حسین پاینده نویسنده، منتقد ادبی و منقد فیلم و استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبایی است. وی از افراد بسیار تأثیرگذار بر دگرگونی نقد ادبی در ایران است، تا آنجا که در کتاب «باغ در باغ» هوشنگ گلشیری نیز از او در زمرهٔ منتقدانی نام برده شده که در پیشبرد نقد ادبی ایران سهم عمدهای داشتهاند. این منتقد ادبی برجسته در دوران کاری خود جوایز متعددی دریافت کرده است که از آن میان میتوان به جایزهٔ کتاب سال دانشگاهی در سال ۱۳۹۸، جایزهٔ ادبی جلال آلاحمد در سالهای ۱۳۹۳ و ۱۳۹۸ و جایزهٔ کتاب فصل جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۸۶ اشاره کرد. او همچنین در سال ۱۳۹۸ بهعنوان پژوهشگر منتخب سال برگزیده شد.
کتاب «نقد ادبی و دموکراسی (جستارهایی در نظریه و نقد ادبی جدید)» از سیزده بخش یا مقاله تشکیل شده است. فصل اول این اثر با نام «مرگ مؤلف» تلاش داشته تا جایگاه مؤلف را در نظریههای مدرن ادبی واکاوی و تحلیل کند. در این زمینه چندین نظریه وجود دارد که نظریههای «نقد نو»، «فرمالیسم روسی» و «پساساختارگرایی» در ایجاد رویکردی تازه نسبت به مؤلف سهم بسزایی داشتهاند و در این کتاب بررسی شدهاند. در این کتاب کوشش شده تا نقد ادبی باور داشتن به تفاوت و گاهی تغایر اندیشهها معنا و تعریف شود. اکثر بخشهای این کتاب در حوزهٔ مطالعات فرهنگی میگنجد که از رویکردهای پرطرفدار در نظریه و نقد ادبی است. دیگر بخشهای آن نیز به مفاهیم مهم نقد ادبی در دوران معاصر پرداختهاند.
حسین پاینده در تهران متولد شد و دورهی دبیرستان را در انگلستان گذراند و یک سال پس از انقلاب به کشور بازگشت. در سال ۱۳۶۸ از دانشگاه علامه طباطبائی لیسانس ادبیات انگلیسی گرفت و در سال ۱۳۷۰ موفق به اخذ فوقلیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران شد. او از همان سال به عنوان عضو هیأت علمی به استخدام دانشگاه علامه طباطبائی درآمد و متعاقباً در سال ۱۳۷۵ برای ادامهی تحصیل به انگلستان رفت. وی در سال ۱۳۸۰ پس از اخذ دکترای نظریه و نقد ادبی به کشور بازگشت و در حال حاضر با مرتبهی استاد در دانشگاه علامه طباطبائی به تدریس اشتغال دارد. از دکتر پاینده تاکنون بیش از ۱۲۰ مقاله در نشریات مختلف به چاپ رسیدهاست. همچنین از وی ۲۵ عنوان کتاب منتشر شده که از این تعداد ۱۰ کتاب را تألیف، ۷ کتاب را ترجمه و ۸ کتاب را ویرایش کرده است. «مجموعهی نظریه و نقد ادبی» تحت سرپرستی او تاکنون در هشت مجلد و توسط چهار ناشر منتشر شده است. جدیدترین تألیف پاینده با عنوان گشودن رمان توسط انتشارات مروارید منتشر شده است که جایزهی ادبی جلال آلاحمد در بخش نقد ادبی را به خود اختصاص داد. از میان سایر کتابهای ایشان میتوان به کتاب داستان کوتاه در ایران (در سه جلد) و نقد ادبی و دموکراسی اشاره کرد. از جمله کتابهایی که پاینده ترجمه کرده است عبارتاند از مطالعات فرهنگی دربارهی فرهنگ عامّه (برندهی جایزهی کتاب فصل) که توسط نشر آگه انتشار یافته و نظریههای رمان است که توسط انتشارات نیلوفر منتشر شده است. دکتر پاینده تاکنون ۸ جایزه در داخل کشور و ۱ جایزه در خارج از کشور دریافت کرده است.
بالاخره! نمیدونم چی باید بنویسم واقعا. ولی واقعا کتاب خوبی بود برای فهمیدن کلی چیز که آدم لازمه اگه ادبیات دوست داره، بدونه. حیلی خوشحالم که کلی طولش دادم خوندنش رو. درسته که بدی هم داره... اما با طمانینه خوندمش و هی یادداشت برداشتم و نظر نوشتم و جاهایی که مهمتر بود رو مشخص کردم و ... و اینکه الهی بمیرم :)) چقدر توی فصل آخر حرص خورده بود از سرقت ادبی :-< و چقدر واقعا رواج داره این موضوع.. و خب کتاب فصل فصل بود و اسم کتاب یکی از فصل های کتاب بود که با خوندن فصل های قبلیش، در نهایت متوجه نقد و ادبی و پیوند ناگسستنی اش با دموکراسی میشی و بعد این فصل را میخونی.
کتاب شستهرفته و جمعوجوری است برای ورود به حیطهی نقد و نظریهی ادبی. البته همانطور که از واژهی «ورود» برمیآید، این کتاب بسیاری از نظرگاههای نقد ادبی را بهطور گسترده و مفصل مطرح نکرده و صرفاً به اشارهای گذرا بسنده کرده است. ویژگیهای پسامدرنیسم در داستان و بهطورکلی، اندیشههای پسامدرنیسیتی بهاضافهی بررسی یک رمان پسامدرن، در یکی از مقالات این کتاب آورده شده است که بحثهای مفصلتر آن را در جلد سوم کتاب «داستان کوتاه پسامدرن در ایران» میتوان یافت. همچنین در این اثر، به مطالعاتی میانرشتهای و جذاب از مقولههای فرهنگی پرداخته شده است که از فهم ژرف و کارآمد نویسندهی آن خبر میدهد. بهنظر من، مهمترین خدمت این کتاب به فرهنگ ما، واکاوی هوشمندانه و پختهای است که از ساختارهای نابسامان نهادینهشده در مملکت ما بهدست داده است. ذهنیت تکبُعدی و خشک ایرانیها، عامل مهمی است که نهتنها به مباحث انتقادی در ادبیات و فرهنگ مجال بروز نمیدهد، بلکه در روابط بینافردی اشخاص نیز خللهایی ایجاد میکند. این واقعیتی است که با اندک توجه به وضع کنونی جامعهی ما دانسته میشود. مقالهی آخر این کتاب، بهراستی مرا مأیوس و متأسف کرد. در جامعهی پرهرجومرجی زندگی میکنیم که هیچ سازکار محکمی برای مقابله با دزدی(انواع و اقسام متنوع آن) وجود ندارد و زشتترین نوع آن، دزدی از رهیافتهای دانشمندان و فرهیختگان است که درپی شیوع مهارگسیختهی تحصیلات عالی در کشور ما پدید آمده است. چنین بیانصافانی، ازاینرهگذر، درمیان مردمِ بیگانه با کتاب و کتابخواندن، اعتباری کسب میکنند و چهچیزی هولناکتر از اعتباریافتن دزدها است؟!