیاد کند.
تظاهر به فرنگی مآبی، لاجرم به تخطئه و مردود شمردن آن کشیده می شود.
غرب گرایی به معنای ظاهری "مدرنیزم"، به غرب ستیزی و "غربزدگی" به معنای رد همه ی عناصر جهان نو و "غربی" دانستن آنها ختم شد.
یکی از آثار این رو در رویی متظاهرانه، در "فارسی شکر است" جمالزاده، چند سال زودتر از "جعفرخان از فرنگ برگشته" نشان داده شده، در اتاقی، یکی آنقدر فرنگی سخن می گوید و دیگری آنقدر عربی بلغور می کند که سومی، یک روستایی ساده(ملت؟) فریاد می کشد؛ بابا مرا از دست این دو دیوانه خلاص کنید.
Profile Image for Shayan Tadayon.
Author 1 book2 followers
Read
December 6, 2023
جعفرخان از فرنگ برگشته یک موقعیت است با چند تیپ.‌ غرض، بازنماییِ یک وضعیت به واسطه‌ی این نمونه تیپ هاست. دو تیپِ اساسی این موقعیت جعفرخان و دایی‌اند.‌ دو سرِ یک مساله‌ی واحد. مساله بر سر مواجهه با فرنگستان است.‌ با مرورِ تاریخِ معاصر اغلب به ما اینطور القا می‌شود که این دو تیپ مهم‌ترین پیش‌برنده‌های وقایع مختلف در ایران بوده‌اند. تعارض و کشاکشِ این دو و دستِ بالای گاهی این، گاهی آن، سرنوشتِ تاریخِ معاصرِ ماست. بعضی این دایی و بعضی جعفرخان‌اند. اما خب غالبا گاهی دایی و گاهی جعفرخان اند. حسنِ مقدم در طرح‌ریزیِ این موقعیت طرحِ یک مواجهه‌ی ناقص و یک بن‌بست دو‌سویه را ریخته است.‌ بحثِ امروز اما اتفاقا بر سر این نباید باشد که همه‌ی تاریخ را در دو طیف خلاصه کرد و مرزِ مشخصی بین این و آن کشید. تجدد‌طلبان در یک سو و سنت‌گرایان در سوی دیگر. این جور تاریخ زدایی فارغ از از ناتوان کردنِ ما در دیدنِ آغشتگی‌ها، این را نیز نادیده می‌گیرد که هر دوی این دو طیف تحتِ تاثیر موقعیتِ غالبی‌اند که به ناگهان بر‌آشفته‌شان کرده. بعد از گذشت صد و خورده‌ای سال در همچنان بر همان پاشنه می‌چرخد شاید نه چون وضعیت هنوز همان است، بلکه شاید چون که فکر هنوز همان فکر است. اوضاع تغییر کرده است اما فکرها اسیرِ دوگانه هایی‌اند که جز به بن‌بست نمی‌انجامد.

https://shayantadayon.blogspot.com/20...
Profile Image for محمد معتمد.
87 reviews4 followers
November 5, 2021
نمی دانم تلخ است یا جالب که بسیاری از اتفاقات نمایش‌نامه کماکان رخ می‌دهد. نکته مهم اما نگاه تقریبا انتقاد آمیز نویسنده به هر دو گروه نمایش است، هم آن‌هایی که از هول حلیم تجدد درون دیگ افتاده‌اند و هم آن‌هایی که جعل و خرافه را دو دستی چسبیده اند. در شوخی‌ها و کمدی نیز نمایش‌نامه در جاهای مختلف خوب عمل می کند
Profile Image for Shadi.
9 reviews1 follower
June 16, 2017
نمایشنامه‌ی زیبای «جعفرخان از فرنگ برگشته» نوشته‌ی حسن مقدم یک نمایشنامه طنز قدیمی است که از عقب‌ماندگی‌های ایران می‌گوید. جعفرخان که پس از هشت سال، به تازگی از فرنگ برگشته حتی ساده‌ترین رفتارهای مادر و دائی‌اش را درک نمی‌کند و البته آنها هم به صورت اغراق‌شده و مضحکی خرافاتی، ساده‌لوح، احمق و متحجر هستند.
بیشترین تاکید نمایشنامه، بر روی قشر تحصیل‌نکرده و بی‌سواد یا کم‌سواد است که توجه به خرافات، تعصب، جهالت و عدم علاقه به پذیرش نقاط مثبت و پیشرفت‌های غرب از ویژگی‌های آنهاست.
از طرفی نسل تحصیل‌کرده و فرنگ‌دیده هم بدون «شناخت» و «شعور» سعی می‌کند تا رفتارهای غرب را به صورت مضحکی تقلید کند. اینجاست که میان این آدمها تضاد و درگیری رخ می‌دهد و این درگیری‌ها تا امروز هم در جامعه‌ی ما ادامه دارد.
وقتی عالمان خاموشند و دین به دست نااهلان می‌افتد، ایمانِ بدونِ علم ترویج می‌شود که نتیجه‌اش خرافات و تعصب است. از طرفی، تقلید بدون شناخت هم انسانهایی پوک و توخالی می‌سازد. اگر امروز، عالمان به درستی علم را در کنار ایمان قرار ندهند و نگاهمان به کشورهای توسعه یافته نگاهی ظاهری و تقلیدی و یا تحقیرآمیز باشد، این درگیری‌ها تا ابد ادامه خواهد داشت.

بخشی از حرفهایی که دائی به جعفرخان می‌زند:
دائی- آقا جون من، گوش کن: اینجا فرنگ نیست. ما ایرونی هستیم و مسلمون. نه پوشت (pouchette) لازم داریم نه تمدن و نه با توله سگ باید غذا بخوریم. اگه می‌خوای اینجا زندگی بکنی باید این چیزها را بریزی دور: باید عذر توله سگتُ بخوای، مثل آدم یه سرداری بپوشی، شلوارتُ اوطو نکنی و هیچ‌وقت هم عقیده‌ی شخصی نداشته باشی!
Displaying 1 - 16 of 16 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.