این کتاب نخستین تألیف درباره ی فلسفه ی شوپنهاور از یک نویسنده ی ایرانی است.این کتاب بیشتر به نقد شوپنهاور از فلسفه ی کانت پرداخته است.ولی خوانندگان میتوانند از لابه لای این نقد با فلسفه ی شناخت و فلسفه اخلاق شوپنهاور،که اساسی ترین بخش های اندیشه اوست،آشنا شوند.
۵ واژه نقد که کانت در عنوان سه اثر بزرگ خود یعنی نقد عقل محض، نقد عقل عملی و نقد قوه حکم به کار می گیرد، به معنای آزمون ارزش عقل بشری در محکمه ای است که در آن عقل با از میان بردن اشتباهاتی که خود منشا آنها در فرآیند شناخت بوده است، هم عدالت را جاری می کند و هم عدالت بر آن جاری می شود
۳ آنجا که هگل از پیشرفت دیالکتیکی وجدان بشری به سوی آزادی سخن می گوید، شوپنهاور جز تکرار تراژیک رنج و درد بشری در تاریخ نمی بیند. علت این رنج و درد را خواست زندگی می داند که از نظر او جوهر اصلی جهان است. از این رو شوپنهاور بر خلاف هگل از روند منطقی-پدیدارشناختی عقل صحبت نمی کند، بلکه با الهام گرفتن از فلسفه هند از تجربه درونی زندگی به مثابه "خواست" سخن به میان می آورد و نتیجه می گیرد که "زندگی همچون آونگی است که از راست به چپ میان رنج و ملال در حرکت است"
۲ من چه می توانم بدانم؟ من چه می توانم بکنم؟ من به چه می توانم امید داشته باشم؟
اما در حقیقت، تمامی این پرسش ها به یک پرسش چهارم می انجامند: "انسان چیست"؟ آدمی مادام که آزاد است هم فاعلی است در جستجوی شناخت طبیعت و هم موجودی است که غایت این طبیعت است. بدین سان، فلسفه کانت در تمام دوران تکاملش در جستجوی دو رشته فکری متفاوت است که همچون واقعیت هایی بی چون و چرا در اندیشه کانت جای دارند. این دو رشته فکری به ترتیب عبارتند از علم و اخلاق
حقیقتاً از نویسنده و نیت و هدفش قدردانی میکنم. اما اختصار بیشازاندازهاش برای مقایسهی کانت و شوپنهاور، نحوهی بازبینی شوپنهاور از خلال نقد کانتی و بررسی نقد کانت، از بار اتمام حجتگونهی مطلب میکاست و اصل ماجرا را بهخوبی بیان نمیکرد.