بهرام صادقی


Born
in Naĝaf-âbâd, Iran
January 07, 1936

Died
December 03, 1984

Genre


Bahram Sadeghi (born in Isfahan, Iran, 8 January 1937, died 3 January 1985), poet and noted modernist fiction writer of the 20th century, who explored new literary techniques with almost each piece he wrote. Sadeghi was the fourth and last child of a small retailer in Najaf-Ābād, near Isfahan, completed his elementary education in Najaf-Ābād in 1949, attended Adab High School in Isfahan for his secondary education. In 1955, he moved to Tehran, where he attended medical school at the Tehran University. In 1966, before finishing his medical studies, he began his military service and after the mandatory period of basic training, served the rest of his tour of duty in the Health Corp in Yāsuj, Khuzestan. When he returned to Tehran in 1968 he be ...more

Average rating: 3.77 · 1,959 ratings · 207 reviews · 8 distinct worksSimilar authors
ملکوت

3.76 avg rating — 1,359 ratings — published 1961 — 6 editions
Rate this book
Clear rating
سنگر و قمقمه‌های خالی

3.86 avg rating — 518 ratings — published 1967 — 5 editions
Rate this book
Clear rating
وعده دیدار با جوجوجتسو

3.27 avg rating — 63 ratings — published 2004
Rate this book
Clear rating
آقای نویسنده تازه کار است

3.78 avg rating — 9 ratings
Rate this book
Clear rating
Waarom bent u zo arm

really liked it 4.00 avg rating — 4 ratings
Rate this book
Clear rating
کلاف سردرگم

by
liked it 3.00 avg rating — 1 rating
Rate this book
Clear rating
وعده ی دیدار با جوجو جتسو

0.00 avg rating — 0 ratings
Rate this book
Clear rating
پرسشنامه مارسل پروست

by
2.80 avg rating — 5 ratings
Rate this book
Clear rating
More books by بهرام صادقی…
“تصور اینکه باز هم باید نفس بکشم و زنده باشم مثل باد زمستان میلرزاندم”
بهرام صادقی, ملکوت

“‌شما می‌توانید در این چند روز باقی‌مانده، در این هفته‌ی باقی‌مانده، به‌اندازه‌ی صدها سال عمر کنید، از زندگی و از هم تمتع کافی بگیرید، بخوانید، برقصید، چند رمان مطالعه کنید، بخورید، بنوشید، یکی دو شاهکار موسیقی گوش کنید... چه فرق می‌کند؟ اگر قرن‌ها هم زنده باشید همین کارها را خواهید کرد. پس مسئله فقط در کیفیت است و نه کمیت، و آدم عاقل کارهای یکنواخت و همیشگی را سال‌های سال تکرار نمی‌کند. به عقیده‌ی من یک هفته زندگی در این جهان کافی است، به شرط آن که آدم از تاریخ مرگ خود واقعاً خبر داشته باشد.”
بهرام صادقی, ملکوت

“بدبختی من در همین است. از این‌روست که مرگ را آزمایش می‌کنم. نمی‌گویم همه‌چیز احمقانه است، نمی‌گویم همه راه‌ها مسدود است، نه این‌ها بی‌معنی است، همه چیز وجود دارد و از این پس هم وجود خواهد داشت، حتی همه چیز درست خواهد شد، به این نکته ایمان دارم ولی... ولی با من فقط گذشته‌ی من باقی مانده است و امروز؟ می‌ترسم که به دام امروز بیفتم. وای بر من اگر به دام امروز بیفتم! روزی که فقر و بیچارگی، خود را شاعرانه پنهان می‌کند تا به قول تو اشرافیت، در همان جلوه‌گاه‌های پُرزیوری که پیش از این همه بوده است خودش را تبرئه کند، خودش را محق قلمداد کند، روزی که عوام‌فریبی تا حد دانش اجتماعی پیش رفته است، روزی که مفاهیم عوض شده است، روزی که به برادرت و به دوست چندین ساله‌ات و به زنت اعتماد نداری. بگو هوا بارانی است، رعد خشمش را بر سرت فرو می‌ریزد. بگو آفتاب سوزان و درخشانی است، نیزه‌های نور بدنت را خواهد گداخت.”
بهرام صادقی, سنگر و قمقمه‌های خالی