این کتاب را از وب سایت ناکجا تهیه کنید: https://www.naakojaa.com/book/742
سکوت کردم. میگفت: «...تو چی؟ تو فکر کردهای به حقوقِ بیغیرتی ارتش عادت کردهام یا اومدهام بجنگم برای پرچم یا نمیدونم واسه خاکم؟... نه. خاک ندادهام که خاکی پس بگیرم. هرچند که حالا خاک شدهاند...»
میگفت: «دو نفر دادهام دو نفر میگیرم. با همین سرنیزه. اگر هم نشد، با این!»
متولد ۵ اسفند ۱۳۴۵ در تهران. تحصیلات خود را در رشتۀ هنرهای نمایشی به پایان برد و در زمان جنگ ایران و عراق بین سالهای ۱۳۶۵-۱۳۶۷ به سربازی رفت. در ۱۳۶۹ در کارگاه داستاننویسی گلشیری شرکت کرد و در سالهای ۱۳۷۷ و ۱۳۷۹ مدیر داخلی ماهنامه کارنامه بود. او هم اکنون به تدریس آزاد داستاننویسی اشتغال دارد.
مجموعهای از داستانهای کوتاه آقای آبکنار که از نخستین کارهاشون هستند، از سال شصتونه تا هفتادوپنج، و شاید به همین دلیل گاهی چندان محکم و جاندار نیستند و بیشتر شبیه طرحی از یک داستانند. اما نقطه قوت داستانها برای من غیرخطی بودن و -گاهی- روایت سیال ذهنشان بود. حفاظ سرد را قبلا خوانده بودم و همچنان بیشتر از باقی داستانهای این کتاب دوستش دارم. کنسرت تارهای ممنوعه -که قدیمیترین نوشتهی این مجموعه ست- و نیز داستان رحمان را دوست داشتم.
اولين كتاب آقاي (آبكنار) كه به همت مرحوم(گلشيري) تحت عنوان سري كتابهاي (شهرزاد) چاپ شد. به شخصه داستانها به خصوص زبان داستاني اين مجموعه داستان آقاي (آبكنار) را نه ميپسندم و نه ميتوانم با آنها ارتباط برقرار كنم
salam aya kasi pdf e karhaye aghaye Abkenar ro dare ? mamnoon misham agar kasi dare baram email kone chon man moteasefaneh dastresi nadaram baraye tahiyeye ketabha.