نکته اول اینکه این کتاب، کتاب تاریخ مشروطه نیست. برای ان منطور بهتر هست کتاب های مثل ایران بین دو انقلاب و تاریخ مشروطه کسروی مطالعه شود. نکته دوم: کتاب به بررسی نقش نیروهای اجتماعی مختلف در انقلاب مشروطه و تاثیر انها در سرنوشت مشروطه ایرانی می پردازد. کلمه مشروطه ایرانی حایز اهمیت هستش چون نویسنده معتقد هست برای اینکه جامعه ایران عصر قاجار پذیرای اصول دموکراسی و قانون خواهی غرب باشد، روشنفکران ایرانی غیرمذهبی سعی در این همانی کردن این اصول داشتند. در این معنی مثلا آزادی بیان و مطبوعات به امر به معروف و نهی از منکر کاهش یافت.
نکته سوم: این تاثیرات و نیر نقش مذهب شیعه، که حکومت را برای امام زمان می داند و در زمان غیبت از آن علمای دین و در غیر این صورت حکومت غاصب است و ظالم، منجر به وجود آمدن تنافض درونی مشروطه در ایران شد. اولین اصب در مشروطه و حکومت قانون جدایی دین از سیاست هستش در حالی که در مشروطه ایرانی، روشنفکران ایرانی از همان آغاز سعی در جلب حمایت روحانیان داشتند تا آنجا که اگر رهبری و حمایت طباطبایی و بهبهانی نبود انقلاب مشروطه به سرانجام نمی رسید.
نکته چهار: چه باید کرد؟ نویسنده جوابی برای این سوال ندارد اما در نقد روشنفکران ایرانی به عدم اشنایی انها با مفاهیم غربی، عدم اشنایی انها با جامعه ایرانی، عدم مطالعه و بررسی روشنفکرانی قبلی (مانند جلال آل احمد که نوشته های ملکم را مطالعه نکرده بود)، اشاره می کند و بیان می کند که عدم وجود جامعه مدنی و نظم ناشی از آن به کاهش مشروطه ایرانی از دموکراسی خواهی و استقلال طلبی به استقلال و حکومت مرکزی مفتدر منجر شد.