Jump to ratings and reviews
Rate this book

تاریک‌خانه

Rate this book

First published January 1, 2005

4 people are currently reading
254 people want to read

About the author

صادق هدایت

144 books40 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
146 (26%)
4 stars
181 (32%)
3 stars
165 (29%)
2 stars
57 (10%)
1 star
12 (2%)
Displaying 1 - 30 of 43 reviews
Profile Image for Mahsa.
46 reviews28 followers
July 22, 2019
مدتی درگیر خودم بودم و از ریویو نوشتن و خواندن کتاب فاصله گرفته بودم، گفتم شروع خوبی است با هدایت و داستان جالب تاریکخانه شروع کنم، کلا هدایت طوری مینویسه که در ذهن باقی بمونه همیشه نثر کتاب هایش ذهنم را درگیر خودش کرده و در فضا داستان هایش سالهاست که زندگی میکنم، چنان استادانه به شرح داستان می پردازه که خود را جزئی از داستان میدانی، چرا کتابی که درسال ۱۳۲۱ نوشته شده پس از گذشت اینهمه سال باز هم جذابیت داره این برمی گرده به نبوغ هدایت و نثر پیشگویانه و پیشرو بودنش نسبت به دیگران، نصف داستان بر فضاسازی آن خانه و شباهتش با رحم مادر میگذرد، از رحم مادری که آغازی برای پایان است. اغازی که بدون دغدغه باشد و تاریکی وجود ادم را ببلعد. هر کس بتواند مرد بی نشان داستان و دنیای تاریکش را درک کند بدون شک به درک داستان هدایت هم نزدیک تر شده است. تاریکخانه همان سیاهی های وجود تک تک ماست همان خودخواهی همان فروختن روحمان و سرسپردگی آن است ......
Profile Image for Mostafa.
436 reviews51 followers
December 10, 2023
2.1 star
در تاریکخانه ، هدایت به نظریات اجتماعی و فلسفی ژان ژاک روسو نزدیک می شود... آنجایی که شخصیت اول داستان می گوید، این تمدن و تکنولوژی، چیزی جزء بدختی و فلاکت برای بشر نداشته.... او فردیست منزوی، عامی ( چون از الفاظ عمومی استفاده میکنه مثل : روزنومه، گرت و خاک، شاعرونه و...) و بدون تحصیلات خاص
که اعتقاد دارد، تقابل با انسانها و قرارگرفتن در جامعه عیار انسانیتِ انسان رو کاهش میدهد " یه وقت بود داخل اونا شدم، خواستم تقلید سایرین رو دربیارم، دیدم خودمو مسخره کردم، هرچی رو که تصور میکنن، همه رو امتحان کردم، دیدم که کِیفهای دیگرون به درد من نمیخوره"ر
او در بخشی دیگر به راوی داستان میگوید که تمام استانداردهای اخلاقی از طرف متجددین به همه مردم تحمیل میشه، ارزش های جامعه را آنها تعیین میکنن و سپس همه به دنبال تصاحب آن ارزش ها برای خودشان هستند
در مقابل راوی داستان به آن فرد منزوی می گوید " حالتی که شما جستجو میکنین، حالت جنین در رحم مادره که بی دوندگی ، کشمکش و تملق در میون جدار سرخ، گرم و نرم روی هم خمیده و آهسته خون مادرش رو میمکه" ر
این شکل داخل رحمی به گونه ای زیبا توسط هدایت ترسیم شده، زمانیکه راوی دارد وارد منزل فرد منزوی می شود نویسنده آن را اینگونه توصیف میکند که ابتدا وارد جایی می شود که شبیه واژن و بعد در اتاق نهایی وارد جایی می شود که شبیه رحم است

"" از دالان تنگ و تاریکی که طاق ضربی داشت و به شکل استوانه درست شده بود و طاق و دیوارش به رنگ اُخرا و کف آن از گلیم سرخ پوشیده شده بود رد شدیم"""" و در توصیف رحم می گوید """" درِ دیگری را باز کرد، وارد محوطه ای شدیم که مانند اتاق بیضی شکل بود که ظاهرا به خارج هیچ گونه منفذی نداشت، مگر به وسیله دری که به دالان باز می شد. بدون زاویه و بدون خطوط هندسی ساخته شده و تمام بدنه و سقف و کف آن از مخمل عنابی بود"" ر

هدایت در نهایت در برابر این انزوا و جدایی می گوید این همان نستالژی بهشت گمشده ای است که در ته وجود آدم قرار داره که
در خودش و تو خودش زندگی میکنه که شاید یک جور مرگ اختیاریس" ر""
فرد منزوی که پاسخی ندارد به راوی بدهد، او را تمسخر آمیز نگاه میکند گویا که ارزش جواب دادن را هم ندارد و این همان نگاهی است که برخی روشنفکران به مردم عادی دارند
Profile Image for Narges Amooei.
265 reviews178 followers
October 6, 2018
از فضایی که با خواندنش تو ذهنت شکل می‌گرفت کاملاً قلم و سبک صادق هدایت رو حس می‌کردی. واقعیت این‌ه که کمی برام مبهم بود، حالا شاید به خاطر خوابالود بودنم بود ولی فضای تاریک و شاید ترس‌بر‌انگیزی داشت.
Profile Image for Rosita .
168 reviews35 followers
August 25, 2024
به طرز هوشمندانه‌ای فردی مالیخولیا رو به تصویر کشید.
بنظرم خواننده اگه با قلم و شخصیت هدایت آشنا نباشد، داستان براش اغراق‌آمیز شده و بی‌معنی باشه.
وایب و فضای تاریک، خسته‌ و مرموز داستان برام آرامش‌بخش و جذاب بود.
Profile Image for Mohamad Amin.
82 reviews13 followers
January 24, 2023
با همه ی آثار هدایت حس همزاد پنداری می کنم اما این اثر به شکل به خصوصی تونست این حس منو درگیر کنه.همین جمله کلیشه ای «چقدر من!»مناسب ترین جمله ای هست که در مواجهه با این اثر می تونم بگم
Profile Image for Hadi Nezami.
56 reviews19 followers
December 27, 2018
شاید یک جور مرگ اختیاریست
این همون نوستالوژی بهشت گمشده ایست که در ته وجود هر بشری است
توصیفی از دنیایی که انسان زمانی از خودش هم بیزار میشود و اگر کمی اراده اش ضعیف باشد دست قصاص نفس میبرد که اسمش را امروز خودکشی نامیده اند.
Profile Image for Tahmineh Baradaran.
570 reviews139 followers
February 20, 2020
کتابهای "هدایت " راسالها پیش خوانده بودم . اکنون درچهارچوب جلسات گروهی ، که اعضایش همه برخلاف من فارغ التحصیل و استاد رشته های ادبیات هستند ، به بازخوانی بعضی ازآنها می پردازیم . به تصورمن " علویه خانم " هجویه ای است درباره اقشارپایین دست اجتماع .کتاب مشحون است از رذالت ، دروغ ، پستی ، فقر و..خلاصه گزارشی ناتورالیستی – رئالیستی از این گروه و تظاهر یا نان خوردن گروهی ازآنها ازطریق مذهب وپرده خوانی . بسیاراستادانه نوشته شده و دارای اشکالات روایی کمی است .ظاهرا" طبق روایات ، پیشنهاد وایده این کتاب ازسوی " عبدالحسین نوشین " بوده . شاید تفکرات و غلبه گرایش چپ درزمانه رضاشاه و دهه ابتدای قرن ، برنگارش این کتاب بی تاثیرنبوده باشد. کتاب " تاریکخانه " ، برخلاف آن یک ، کتابی است معطوف به خودنویسنده احتمالا" ، درژانر روان شناسی رایج زمان خود مثلا" نظریات فروید . خودبسنده است وکاملا" قابل درک. بی هیچ ابهام . ارزش ادبی وروایی آن چنانی به نظرم ندارد. اگر هدایت باقی می ماند ، حتما" شاهد ویراسته های بهتری ازداستانهایش می بودیم . کتابها درچهارچوب شرایط وزمانه خودباید بررسی شوند.
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,076 followers
Read
August 9, 2008
پر واضح است كه صادق هدايت كتابي تحت عنوان "تاريكخانه" ندارد و همان‌طور كه قبلاً عرض كردم از پشم ايشان بسياري براي خود قبايي دوختند. اين ناشر نيز مصداق همين امر است
داستان كوتاه "تاريكخانه" گمان مي‌كنم در مجموعه داستان "سايه روشن" بود(عرض كردم گمان مي‌كنم، چون دسترسي به اين كتاب را اكنون ندارم) و خود داستان "تاريكخانه" جزو داستان‌هايي است كه در نوع خود به عنوان داستان اوريژينال از آن ياد و نام برده مي‌شود
Profile Image for Afra.
58 reviews49 followers
January 1, 2021
در ۲ کلمه فقط میتونم بگم: عالی بود ! (نظر شخصی من) فضای خیلی تاریکی داشت اما همین فضای تاریک و سیاهش هست که واقعا منو شیفته خودش کرد. یه داستان کوتاه که منو از همون کلمه اولش گرفت . هر خط و هر کلمه رو دوست داشتم. اینکه نویسنده ای بتونه با یک داستان کوتاه یک نفر رو انقدر تحت تاثیر قرار بده بی نظیره...

تکه ای از کتاب:

افسوسي كه دارم اينه كه چرا مدتي بيخود از ديگرون پيروي كردم . حالا پي بردم كه پر ارزش تـرين قسـمت مـن همين تاريكي، همين سكوت بوده. اين تاريكي در نهاد هر جنبنـده اي هسـت، فقـط در انـزوا و برگشـت بـه طـرف خودمون، وختيكه از دنياي ظاهري كناره گيري ميكنيم به ما ظاهر ميشـه. امـا هميشـه مـردم سـعي دارن از ايـن تاريكي و انزوا فرار بكنن، گوش خودشونو در مقابـل صـداي مـرگ بگيـرن و جنجال وهياهوي زندگيو محو و نابود بكنن!
Profile Image for Farnaz.
360 reviews126 followers
May 8, 2025
فکر می‌کنم از بین کارهای هدایت این شاید شبیه‌ترین داستان به کارهای پو باشه.
ـــــــــــــــ
ﻣـﻦ ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﺩﺭ ﻛﻴﻔﻬﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮﻭﻥ ﺷﺮﻳﻚ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﻡ، ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻳﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺳﺨﺖ ﻳﺎ ﻳ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﺪﺑﺨﺘﻲ ﺟﻠﻮ ﻣﻨﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪ. ﺩﺭد ﺯﻧﺪﮔﻲ، ﺍﺷﻜﺎﻝ ﺯﻧﺪﮔ . ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﺷﻜﺎﻻﺕ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﺟﻮﺍﻝ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎﺳﺖ ، ﺷﺮ ﺟﺎﻣﻌﻴﻪ ﮔﻨﺪﻳﺪﻩ ، ﺷﺮ ﺧـﻮﺭﺍﻙ
ﻭ ﭘﻮﺷﺎﻙ، ﻫﻤﻴﻪ ﺍﻳﻨﺎ ﺩﺍﺋما ﺍﺯ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﺷﺪﻥﻭﺟ ﻮﺩ ﺣﻘﻴﻘﻲ ﻣﺎ ﺟﻠﻮﮔﻴﺮﻱ ﻣﻲ ﻛﻨﻪ . ﻳﻪ ﻭﻗﺖ ﺑﻮﺩ ﺩﺍﺧﻞ ﺍﻭﻧﺎ ﺷـﺪﻡ، ﺧﻮﺍﺳـﺘﻢ ﺗﻘﻠﻴﺪ ﺳﺎﻳﺮﻳﻦ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺑ ﺎﺭﻡ، ﺩﻳﺪﻡ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻛﺮﺩﻩ ﺍم، ﻫﺮ ﭼﻲ ﺭﻭ ﻛﻪ ﻟﺬﺕﺗ ،ﺼﻮﺭ ﻣﻴﻜﻨﻦ ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻛﺮﺩﻡ ﺩﻳﺪﻡ ﻛﻴﻔﻬﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮﻭﻥ ﺑﺪﺭﺩ ﻣﻦ ﻧﻤﻴﺨﻮﺭﻩ . ﺣﺲ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﺮﺟﺎ ﺧـﺎﺭﺟﻲ ﻫﺴـﺘﻢ ﻫـﻴﭻ ﺭﺍﺑﻄـﻪ ﻳـﻲ ﺑا ﺳﺎﻳﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ . ﻣﻦ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﺴﻢ ﺧﻮﺩﻣﻮﺑ ﻪ ﻓﺮﺍﺧﻮﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺳﺎﻳﺮﻳﻦ ﺩﺭ ﺑﻴﺎﺭﻡ. ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻣ ﮕﻔـﺘﻢ : ﺭﻭﺯﻱ ﺍز ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻳﻪ ﺩﻫﻜﺪﻩ ﻳﺎ ﺟﺎﻱ ﺩﻭﺭ ﻣﻨﺰﻭﻱ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺷد . ﺍﻣﺎ ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﺳﻢ ﺍﻧﺰﻭﺍﺭﻭ ﻭﺳﻴﻠﻴﻪ ﺷﻬﺮﺕ ﻭ ﻳه ﻧﻮﻧﺪﻭﻧﻲ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻜﻨﻢ . ﻣﻦ ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﻣﺤﻜﻮﻡ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﻛﺴﻲ ﺑﻜﻨﻢ ﻳﺎ ﻣﻘﻠﺪ ﻛﺴﻲ ﺑﺸم. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺗﺼﻤﻴﻢﮔ ﺮﻓﺘﻢ ﻛﻪ ﺍﻃﺎﻗﻲ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﻣﻴﻠﻢ ﺑﺴﺎﺯﻡ، ﻣﺤﻠﻲ ﻛﻪ ﺗﻮﻱ ﺧﻮﺩﻡ ﺑاﺷﻢ، ﻳﻪ ﺟﺎﺋﻲ ﻛﻪ ﺍﻓﻜﺎﺭﻡ ﭘﺮﺍﻛﻨﺪﻩ ﻧﺸه . ﻣﻦ ﺍﺻﻼ ﺗﻨﺒﻞ ﺁﻓﺮﻳﺪﻩ ﺷﺪﻡ .
ﻛﺎﺭﻭ ﻛﻮﺷﺶ ﻣﺎﻝ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺧﺎﻟﻴﺲ ، ﺑﺎﻳﻦ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻥ ﭼﺎﻟﻪ ﻳﻲ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺧـﻮﺩ ﺷـﻮﻧﻪ ﭘـﺮﺑﻜﻨن، ﻣـﺎﻝ ﺍﺷـﺨﺎﺹ ﮔـﺪا
ﮔﺸﻨﺲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺯﻳﺮ ﺑﺘﻪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪ . ﺍﻣﺎ ﭘﺪﺭﺍﻥ ﻣﻦ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺧﺎﻟﻲ ﺑﻮﺩن، ﺯﻳﺎﺩ ﻛﺎﺭ ﻛﺮﺩﻧﻮ ﻭ ﺯﻳﺎﺩ ﺯﺣﻤﺖ ﻛﺸـﻴﺪﻧﻮ ، ﻓﻜـ
ﻛﺮ ﺩﻧﻮ ﺩﻳﺪﻧﻮ ﺩﻗﺎﻳﻖ ﺗﻨﺒﻠﻲ ﮔﺬﺭﻭﻧﺪﻥ . ﺍﻳﻦ ﭼﺎﻟﻪﺗﻮ ﺍﻭﻧﺎ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﻴﻪ ﺍﺭﺙ ﺗﻨﺒﻠﻴﺸﻮﻧﻮ ﺑﻤﻦ ﺩﺍﺩﻥ. ﻣﻦ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﻱ ﺑﻪ
ﺍﺟﺪﺍﺩﻡ ﻧﻤﻴﻜﻨﻢ ، ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺗﻮﻱ ﺍﻳﻦ ﻣﻤﻠﻜﺖ ﻃﺒﻘﺎﺕ ﻣﺜﻪ ﺟﺎﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﻪ ﻭﺟـﻮﺩ ﻧـﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﻫـﺮ ﻛـﺪﻡ ﺍﺯ ﺩﻭﻟـﻪ ﻫـﺎ
ﺳﻠﻄﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺸﻜﺎﻓﻲ ﺩﻭ ﺳﻪ ﭘﺸﺖ ﭘﻴﺶ ﺍﻭﻧﺎ ﺩﺯﺩ، ﻳﺎ ﮔﺮﺩﻧﻪ ﮔﻴﺮ ﻳﺎ ﺩﻟﻘﻚ ﺩﺭﺑﺎﺭﻱ ﻭ ﻳا ﺻﺮﺍﻑ ﺑﻮﺩﻩ، ﻭﺍﻧﮕﻬﻲ
ﺍﮔﻪ ﺯﻳﺎﺩ ﭘﺎﭘﻲ ﺍﺟﺪﺍﺩﻡ ﺑﺸﻴﻢ، ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺟﺪ ﻫﺮ ﻛﺴﻲ ﺑﻪﮔﻮﺭﻳﻞ ﻭ ﺷﻤﭙﺎﻧﺰﻩ ﻣﻴﺮﺳﻪ . ﺍﻣﺎ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﻫﺲ ، ﻣﻦ ﺑﺮﺍﻱ ﻛـﺎﺭ ﺁﻓﺮﻳﺪﻩ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ .ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺗﺎﺯﻩ ﺑ ﻪﺩﻭﺭﻭﻥ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﻣﺘﺠﺪﺩ ﻓﻘﻂ ﻣﻴﺘﻮﻧﻦ ﺑ ﻪﻗﻮﻝ ﺧ ﻮﺩﺷﻮﻥ ﺗﻮﻱ ﺍﻳـﻦ ﻣﺤـﻴﻂ ﻋـﺮﺽ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺑﻜﻨﻦ، ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺳﻠﻴﻘﻪ ﻭ ﺣﺮﺹ ﻭ ﺷﻬﻮﺕ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺩﺭﺱ ﻛﺮﺩﻥ ﻭ ﺩﺭ ﻛﻮﭼﻜﺘﺮﻳﻦ ﻭﻇـﺎﻳﻒ ﺯﻧـﺪﮔی ﺑﺎﻳﺪ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺟﺒﺮﻱ ﻭ ﺗﻌﺒﺪ ﺍﻭﻧﺎ ﺭﻭ ﻣﺜﻪ ﻛﭙﺴﻮﻝ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍد! ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺎﺭﺗﻲ ﻛﻪ ﺍﺳﻤﺸـﻮ ﻛـﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷـﺘﻦ ﻭ ﻫـﺮ ﻛﺴـﻲ ﺣـﻖ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﺎ ﮔﺪﺍﺋﻲ ﺑﻜﻨﻪ ! ﺗﻮﻱ ﺍﻳﻦ ﻣﺤ ﻴﻂ ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﺩﺳﺘﻪ ﺩﺯﺩ، ﺍﺣﻤﻖ ﺑﻲ ﺷـﺮﻡ ﻭﻧـﺎﺧﻮﺵ ﺣـﻖ ﺯﻧـﺪﮔی ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭﺍﮔﻪ ﻛﺴﻲ ﺩﺯﺩ ﻭ ﭘﺴﺖ ﻭ ﻣﺘﻤﻠﻖ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﻣﻴﮕﻦ : ﻗﺎﺑﻞ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻧﻴﺲ ! ﺩﺭﺩﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻣـﻦ ﺩﺍﺷـﺘﻢ ، ﺑـﺎﺭ ﻣـﻮﺭﻭﺛﻲ ﻛـه ﺯﻳﺮﺵ ﺧﻤﻴﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ، ﺍﻭﻧﺎ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻦ ﺑﻔﻬﻤن! ﺧﺴﺘﮕﻲ ﭘﺪﺭﺍﻧﻢ ﺩﺭﻣﻦ ﺑﺎﻗﻲ ﻣﻮﻧـﺪﻩ ﺑـﻮﺩ ﻭ ﻧﺴـﺘﺎﻟﮋﻱ ﺍﻳـﻦ ﮔﺬﺷـﺘﻪ ﺭو ﺩﺭﺧﻮﺩم ﺣﺲ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﻡ . ﻣﻴﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﻣﺜﻪ ﺟﻮﻧﻮﺭﺍﻱ ﺯﻣﺴﺘﻮﻧﻲ ﺗﻮ ﺳﻮﻻﺧﻲ ﻓﺮﻭ ﺑﺮﻡ ، ﺗﻮ ﺗﺎﺭﻳﻜﻲ ﺧﻮﺩﻡ ﻏﻮﻃﻪ ﻭﺭ ﺑﺸم ﻭ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﻗﻮﺍﻡ ﺑﻴﺎ . ﭼﻮﻥ ﻫﻤﻮﻥ ﻃﻮﺭﻳﻜﻪ ﺗﻮ ﺗﺎﺭﻳﻜﺨﻮﻧﻪ ﻋﻜـﺲ ﺭﻭﻱ ﺷﻴﺸـﻪ ﻇـﺎﻫﺮ ﻣﻴﺸـﻪ، ﺍﻭﻥ ﭼﻴـﺰ ﻫﺎﺋﻴﻜـﻪ ﺩ
ﺍﻧﺴﻮﻥ ﻟﻄﻴﻒ ﻭ ﻣﺨﻔﻴﺲ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﺩﻭﻧﺪﮔﻲ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻭ ﺟـﺎﺭ ﻭ ﺟﻨﺠـﺎﻝ ﻭ ﺭﻭﺷـﻨﺎﺋﻲ ﺧﻔـﻪ ﻣﻴﺸـﻪ ﻭ ﻣﻴﻤﻴـﺮﻩ ،ﻓ ﻘـﻂ ﺗـﻮﻱ
ﺗﺎﺭﻳﻜﻲ ﻭ ﺳﻜﻮﺗﻪ ﻛﻪﺑ ﻪ ﺍﻧﺴﻮﻥ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﻴﻜﻨﻪ . ،ﺍﻳﻦ ﺗﺎﺭﻳﻜﻲ ﺗﻮﻱ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻮﺩ ﺑﻲ ﺟﻬﺖ ﺳﻌﻲ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻛﻪ ﺍﻭﻧﻮ ﻣﺮﺗﻔﻊ ﺑﻜـﻨ
ﺍﻓﺴﻮﺳﻲ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﻳﻨﻪ ﻛﻪ ﭼﺮﺍ ﻣﺪﺗﻲ ﺑﻴﺨﻮﺩ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﻭﻥ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻛﺮﺩ . ﺣﺎﻻ ﭘﻲ ﺑﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﭘﺮ ﺍﺭﺯﺵ ﺗـﺮﻳﻦ ﻗﺴـﻤﺖ ﻣـ
ﻫﻤﻴﻦ ﺗﺎﺭﻳﻜﻲ، ﻫﻤﻴﻦ ﺳﻜﻮﺕ ﺑﻮﺩﻩ . ﺍﻳﻦ ﺗﺎﺭﻳﻜﻲ ﺩﺭ ﻧﻬﺩ ﻫﺮﺟﻨﺒﻨـﺪﻩ ﺍﻱ ﻫﺴـﺖ، ﻓﻘـﻂ ﺩﺭ ﺍﻧـﺰﻭﺍ ﻭ ﺑﺮﮔﺸـﺖ ﺑ ﻪ ﻃـﺮﻑ
ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ، ﻭﺧﺘﻴﻜﻪ ﺍﺯ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻇﺎﻫﺮﻱ ﻛﻨﺎﺭﻩ ﮔﻴﺮﻱ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢﺑ ﻪ ﻣﺎ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﻴﺸـﻪ . ﺍﻣـﺎ ﻫﻤﻴﺸـﻪ ﻣـﺮﺩﻡ ﺳـﻌﻲ ﺩﺍﺭﻥ ﺍﺯ ﺍﻳـﻦ
ﺗﺎﺭﻳﻜﻲ ﻭ ﺍﻧﺰﻭﺍ ﻓﺮﺍﺭ ﺑﻜﻨﻦ، ﮔﻮﺵ ﺧﻮﺩﺷﻮﻧﻮ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑـﻞ ﺻـﺪﺍﻱ ﻣـﺮﮒ ﺑﮕﻴـﺮﻥ، ﺷﺨﺼـﻴﺖ ﺧﻮﺩﺷـﻮﻧﻮ ﻣﻴﻴـﻮﻥ ﺩﺍﺩ
ﺟﻨﺠﺎﻝ ﻭﻫﻴﺎﻫﻮﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺤﻮ ﻭ ﻧﺎﺑ ﻮﺩ ﺑﻜﻨﻦ ! ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﻡ ﻛﻪﺑ ﻪ ﻗﻮﻝ ﺻﻮﻓﻴﻬﺎ : ﻧﻮﺭ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺗﺠﻠﻲ ﺑﻜﻨﻪ، ﺑـﺮ ﻋﻜـﺲ
ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻓﺮﻭﺩ ﺍﻫﺮﻳﻤﻦ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻡ . ﻣﻴﺨﻮﺍﻡ ﻫﻤﻮﻧﻄﻮﺭﻳﻜﻪ ﻫﺴﻢ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﺑﺸ . ﻣﻦ ﺍﺯ ﺟﻤﻼﺕ ﺑﺮﺍﻕ ﻭ ﺗﻮ ﺧﺎﻟﻴﻪ ﻣﻨﻮﺭ
ﺍﻟﻔﻜﺮﻫﺎ ﭼﻨﺪﺷﻢ ﻣﻴﺸﻪ ﻭ ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺣﺘﻴﺎﺟﺎﺕ ﻛﺜﻴﻒ ﺍﻳﻦ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﻪ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺁﺭﺯﻭﻱ ﺩﺯﺩﻫﺎ ﻭﻗﺎﭼﺎ ﻬﺎ ﻭﻣﻮ ﺟـﻮﺩﺍﺕ
ﺯﺭﭘﺮﺳﺖ ﺍﺣﻤﻖ ﺩﺭﺳﺖ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺷﺪﻩ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻡ . ﻓﻘﻂ ﺗﻮ ﺍﻳﻦ ﺍﻃﺎﻗـﻪ ﻛـﻪ ﻣﻴﺘـﻮﻧﻢ ﺩﺭﺧـﻮﺩﻡ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﻜﻨﻢ ﻭ ﻗﻮﺍﻳﻢ ﺑﻪ ﻫﺪﺭ ﻧﺮﻩ، ﺍﻳﻦ ﺗﺎﺭﻳﻜﻲ ﻭ ﺭﻭﺷﻨﺎﺋﻲ ﺳﺮﺥ ﺑﺮﺍﻡ ﻻﺯﻣﻪ، ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻢ ﺗﻮ ﺍﻃﺎﻗﻲ ﺑﻨﺸﻴﻨﻢ ﻛﻪ ﭘﺸﺖ ﺳـﺮ
ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ، ﻣﺜﻪ ﺍﻳﻨﻪ ﻛﻪ ﺍﻓﻜﺎﺭﻡ ﭘﺮﺍﻛﻨﺪﻩ ﻣﻴﺸ ﺍﺯ ﺭﻭﺷﻨﺎﺋﻲ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﻢ ﻧﻤﻴﻴﺎﺩ. ﺟﻠﻮ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻫﻤـﻪ ﭼﻴـﺰ ﻟـﻮﺱ ﻭ
ﻣﻌﻤﻮﻟﻲ ﻣﻴﺸﻪ . ﺗﺮﺱ ﻭ ﺗﺎﺭﻳﻜﻲ ﻣﻨﺸﺎﺀ ﺯﻳﺒﺎﺋﻴﺲ : ﻳﻪ ﮔﺮﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺟﻠﻮ ﻧﻮﺭ ﻣﻌﻤـﻮﻟﻴﺲ، ﺍﻣـﺎ ﺷـﺐ ﺗـﻮ ﺗـﺎﺭﻳﻜﻲ ﭼﺸـﻤﺎﺵ
ﻣﻴﺪﺭ ﺧﺸﻪ ﻭ ﻣﻮﻫﺎﺵ ﺑﺮﻕ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﻭ ﺣﺮﻛﺎﺗﺶ ﻣﺮﻣﻮﺯ ﻣﻴﺸ، ﻳﻪ ﺑﺘﻪ ﮔﻞ ﻛﻪ ﺭﻭﺯ ﺭﻧﺠﻮﺭ ﻭﺗﺎﺭ ﻋﻨﻜﺒﻮﺕ ﮔﺮﻓﺘﺲ ، ﺷـﺐ
ﻣﺜﻞ ﺍﻳﻨﻪﻛﻪ ﺍﺳﺮﺍﺭﻱ ﺩﺭ ﺍﻃﺮﺍﻓﺶ ﻣﻮﺝ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﻭ ﻣﻌﻨﻲ ﺑ ﻪﺧﺼﻮﺹ ﺑ ﻪﺧﻮﺩﺵ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻩ. ﺭﻭﺷﻨﺎﺋﻲ ﻫﻤﻴﻪ ﺟﻨﺒﻨﺪﻩ ﻫﺎ ﺭ
ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻭ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﻣﻴﻜﻨﻪ، ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﻜﻲ ﻭ ﺷﺒﻪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺯﻧﺪﮔﻲ، ﻫﺮ ﭼﻴﺰ ﻣﻌﻤﻮﻟﻲ ﻳﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﻣﺮﻣﻮﺯﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﻴﮕﻴـﺮﻩ، ﺗﻤـﺎﻡ
ﺗﺮﺳﻬﺎﻱ ﮔﻤﺸﺪﻩ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻣﻴﺸﻦ، ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﻜﻲ ﺁﺩﻡ ﻣﻴﺨﻮﺍﺑﻪ ﺍﻣﺎ ﻣﻴﺸﻨﻮﻩ، ﺧﻮﺩ ﺷـﺨﺺ ﺑﻴـﺪﺍﺭﻩ ﻭﺯﻧـﺪﮔﻲ ﺣﻘﻴﻘـﻲ ﺁﻧﻮﻗـﺖ
ﺷﺮﻭﻉ ﻣﻴﺸﻪ . ﺁﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﺣﺘﻴ ﺎﺟﺎﺕ ﭘﺴﺖ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﻲ ﻧﻴﺎﺯﻩ ﻭ ﻋﻮﺍﻟﻢ ﻣﻌﻨﻮﻱ ﺭﻭ ﻃﻲ ﻣﻴﻜﻨﻪ، ﭼﻴﺰﺍﺋﻲ ﺭﻭ ﻛﻪ ﻫﺮﮔـﺰ ﺑـﻪ ﺍﻭﻧـ
ﭘﻲ ﻧﺒﺮﺩﻩ ﺑﻴﺎﺩ ﻣﻴﻴﺎﺭ«.
ـــــــــ
»- ﻫﺮ ﻛﻲ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻣﻴﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺷ . ﺗﻨﻬﺎ ﺣﻘﻴﻘﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﺮﻛﺴﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﺧﻮﺩ ﻫﻤﻮﻥ ﺷﺨﺼه. بیﺍﺭﺍﺩﻩ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﺣﺘﺎ ﺩر ﻣﻮﺿﻮﻋﻬﺎﻱ ﺧﺎﺭﺟﻲ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻭ ﻣﺸﺎﻫﺪﺍﺕ ﺧﻮﺩﻣﻮﻧﻮ ﺑـ ﻪ ﺯﺑـﻮﻥ ﻛﺴـﻮن
ﺩﻳﮕﻪ ﻣﻴﮕﻴﻢ .ﻣﺸﻜﻠﺘﺮﻳﻦ ﻛﺎﺭﻫﺎ ﺍﻳﻨﻪ ﻛﻪ ﻛﺴﻲ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﺣﻘﻴﻘﺎ ﻫﻤﻮﻧﻄﻮﺭﻳﻜﻪ ﻫﺲ ﺑﮕه
115 reviews11 followers
November 11, 2015
نمیدونم چ بنویسم! ولی از صادق خان خوشم میاد..
Profile Image for Faeze.
30 reviews28 followers
August 10, 2009
روشنایی همه جنبنده ها رو بیدار و مواظب می کنه_ در تاریکی و شبه که هر زندگی، هر چیز معمولی یه حالت مرموز به خودش می گیره، تمام ترس های گمشده بیدار می شن._ در تاریکی آدم می خوابه اما می شنوه، خود شخص بیداره و زندگی حقیقی آن وقت شروع می شه. آدم از احتیاجات پست زندگی بی نیازه و عوالم معنوی رو طی می کنه، چیزایی رو که هرگز به اونا پی نبرده به یاد میاره..ء

کوتاه، منحصربفرد، فکر برانگیز
Profile Image for chillrudi.
121 reviews25 followers
September 11, 2024
انگار هدایت پیرِ منزویِ افسرده‌ و متمایل به خودکشی داره با هدایت جوان گفتگو می‌کنه و سعی می‌کنه مجابش کنه از زندگی خود دست بکشه. حیف که کسی نبوده در اون زمان که از لحاظ معلومات، هم‌سطح او بوده باشه و بتونه مثبت‌اندیشی رو بهش بیاموزه: اینکه می‌شه برای زندگی معنی و مفهوم قشنگی ساخت و در جامعه با افراد با محبت و مهربون نشست و برخاست کرد😪😢

1 / 5 ⭐️
Profile Image for nazanin.
226 reviews18 followers
January 20, 2025
فضاسازی داستان منو برد تو حال‌هوای فیلمای دیوید لینچ، حالت مالیخولیاییش تداعی بولو ولوت داره، همونقدر که اگه کسی لینچ رو نشناسه در برداشت اولش ممکنه فیلم ترسناک بنظر بیاد، اینجام اگه هدایتو نشناسیم ممکنه بنظرمون اغراق شده باشه و احتمال یه خشونتی بدیم، ولی بیشتر تو یه حال مه‌آلود و رمزآلود سفر میکنیو مشاهده.
33 reviews7 followers
June 4, 2012
هر کی هر چه میگه از خودشه. تنها حقیقتی که برای هر کسی وجود داره خود همون شخصه , همه مون بی اراده از خودمون صحبت میکنیم. حتا در موضوعهای خارجی احساسات و مشاهدات خودمونو به زبون کسون دیگه میگیم. مشکلترین کارها اینه که کسی بتونه حقیقتا همونطوریکه هس بگه.

کار و کوشش مال مردم تو خالیس , باین وسیله می خوان چاله یی که تو خودشونه پر بکنن , مال اشخاص گدا گشنس که از زیر بته بیرون آمدن
Profile Image for Nesa.
164 reviews16 followers
March 19, 2021
تاريك خانه ى صادق هدايت مثل ديگر آثارش و شايد حتى بيشتر از آنها تلنگر زننده است و بيدار كننده از خوابِ به ظاهر بيدارِ دوندگى ها و هياهوهاى تمام نشدنى زندگى كه راه جز به بيراهه ى تامين نيازات دنيوى ندارند و رسيدن دروغين به آرامشى كه هيچگاه دوام ندارد و در آخر اين ما انسانها هستيم كه فرسوده شده ايم از گشتن به دور باطلِ اهداف من درآوردى و بايد و نبايد هاى خودساخته مان بدونِ شناخت يا حتى سوالى در پى پيدا كردن نيات اعمال و گفتارمون يا باطن و يا روحمون و ارتباطش با اصل يا روح جهان.
ما دوندگان مسابقه اى هستيم كه در خواب به رقابت با هم ميرويم.
مهم بودنِ برآوردنِ احتياجاتِ اين جسم مادىِ موقتى رو نميشه انكار كرد چون لازمه ى بقاء كوتاه مدت هستند و شايد به همين دليل هست كه بعد از به دست آوردن موفقيت هاييكه سخت به دنبالشان هستيم باز هم سرگشته ايم و ناراضى اما اينكه تا كجا از بخش نَميراييمون يا به اصطلاح روحمون دور ميشيم تا لذات جسم رو ارضا كنيم جاى سوال و بررسى اگه نداشته باشه يعنى دو پا به دنيا اومده ايم اما انسان نمرده ايم.
روح براى ادامه ى سفرش موقتاً در چهارچوبِ تن سُكنا گذيده اما ما طورى غرق چهارچوبِ از بين رونده شده ايم كه از اصلِ مركز جا مانده ايم.

بخش هايى از كتاب ؛

📌دردِ زندگى اِشكالِ زندگيه
📌شر جامعه گنديده، شر خوراك و پوشاك از بيدار شدن وجود حقيقى ما جلوگيرى ميكنه
📌كيف هاى ديگران به درد من نميخوره ، حس ميكردم هميشه و همه جا خارجى هستم من نميتونستم خودم رو به فراخور زندگى ديگران دربيارم
📌نميخواستم انزوا را وسيله شهرت يا نوندونى خودم بكنم من نميتونستم خودم رو محكوم افكار كسى كنم يا مقلد كسى بشم
📌من اصلا تنبل آفريده شدم كار و كوشش مال آدم تو خاليست به اين وسيله ميخوان چاله اى كه تو خودشونه رو پر كنند مال افراد گدا گشنست كه از زير بته بيرون اومدن اما پدران من كه تو خالى بودن زياد كار كردن و زياد زحمت كشيدن و فكر كردن و ديدن و به دقايق تنبلى گذروندن اين چاله تو اونا پر شده بود و همه ارث تنبليشونو به من دادن من به اجدادم افتخارى نميكنم
📌تو اين مملكت طبقات مثل جاهاى ديگه وجود نداره و هر كدوم از دوله ها و سلطنه ها رو درست بشكافى دو سه پشت پيش اونا دزد و گردنه گير يا دلقك دربارى و يا صراف بوده و بلخره جد هر كسى به گوريل و شامپانزه ميرسه
📌من براى كار افريده نشده بودم افراد تازه به دوران رسيده متجدد فقط ميتونن به قول خودشون تو اين محيط عرض اندام بكنن جامعه اى كه مطابق سليقه و حرص و شهوت خودشون درست كردند و در كوچكترين وظايف زندگى بايد قواعد جبرى اونها رو مثل كپسول قورت داد اين اسارتى كه اسمش رو كار گذاشتن و هر كسى حق زندگى خودش رو بايد از اونها گدايى بكنه توى اين محيط فقط يك دسته دزد احمق بى شرم و ناخوش حق زندگى دارن و اگه كسى دزد و پست و متملق نباشه ميگن قابل زندگى نيست
📌همونطور كه تو تاريك خونه عكس روى شيشه ظاهر ميشه اون چيزاييكه تو انسون(انسان) لطيف و مخفيست در اثر دوندگى زندگى و جاروجنجال و روشنايى خفه ميشه و ميميره فقط توى تاريكى و سكوته كه به انسون جلوه ميكنه اين تاريكى توى خودم بود
📌پر ارزشترين قسمت من اين تاريكى و سكوت بوده كه در نهاد هر جنبنده اى هست فقط در انزوا و برگشت به خودمون وقتى كه از دنياى ظاهرى كناره گيرى ميكنيم به ما ظاهر ميشه اما همه ازش فرار ميكنند و شخصيت خودشون رو ميون داد و جنجال و هياهوى زندگى محو و نابود ميكنند كه بقول سوفى ها نور حقيقت در من تجلى بكنه برعكس انتظار فرود اهريمن رو دارند
📌من نميخوام براى احتياجات كثيف اين زندگى كه مطابق ارزوى دزدها و قاچاقچيان و موجودات زر پرست احمق درست شده و اداره شده شخصيت خودم رو از دست بدم
📌جلوى افتاب همه چيز لوس و معمولى ميشه ، ترس و تاريكى منشا زيباييست
📌روشنايى همه جنبنده ها رو بيدار و مواظب ميكنه در تاريكى و شبه كه هر زندگى هر چيز معمولى به حالت مرموز به خودش ميگيره و همه ترسهاى گمشده بيدار ميشن
📌در تاريكى ادم ميخوابه اما ميشنوه خود شخص بيداره و زندگى حقيقى آنوقت شروع ميشه ادم از احتياجات پست زندگى بى نيازه و عوالم معنوى رو طى ميكنه
📌از خودم پرسيدن او يك نفر بچه اعيان خسته از زندگى بود يا ناخوشى غريبى داشت ؟
Profile Image for Arefeh.ps.
218 reviews12 followers
September 29, 2025
ميخواستم مث جونوراى زمستونى تو سولاخى فرو برم ، تو تاريكى خودم غوطه ور بشم و در خودم قوام بيام، چون همون طوريكه تو تاريكخونه عكس روى شيشه ظاهر ميشه، اون جيز هائيكه در انسون لطيف و مخفيس در اثر دوندگى زندگى و جار و جنجال و روشنائى خفه ميشه و ميميره، فقط توى تاريكى و سكوته كه به انسون جلوه ميكنه اين تاريكى توى خودم بود بى جهت سعى داشتم كه اونو مرتفع بكنم، افسوسى كه دارم اينه كه جرا مدتى بيخود از ديگرون پيروى كردم، حالا بى بردم كه پر ارزش ترين قسمت من همين تاريكى، همين سكوت بوده اين تاريكى در نهاد هر جنبنده اى هست، فقط در انزواو برگشت به طرف خودمون، وختيكه از دنياى ظاهرى كناره گيرى ميكنيم به ما ظاهر ميشه .
Profile Image for Baktash.
239 reviews50 followers
July 21, 2018
چند تا از رویوهای دوستان رو که خوندم میگفتن این داستان متعلق به هدایت نیست. با اینحال داستان حال و هوا و نثر داستان های هدایت رو داشت و بسیار زیبا بود.
Profile Image for Narges Shegeft.
297 reviews4 followers
October 8, 2023
حقیقت اینه که هم نیاز به تنهایی‌ای که این شخص انزوا طلب ازش صحبت میکرد مورد نیاز آدمیزاد هست و هم داد و جنجال و هیاهوی زندگی!
Profile Image for Saeed Sheidi.
10 reviews
April 27, 2020
به نظر ميرسد كه داستان تاريكخانه صادق هدايت ، گونه اى اتوبيوگرافى خود هدايت است.انچه از مرد ناشناس داستان دستگير ميشود، تصويرى از خود هدايت است.مردى با بينى قلمى، مردى از يك خانواده اشرافى، مردى كه تنها در يك اتاق زندگى ميكند و دوست دارد از مردم و زندگى خارج از اتاق دور باشد و در نهايت به خوشبختى مدنظر خودش كه خودكشى باشد نايل مى ايد.
با خواندن اين داستان ناخواسته رابطه ملموسى بين زندگى واقعى هدايت و مرد ناشناس اين داستان به دست ميدهد.
حتى تنبل بودن و انزجار شخص از كار و همينطور نوشيدن شير (گياهخوارى هدايت)نيز شايد اشاره اى به خود در اين داستان باشد.
Profile Image for Amin369.
248 reviews
August 16, 2024
"یه نفر خوشبخت، چقدر تصورش مشکله؟"
تاریک خانه، زیبا و دلنشین بود. وقتی به دنبال آسایش و رهایی در حد رحم مادری و دوست داری تنها چیزی که بغل کرده باشی زانو های خودت باشه.
نکته عجیب کسایی که خوندن، از سیاهی و تلخی بیش از حدش میگن که من همچین چیزی رو حس نکردم اتفاقا آرامش بخش بود.
مراقب هم باشیم پیش هم بمونیم.
Profile Image for Zahra Saedi.
375 reviews21 followers
August 8, 2024
کتاب در مورد مردی منزوی است که گوشه‌ی خلوتی برای خودش ساخته و تصمیم دارد همانجا بماند. بخش اعظم کتاب مرد منزوی صحبت می‌کند و افکارش را بیان می‌کند.
کتاب داستان خاصی‌ ندارد و من چندان طرفدار کتاب‌هایی که شخصیت افکار نسبتا پریشانش را بیان می‌کند نیستم.
Profile Image for Parisa.
283 reviews
December 30, 2025
مسافری که به دعوت شبانه به خونه شخصی میره که خونه اش رو شبیه به تاریکخانه درست کرده چون میخواد جدا شه از تعلقات و انسان ها و خوراکش فقط شیره تا نیازی به کسی نداشته باشه
میگه امشب اولین شبه که اتاقش کامل شده ، اتاق امنی که مثل جنین در رحم مادر باشه
و صبح به شکل جنینی، مرده پیدا میشه
Profile Image for Iman.
Author 4 books4 followers
March 2, 2018
محمود دولت آبادی یکبار در مورد این کتاب گفت : « ما ( نویسندگان ) همه از تاریکخانه هدایت بیرون آمدیم )
Profile Image for Ghazal.
16 reviews2 followers
November 24, 2019

حالا پي بردم كه پر ارزش ترين قسمت من، همين تاريكي همين سكوت بوده...
Displaying 1 - 30 of 43 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.