ایرج‌میرزا





ایرج‌میرزا


Born
in تبریز / Tabriz, Iran
January 01, 1874

Died
March 13, 1925

Genre


ایرج میرزا (زادهٔ ۱۲۹۱ه. ق. / ۱۸۷۴ در شهر تبریز - درگذشتهٔ .۱۳۴۳ ه. ق. / ۱۹۲۴) ملقب به «جلالالممالک» و فخرالشعرا، شاعر ایرانی اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی بود

او فرزند صدرالشعرا غلامحسین میرزا قاجار و از طریق پدر بزرگش ملک ایرج بن فتحعلی شاه، نتیجه فتحعلی شاه قاجار بود. در فارسی و عربی و فرانسوی مهارت داشت و روسی و ترکی نیز میدانست و خط را خوب مینوشت. تحصیلاتش در مدرسه دارالفنون تبریز صورت گرفت و در نوزدهسالگی هنگام ولیعهدی مظفر الدین میرزای قاجار لقب «ایرچ بن صدرالشعرا» یافت. لیکن بزودی از شاعری دربار کناره گرفت و به مشاغل دولتی مختلفی پرداخت که از میان آنان کار در وزارت فرهنگ (معارف آنزمان) بود.

شعر ایرج به خاطر طنز سنگین، و در برداشتن نکاتی که در عرف جامعه بعضاً غیراخلاقی تلقی میشود معروف است. سبک شعری او ساده و روان و دربرگیرنده وا
...more

Average rating: 3.61 · 823 ratings · 58 reviews · 4 distinct worksSimilar authors
دیوان ایرج میرزا

by
3.60 avg rating — 783 ratings — published 1963 — 3 editions
Rate this book
Clear rating
زهره و منوچهر

3.83 avg rating — 29 ratings — published 1330
Rate this book
Clear rating
تحقیق در احوال و آثار و افک...

by
4.10 avg rating — 10 ratings — published 1964
Rate this book
Clear rating
ستایش گر مادر:منتخب اشعار

2.50 avg rating — 2 ratings
Rate this book
Clear rating

* Note: these are all the books on Goodreads for this author. To add more, click here.

“They say, that when I was born,
my mother taught me to suck the milk.
And every night beside my crib,
she taught me to sleep as soft as silk.
With a smile she pressed her lips to mine,
till my mouth with joy oversplit.
She took my hand and guided my foot,
till I learned to walk with a happy lilt.
One word, two words, then three and more...
that's how she taught me to talk.
That's why my life is part of her life,
and will remain so as long as I live”
ایرج‌میرزا

“گویند که انگلیس با روس

کرده است عهد تازه امسال


کاندر پولتیک هم در ایران

زین پس نکند هیچ اهمال


افسوس که کافیان این ملک

بنشسته و فارغند از این حال


کز صلح میان گربه و موش

بر باد رود دکان بقال”
ایرج‌میرزا

“عشق و محبت به هم آویختند
خون ز سر و صورت هم ریختند
تا که کمی خون ز سر عشق ریخت
جست و ز میدان محبت گریخت”
ایرج‌میرزا