علیرضا قزوه's Blog, page 2
September 24, 2015
مست تر شو تا غدیر از عید قربان بگذرد
راه بیت الله اگر از هند و ایران بگذرد
مهربانا! یک دو جامی بیشتر از خود برآ
مست تر شو تا غدیر از عید قربان بگذرد
«خون نمی خوابد» چنین گفتند رندان پیش از این
کیست می خواهد که از خون شهیدان بگذرد؟
نغمه اش در عین کثرت، جوش وحدت می زند
هرکه از مجموع آن زلف پریشان بگذرد
پرده ی عشّاق، حاشا بی ترنّم گل کند
شام دلتنگان مبادا در غم نان بگذرد
وای روز ما که در اندوه و حرمان سر شود
حیف عمر ما که در دعوا و بهتان بگذرد
خون سهراب و سیاوش سنگ فرش کوچه هاست
رستمی باید که از این آخرین خوان بگذرد
کاشکی این روز ها بر ما نمی آمد فرود
حسرت این روز ها بر ما فراوان بگذرد
کافر از کافر گذشت و گبر یار گبر شد
کاش می شد تا مسلمان از مسلمان بگذرد
حال و روز عاشقان امروز بارانی تر است
نازنینا! اندکی بنشین که باران بگذرد
از شراب مشرق توحید خواهد مست شد
گر نسیمِ هند، از خاک خراسان بگذرد
April 29, 2015
ماه رجب
از خیال خویش سربردار در ماه رجب
چشم اگر دارید باران دعا را بشنوید
می چکد نور از در و دیوار در ماه رجب
کاش دور از مهر و تسبیح و ریا و جانماز
بازگردد رونق بازار در ماه رجب
باز شیخ ما به حرف آمد حدیث نفس گفت
عرض دین را برد دنیادار در ماه رجب
کاش برگردم به خود ای کاش برگردد به خود
شیخ بی عمامه و دستار در ماه رجب
اعتکاف و عشق یعنی گریه بر احوال خویش
نیمه شبها گریه کن بسیار در ماه رجب
سیزده شب معتکف در خم شدم تا پر شدم
از دعای حیدر کرار در ماه رجب
9 اردیبهشت 1393
April 19, 2015
پند روحانی
دوستان دارد قیامت می شود چندی دگر
می رسد سیمرغ و زالی، می رسد رودابه ای
رستمی دیگر می آید از دماوندی دگر
رستمی دیگر می آید با کتاب و ذوالفقار
مژده باید داد ایران را به فرزندی دگر
منتظر باشید ای دلدادگان انتظار
آرزومندی می آید آرزومندی دگر
می توان با خنده خنده پشت شیطان را شکست
می توان گریاند شیطان را به لبخندی دگر
صدهزاران چاله و چاه از سر ما رد شده ست
دیگر از بندی نمی افتیم در بندی دگر
شعرهایم پند روحانی ست، می دانم ولی
زاهد خودرای کمتر بشنود پندی دگر
ناخداوندان دنیا از قیامت غافل اند
این جهان جز کدخدا دارد خداوندی دگر
30 فروردین 1394
April 13, 2015
خون طفلان یمن
لب اگر باز کنم سرّ مگو می ریزد
می روم گریه کنم چشم فرو می ریزد
چند وقت است می و ساقی و ساغر همه اوست
دست من باده نمی ریزد، او می ریزد
چند ماه است که در راه گلویم خار است
چشم من بغض دلش را به گلو می ریزد
جوی ها در همه جا روی به دریا دارند
این چه دریاست که یک باره به جو می ریزد
بی خبر از نفس سوخته حالان مگذر
خاصه صبحی که سبو پشت سبو می ریزد
این قدر پشت سر سوختگان حرف مزن
من اگر ها کنم از آینه هو می ریزد
هر طرف می نگری داغ اویس قرن است
خون طفلان یمن از همه سو می ریزد
24 فروردین 1394
April 9, 2015
عقاب و جعبه ی کبریت!
می شد با یک مشت گوجه فرنگی لهیده در دست
با چند سنگ و چند تخم مرغ بدبو
به استقبال مردی رفت
که آمد و رفت
مردی که سه شنبه های مرا غمگین کرد
می خواستم قی کنم بر فرش قرمز دیپلماسی
که پهن شد به خاطر اردوغان
تنها به خیابان زدم
در اعتراض تک نفره
پیاده راه افتادم به سمت خیابان
و فکر می کردم به روز قدس
به بیست و دوم بهمن
و فکر می کنم
به شرم الشیخ تا ژنوو لوزان
و فکر می کنم به اسلام
که پر شده است از زخم و بمباران
از کمربندهای انفجار اسرائیلی و سعودی
از سوسمار و اف شانزده
از قرص آرام بخش و خیانت
و فکر می کردم به اردوغان و شاه قطر
به سرنوشت مصر و محمد المرسی
به السیسی
که حس می کند کسی ست
که می تواند خطابه بخواند
و نقش جمال عبدالناصر را بازی کند!
و فکر می کنم که شمر تعزیه
لباس سبز اتقیا را
دزدیده است
حال آن که او گماشته ی چاقو است
و فکر می کنم
اصلا چه اتفاق می افتاد در جهان عرب؟
در اسلام
در مکه و مدینه و استانبول
اگر کسی به نام ملک سلمان
در ریاض نبود
اگر پاچه ورمالیده ای به نام اردوغان
اصلا وجود نداشت
چه اتفاق می افتاد در جهان
اگر سر در شورای سازمان ملل
بالای یک میخانه بود
یا یک فاحشه خانه
که در آن توله های ملک عزیز می لولند
کاش یکی از گارسون ها بودم در هتلی در لوزان
و می زدم زیر همه چیز
از شرم الشیخ تا لوزان و تا ژنو
انگشتم را می گذاشتم بر ماشه های گوجه فرنگی های له شده
و شلیک می کردم
به صورت کلاغی به نام اردوغان
به مخرج ملک سلمان مرده و سیسی گازدار
به صورت خلیفه ای به نام منصور هادی
و پرت می کردم
به چشم پنج بعلاوه ی یک
و این منم هنوز
حنظله ای به نام شعر
گنجشکی در لباس احرام
مخالف قورباغه هایی که هر روز
در صدر اخبار جهان نق می زنند
در الجزیره و بی بی سی
خرخاکیان و سوسک های وطن فروش
که فارسی را
به لهجه ی پاریسی
پارس می کنند
قلم به مزدهایی که تحلیل سیاسی می کنند
در من و تو ی گوگوش
در صدای امریکا
جاسوس هایی با ریش های حنایی
در انگلستان و شانزه لیزه
که در حدیث های تحریف
دنبال اتهام تازه می گردند
برای فاطمه (س) و علی(ع)!
و فکر کرده اند که تهران
جایی برای مسجد ضرار وهابی هاست!
و آخرین رفراندم شان
تا هنوز همان سقیفه است!
طوفان قاطع!
بادی بدبو
که ول شده است
از معده ی گشاد ملک وهابی!
یمن...
صدای ناگهان بلال
بوی خوش اویس قرن
و انصارالله
خارچشم امپراطوری عثمانی
برادران مالک اشتر
عمار یاسر علی(ع)
باران ناگهان خداوند...
**
در چارشنبه های آخر سال
ده هزار کیلو اورانیوم غنی شده را آتش زدند
تا از رویش بپرند
جان کری
خانوم شرمن
آقای فابیوس
به شرط آن که چهارشنبه سوری را
به رسمیت بشناسند!
سلام و عرض ادب
به بز
به سال بز!
ای کاش ماهواره ها و دیپلماسی نبود
ما در غار می زیستیم
و در امان بودیم
از سرطان و نطق پریزیدنت ها
از شاخ و شانه کشیدن های بزمچه ها
باختیم،
همان شبی که به گرگ ها دست دادیم
باختیم
نه با کم و زیادی سانتریفیوژها
با خنده ها و مغازله ها و لبخندپرانی ها
باختیم
وقتی که از یمن نگفتیم و دشمن ما
از اسرائیل گفت
نه طعنه نیست
بگو بنوازند
بگو به خیابان بریزند
حتی تمام مرغ ها و خروس ها
تمام بوقلمون ها و غازها
به اردوغان خوشامد بگویند
بگو به خانه بیایند با بفرما شام
با تریپ خفن فراک و به لهجه ی امریکایی
با تریپ من و تو و بی بی سی و وی او آ
و دور بریزیم
شبکه ی افق را و باران را!
شاید اگر سپاه نبود
موشک های بالستیک را
با رقص های باله عوض می کردند!
تمام شد و رفت
فروختیم پول نقد را
به تخفیف تحریمی!
دماوند را
به جقجقه ای کوکی!
فردو و فردوسی را به قطعنامه ای
عجب زنده کردی زبان انگلیسی و پاریسی را...
شما فروختید
باران های موسمی را
به آبنبات و قیچی و ناخن گیر!
ستاره را
نگاه نگران شهید آوینی را
به یک بسته آدامس خارجی !
شما فروختید اشک های آرمیتا و علی رضا را
به روبانی بنفش
ما در ژنو
سی و پنج بر هیچ باختیم
حتی خیال کنید سه بر یک
مثل بازی سوئد با ما
یا سیصد بر یک
چه فرق می کند وقتی
در منطق شما
یک بزرگتر از سیصد است!
حالا ما مانده ایم
عقابانی در جعبه های کبریت!
باید از بیست درصد آگاهی خود
هفده درصد را دور بریزیم!
باید به انتظار پوست تخم مرغ اسرائیلی بنشینیم
تا سوخت هسته ای ما
از تل حبیب برسد لابد...
حبیبی آه حبیبی!
شما را به پوست هندوانه ی اتمی بشارت می دهم
حبیبی آه حبیبی!
اجر شما با شرکت حاج حسین سوهانی و ظریف
حبیبی آه حبیبی!
مگر که بود دلواپس نخست؟
غیر از امام خمینی!
مگر دلواپسان عشق که بودند؟
غیر از شهیدان؟
حالا چرا دلواپسی فحش می شود؟
و می نشیند در دهان مفتی و
می نشیند بر دهان جماعت انیستیتو گوگوش!
و ما یادمان می رود
که نام شهیدان هسته ای چه بود؟
و ما فقط به کلیدهای شکسته فکر می کنیم
در پشت درهای باز!
و ما فقط به تویتر فکر می کنیم
به فیس بوک و اینیستاگرام
و یادمان رفته ست
هنوز روح الله
عظیم ترین نام است
و نام این چند وزیر خارجه و
این چند دور و بری هایش
از یاد می روند
بعد از کشیدن این همه هورا برای فتحعلی شاه قاجار!
ظهور یک حسن علی منصور!
حراج عشق و پپسی
دوباره قطعنامه ی پانصد و نود و هشت
دوباره کشتی ها را بار کردند
اراک و فردو و باران را با هم
برادران معمرالقذافی!
و بار کشتی تان کنید
قبر شهید شهریاری را...
و بار کشتی تان کنید
پاهای قطع شده را...
و بار کشتی تان کنید
شعر را و انقلاب خمینی را؟
و بار کشتی تان کنید
دلواپسان زخم خورده ی این انقلاب را
و پر کنید انبارهاتان را
از پس مانده های بی خیالی و بشکن بشکن
و یادتان باشد
این ها صاحب دارند
و قهوه های فرانسوی ژنو
شکلات های انگلیسی لوزان
قیمت نان سنگک را پایین نمی کشند
دارد چرخ مردم ما می چرخد
دارد چرخ های پورشه ها می چرخند
در سال همزبانی و همدلی!
سکوت نمی کنم
در برابر این همه ترکمان چای
این همه ترکمان قهوه و نسکافه
**
تنها به خیابان می زنم
با گوجه فرنگی های له شده
و می کوبم
به صورت اردوغانها
به صورت روزنامه های سازشکار
به صورت آقاخان های نوری و
امیرکبیرهای قلابی...
و این منم هنوز
حنظله ای به نام شعر
و آمده ام دوباره بوق بزنم که: آی ی ی مردم!
مواظب باشید
می خواهند با چند آب نبات قیچی
کدخدا را خدا کنند
و شیطان را
برای همیشه با خدا آشتی بدهند!
عصر پنجشنبه 20 فروردین 1394- بعد از زیارت قبر شهید آوینی
March 26, 2015
در حواشی بهار 94
آمبولانسی آمد
با برانکارد
با دستگاه تنفس
و پیرزنی را بردند
با موی سفید
آزیر آمبولانس که برخاست
سال تحویل شد!
**
فروردین
دخترکی بود با لباس قرمز و سبز
که می دوید در کوچه
با بادبادکی در دست
می گوید آمده ام امسال
این گل ها و سبزه ها
این تنگ ماهی و این رودخانه را
ببندم به نخ بادبادکم
و هوا کنم!
**
بهار آمده
دراز کشیده بر تخت خواب خانه ی من
می گوید:
از راه دوری آمده ام
بگذار فقط به قدر همان یک ساعتی که جلو کشیده اید بخوابم
لطفا صدای تلویزیون را کم کن!
به این مجری هم بگو
این قدر سر صدا نکند!
بگو بهار از جنس آرامش است!
**
بهار می رسد از راه
ماشین ها به پیرهنش گل پاشیده اند!
پیرهنش را در می آورد
می شویمش
با برف ...
با دریا...
**
بهار تازه ی ما
پیروزی بزرگ اویس است در یمن
برادران حوثی و انصارالله
بهار تازه تر از این
درماندگی همین سلطان مرده است
در کاخ پادشاهی سوسمار!
کروکودیلی که سال هاست فراموشی دارد
دستور حمله به بهار را صادر می کند!
بهار تازه تر از این
شکست روباهی ست
که خواب سلطنت عثمانی را می بیند
و فکر می کند که مردم دنیا
دارند او را به هم نشان می دهند ...
بهار می آید
به تهنیت باد
به خانه ی پروانه ها و زنبورهای عسل
نه ائتلاف خرهای خاکی و یک مشت خرمگس!
ششم فروردین ماه 1394
March 8, 2015
سه شعر کوتاه
چه بی وداع می گذرد اسفندماه
از حوالی حالم
کاغذ بیاورید عریضه بنویسم
برای بهار...
تصدقت بشوم فروردین !
سرت را بپا
دارد تیر می بارد از همه جا!
2
عروسی باران است و
عروسی هاجر
و شرشر شعر
بر سر شهر
عروسی شعر است و
عروسی باران
و تو که می روی به خواستگاری دریا
و من که آمده ام
پاگشا کنم این باران را
3
تنها تو می توانی مادر!
در این زمستان ها
کلاه ببافی برای کوه
دستکش برای درخت
و شال گردنی
برای رودخانه های جهان!
February 16, 2015
سوتی خبرگزاری جمهوری اسلامی و شعری که از من نیست!
حدود ساعت یازده شب است. می خواهم بخوابم سری به اینترنت می زنم و مطابق معمول هر روز نامم را در صفحه گوگل 24 ساعت اخیر سرچ می کنم. مطلبی با نام " شریعت پاسخ قزوه را داد" آن هم در خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران ( ایرنا) توجهم را جلب می کند. با کمال تعجب متوجه می شوم فردی به نام شریعت به شعری پاسخ داده که اصلا از من نیست!!
شعر شروعش این است:
اهواز اگر هوا ندارد
ربطی به من و شما ندارد
چون دولت ما قصد دخالت
در خواسته ی خدا ندارد... الی آخر
دوستانی که مرا می شناسند و با زبان شعری من آشنایند می دانند که من در طول بیش از سی سال شاعری ام هرگز اشکال وزنی نداشته ام و همواره در عروض صاحب نظر بوده ام و پیشنهادهای تازه ای هم در عروض دارم و هرگز امکان ندارد اشتباهی چنین فاحش در مصراع اول بیت دوم _ قصد دخالت_ از من سر بزند. ضمن آن که من همیشه شعرهایم را در وبلاگ خودم یعنی در همین جا نشر می کنم و سایت ها و خبرگزاری های مختلف از اینجا برمی دارند. پس با صدای بلند اعلام می کنم این شعر که یک اشکال وزنی هم دارد و زبان شعری اش هم با زبان شعری من بسیار فاصله دارد از من نیست. پس پاسخ آقای شریعت - که البته پاسخی به مراتب ضعیف تر از آن شعر است و دارای چندین و چند اشکال وزنی و دستوری است- نیز متوجه همان شعر است نه شعر من.
منتها مانده ام که خبرنگار غیرحرفه ای و بسیار تا بسیار مبتدی بخش فرهنگی خبرگزاری ایرنا چرا دچار این خبط و خطا شده! یعنی یک خبرنگار فرهنگی و ادبی نباید با مقدمات ساده عروض و شعر فارسی و نویسندگی آشنا باشد و بداند که این شعر و پاسخ ناشیانه ی آن اصلا ایرادهای اساسی دارد و ای کاش مسئولان محترم و فهیم این خبرگزاری رسمی به من بگویند که این شعر چگونه به دستشان رسیده! آیا از روی سایت و مطلبی برداشته شده و یا کسی این شعر را فرستاده؟ همه ی این ها کاملا قابل پیگیری است که شاعر این شعر چه کسی بوده! ضمن آن که بسیاری از سایت های دیگر نیز از روی عمد یا سهو اقدام به بازنشر این خبر کاملا جعلی کرده اند. لااقل مدیر بخش فرهنگی این خبرگزاری برای حفظ حرمت مقام و نام بزرگ خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران - ایرنا- که سابقه ی چندین دهه زحمت و تلاش بزرگان را دارد کاش پیگیری کنند و پاسخی متناسب خبط و خطایی که از خبرنگاراشان سر زده تهیه کنند و از طرف مسئولان محترم این خبرگزاری لااقل چیزی در حد عذرخواهی از خوانندگان فهیم و کسی که مورد این جعل شعر قرار گرفته درج شود . این کمترین توقع من از این خبرگزاری ست. چرا که نامش با جمهوری اسلامی ایران گره خورده و شئونات علم خبر و خبرگزاری اقتضا می کند که در مورد چگونگی تهیه ی این خبر توضیحی قانع کننده بدهند.
ضمن آن که بالای این شعر و پاسخ آقای شریعت خود خبرنگار مبتدی ایرنا افاضاتی فرموده که بسیار تا بسیار از شان یک خبرنگار رسمی چمهوری اسلامی ایران به دور است. انگار بنده - که اصلا شاعر آن شعر نبوده ام - جرمی مرتکب شده باشم جوری اشاره کرده است که قزوه که در دوره نهم و دهم از دولت احمدی نژاد حمایت کرده و در دوره یازدهم از سعید جلیلی...
انگار این خبرنگار محترم از یادش رفته که بیش از 63 درصد مردم در دوره نهم به احمدی نژاد رای دادند و نیمی از مردم هم در دوره یازدهم به روحانی رای ندادند و اگر انتخابات تا 1100 بار دیگر هم تمدید شود من یکی با افتخار به بزرگمردی به نام سعید جلیلی رای می دهم و از نظر من جلیلی صد برابر خیلی ها برای این انقلاب زحمت کشیده و مرد می خواهد که روز 22 بهمن امسال و در اوج بارش ریزگردها برود در میان مردم اهواز و با آنها همدلی کند.
فقط خواستم بگویم که آن شعر از من نیست. خواستم بگویم حرکت خبرنگار بخش فرهنگ و ادب ایرنا بسیار تا بسیار بچه گانه ، ناشیانه و به دور از شئونات یک خبرنگار فرهنگی بوده است. خواستم بگویم به رای دادن به سعید جلیلی افتخار می کنم و خواستم بگویم تلویزیون همین امشب خبر داده که در اهواز باران می آید . یکی این خبر را به مسئولان "حفاظت از محیط زیست جان شخصی" شان برساند که از فردا می توانند با خیال آسوده و دور از خطر به اهواز سفر کنند.
February 14, 2015
می شود آیینه شد عین حسام خوشنویس
برای سردار شهید حسن شاطری(حسام خوشنویس)
کار کار حضرت عشق است ، کار لاف نیست
عشق وقت امتحان، خون می دهد، حراف نیست
اینک این سیمرغ آتش بال قاف قُرب عشق
عین این سیمرغ ها هرگز به کوه قاف نیست
مطلع حُسن فتوت، نور "نصرالله" داشت
آن که مانندش در این اطراف و هیچ اطراف نیست
صافی "چمران" غیرت، دُرد "موسی صدر" صبر
کمتر از این وصف، توصیف تو را انصاف نیست
عارف قرآن و معنای کمیل و ندبه بود
شرح حالش غیر شرح سوره ی اعراف نیست
می شود آیینه شد عین "حسام خوشنویس"
هیچ سرمشقی چنین خط غبارش صاف نیست
با شهادت می توان خود را ، خدا را دید و ماند
غیر از این آیینه هیچ آیینه ای شفاف نیست
24 بهمن ماه 1393
February 1, 2015
ای جناب شیخ روحانی، سلام!
ابتدای قطعه با نام خدا
ای جناب شیخ روحانی، سلام!
بنده حرفی راست دارم با شما
مولوی بلخی عارف یکی
شعر دارد هست بیتش آشنا:
شعر او را پیش از این ها خوانده ای
بنده تضمین کرده ام آن شعر را
بار دیگر هم بخوان از قول من
می کنم تقدیم با دست دعا:
"ای بسا ابلیس آدم رو که هست"
(در لباس جان کری و اوباما) "
"پس به هر دستی نباید داد دست"
پس به هر پایی نباید داد پا!
علیرضا قزوه's Blog
- علیرضا قزوه's profile
- 25 followers

