محمدرضا کاتب


Born
Tehran, Iran

محمدرضا کاتب (زاده ۱۳۴۵، تهران) در رشته کارگردانی تلویزیونی فارغ التحصیل شد و به سریال سازی و فیلمنامه نویسی اشتغال یافت.مجموعه داستان

* قطرههای بارانی، ۱۳۷۱
* نگاه زرد پاییزی، ۱۳۷۱
* عبور از پیراهن، ۱۳۷۲

رمان

* شب چراغی در دست، ۱۳۶۸
* فقط به زمین نگاه کن، ۱۳۷۲
* هیس، ۱۳۷۸؛ برنده بهترین رمان سال جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی
* پستی، ۱۳۸۱
* وقت تقصیر، ۱۳۸۲
* دوشنبههای آبی ماه، ۱۳۷۴

فیلمنامه

* ماه شب چهارده (۱۳۸۵)
* سرخی سیب کال (۱۳۸۴)


...more

Average rating: 3.36 · 530 ratings · 69 reviews · 17 distinct worksSimilar authors
هیس

3.56 avg rating — 250 ratings — published 1999 — 8 editions
Rate this book
Clear rating
وقت تقصیر

3.44 avg rating — 66 ratings — published 2005 — 4 editions
Rate this book
Clear rating
پستی

3.52 avg rating — 56 ratings — published 2002
Rate this book
Clear rating
رام‌کننده

2.50 avg rating — 40 ratings — published 2011
Rate this book
Clear rating
بی‌ترسی

3.42 avg rating — 19 ratings — published 2013
Rate this book
Clear rating
آفتاب‌پرست نازنین

2.81 avg rating — 42 ratings — published 2010 — 4 editions
Rate this book
Clear rating
پري در آبگينه

3.50 avg rating — 14 ratings — published 1992
Rate this book
Clear rating
دوشنبه های آبی ماه

3.11 avg rating — 9 ratings
Rate this book
Clear rating
چشمهايم آبی بود

3.38 avg rating — 8 ratings — published 2015
Rate this book
Clear rating
يك حرف قشنگتر بزن

3.60 avg rating — 5 ratings
Rate this book
Clear rating
More books by محمدرضا کاتب…

Upcoming Events

No scheduled events. Add an event.

“جهانشاه گفت:

از اینکه با طناب بمیرم خیلی می ترسم. آن هم با گره های گنده ای که سرش می زنند. کسی که با طناب بمیرد، نمرده خفه شده فقط. باید خون تا قطره آخرش از بدن برود بیرون تا آدم مرده حساب شود. تیرباران خوبی اش همین است: با طناب خون لخته می شود فقط توی رگ ها. آن طوری روح آدم همه اش زجر می کشد. تا خون آدم نریزد بیرون روی زمین، روح سبک نمی شود،نمی رود بالا. روی زمین می ماند. آن وقت مجبور است هی برود تو نخ این و آن و اذیتشان کند.”
محمدرضا کاتب, هیس
tags: death

“و بدی اسرار در این است که خیلی از آنها را اگر همین طور صاف بگویی مطلب از دست می رود.فقط باید به آن اشاره کرد و رفت.شنونده باید عاقل باشد احتیاجی به عقل گوینده نیست.”
محمدرضا کاتب, هیس

“دم مرگ معنی خیلی چیزها عوض می شود: یکمرتبه می بینی یک چیزی که سی سال یک قیافه بوده حالا قیافه دیگر شده، یک رنگ دیگر شده. کلید خیلی از چیزهایی که آدم نمی فهمد فقط به دست مرگ است”
محمدرضا کاتب, هیس
tags: death, life



Is this you? Let us know. If not, help out and invite محمدرضا to Goodreads.