سیمین بهبهانی





سیمین بهبهانی


Born
in تهران / Téhrân, Iran
July 20, 1927

Died
August 19, 2014

Genre


English profile: Simin Behbahani

Average rating: 3.79 · 497 ratings · 52 reviews · 21 distinct worksSimilar authors
مجموعه اشعار سیمین بهبهانی

3.98 avg rating — 153 ratings2 editions
Rate this book
Clear rating
گزینه اشعار سیمین بهبهانی

3.46 avg rating — 105 ratings — published 1988 — 3 editions
Rate this book
Clear rating
A Cup of Sin: Selected Poems

by
really liked it 4.00 avg rating — 37 ratings — published 1998
Rate this book
Clear rating
جای پا: مجموعه‌ی اشعار 1325...

3.70 avg rating — 20 ratings — published 1957
Rate this book
Clear rating
چلچراغ: مجموعه‌ی اشعار 1335...

3.83 avg rating — 18 ratings — published 1958
Rate this book
Clear rating
مرمر: مجموعه‌ی اشعار 1336-1342

3.56 avg rating — 16 ratings — published 1952
Rate this book
Clear rating
عاشق تر از همیشه بخوان

3.57 avg rating — 14 ratings
Rate this book
Clear rating
یک دریچه آزادی: مجموعه‌ی اش...

4.09 avg rating — 11 ratings — published 1995
Rate this book
Clear rating
(جای پا تا آزادی: مجموعه‌ی ...

really liked it 4.00 avg rating — 11 ratings — published 1998
Rate this book
Clear rating
کولی ‌و نامه و عشق

by
3.83 avg rating — 12 ratings2 editions
Rate this book
Clear rating
More books by سیمین بهبهانی…
“شنیدم باز هم گوهر فشاندی ------------- که روشنفکر را بزغاله خواندی


ولی ایشان ز خویشانت نبودند ------------- در این خط جمله را بیجا نشاندی


سخن گفتی ز عدل و داد و انرا --------------- به نان و آب مجانی کشاندی


از این نقَلت که همچون نُقل تر بود ---------------- هیاهو شد عجب توتی تکاندی


سخ...ن هایت ز حکمت دفتری بود --------------- چه کفترها از این دفتر پراندی


ولیکن پول نفت و سفره خلق ----------------- زیادت رفت و زان پس لال ماندی


سخن از آسمان و ریسمان بود ---------------- دریغا حرفی از جنگل نراندی


چو از بزغاله کردی یاد ای کاش ------------ سلامی هم به میمون میرساندی

--


سیمین بهبهانی

“اگردستی کسی سوي من آرد
گریزم از وي و دستش نگیرم
به چشمم بنگرد گر چشم شوخی
سیاه و دلکش و مستش نگیرم
به رویم گر لبی شیرین بخندد
به خود گویم که: این دام فریب است
خدایا حال من دانی که داند ؟
نگون بختی که در شهري غریب است
گهی عقل اید و رندانه گوید
که: با آن سرکشی ها رام گشتی
گذشت زندگی درمان خامی ست
متین و پخته و آرام گشتی
ز خود پرسم به زاري گاه و بی گاه
که: از این پختگی حاصل چه دارم ؟
به جز نفرت به جز سردي به جز یأس
ز یاران عاقبت در دل چه دارم ؟
مرا بهتر نبود آن زندگانی
که هر شب به امیدي دل ببندم ؟
سحرگه با دو چشم گریه آلود
بر آن رؤیاي بی حاصل بخندم ؟
مرا بهتر نبود آن زندگانی
که هر کس خنده زد گویم صفا داشت ؟
مرا بهتر نبود آن زندگانی
که هر کس یار شد گویم وفا داشت ؟
مرا آن سادگی ها ، چون ز کف رفت ؟
کجا شد آن دل خوش باور من ؟
چه شد آن اشک ها کز جور یاران
فرو می ریخت ، از چشم تر من ؟
چه شد آن دل تپیدن هاي بیگاه
ز شوق خنده یی ، حرفی ، نگاهی ... ؟
چرا دیگر مرا آشفتگی نیست
ز تاب گردش چشم سیاهی ؟
خداوندا شبی همراز من گفت
که: نیک و بد در این دنیا قیاسی ست
دلم خون شد ز بی دردي خدایا
چو می نالم ، مگو از ناسپاسی ست
اگر دردي در این دنیا نباشد
کسی را لذت شادي عیان نیست
چه حاصل دارم از این زندگانی
که گر غم نیست شادي هم در آن نیست”
سیمین بهبهانی
tags: life

“هــر طــرف، آیــاتــی از خــوشحــالــی ست!
زیــن میــان جــای تــو،
تنهــا،
خــالــی ســت . . .”
سیمین بهبهانی

Topics Mentioning This Author

topics posts views last activity  
انجمن شعر: * معرفي شاعران 44 535 Jan 16, 2015 08:16PM