Goodreads helps you follow your favorite authors. Be the first to learn about new releases!
Start by following عباس معروفی.

عباس معروفی عباس معروفی > Quotes


عباس معروفی quotes Showing 1-30 of 88

“هیچ ساعتی دقیق نیست و هیچ چیز مال ِ خودِ آدم نیست ، مگر همان چیزهایی که خیال می کند دل بستگی هایی به آن دارد ، بعد یکی یکی آن ها را از آدم می گیرند”
عباس معروفی / Abbas Ma'roofi
“خبرهای سوخته!

چقدر می‌ترسم!
از اين که بايد
تو را به سوی گذشت زمان
بدرقه کنم
می‌ترسم...

_خبرها همه‌ تكراری‌
عكس‌ها همه...
تیترها...
یك‌ نفر را بارها اعدام‌ كرده‌ اند
و باز او را
پای‌ جوخه‌ی دار می‌برند
ما
اعلامیه‌ می‌نويسیم‌
و هر چه‌ امضا‌
دست‌مان‌ به‌ جایی‌
امضاها همه...
...
دست‌های تو اما
هرگز تکرار نمی‌شود
بانوی من!

چشم‌هات را ببند
و دست‌هام را بگير
شايد از لای کتاب
بيرون آمدم
شايد
باز خنديدم در آغوش تو.

_معذرت می‌خواهم
که عاشقت نبودم
روزها و ماه‌ها و سال‌ها
معذرت می‌خواهم.

می‌بوسمت، و می‌بوسمت
يک بار قبل از اين‌که به خواب روم
می‌بوسمت
يک‌بار وقتی به خواب رفتم.

_سقوط، سقوط، سقوط
در لابلای خبرها
مدام هواپيما سقوط می‌کند
نان سقوط می‌کند
خدا سقوط می‌کند
سقف سقوط
آنهمه آدم...
...
تنها منم
که در خواب تلخ تو
زنده می‌شوم.

اگر قرار باشد
هزار بار زندگی کنم
هر هزار بار من
مال تو

_توفان بود
روزنامه در باد می‌سوخت
و من خبرهای سوخته را
در ميان شعله‌ها
برای تو می‌خواندم
می‌دانم
تاريخ سرزمينم را می‌دانی
عشق من!
از خودم بگويم؟

اول دست‌هات را جوهری کن
بعد بيا سراغ تنم
بعد هم ببين
دست‌هات را
به کجای تنم کشيده‌ای.

_تب و لرز تمام نمی‌شود
کنار پنجره‌ی برفی می‌نشينم
و اين بستنی را
مزه مزه می‌کنم
يک نگاه به تو
يک قاشق بستنی
...
آب می‌شود.

حتا موهام می‌خندند
وقتی با تو حرف می‌زنم
آقای من!
حتا وقتی بگويم "نمی‌دانم"
عشق توست که قورت می‌دهم.

_تو
باران تنم کن
و مرا زير پر چشم‌هات بگير
قطره قطره
تو را گريه می‌کنم.

می‌خواهی بروم
لباس‌های خدا را
برات بدزدم؟”
عباس معروفی / Abbas Ma'rofi
“عاشقت باشم می‌ميرم
يا عاشقت نباشم؟

نمی‌دانم کجا می‌بری مرا
همراهت می‌آيم
تا آخر راه
و هيچ نمی‌پرسم از تو
هرگز.

عاشقم باشی می‌ميرم
يا عاشقم نباشی؟

اين که عاشقی نيست
اين ‌که شاعری نيست
واژه‌ها تهی شده‌اند
بانوی من!
به حساب من نگذار
و نگذار بی تو تباه شوم!

با تو عاشقی کنم
يا زندگی؟

در بوی نارنجی پيرهنت
تاب می‌خورم
بی‌تاب می‌شوم
و دنبال دست‌هات می‌گردم
در جيب‌هام
می‌ترسم گمت کرده باشم در خيابان
به پشت سر وا می‌گردم
و از تنهايی خودم وحشت می‌کنم.

بی تو زندگی کنم
يا بميرم؟

نمی‌دانم تا کی دوستم داری
هرجا که باشد
باشد
هرجا تمام شد
اسمش را می‌گذارم
آخر خط من.
باشد؟

بی تو زندگی کنم
يا بگردم؟

همين که باشی
همين که نگاهت ‌کنم
مست می‌شوم
خودم را می‌آويزم به شانه‌ی تو.

با تو بمیرم
یا بخندم؟

امشب اسبت را می‌دزدم
رام می‌شوم آرام
مبهوت عاشقی کردنت .

با تو
اول کجاست؟
با تو
آخر کجاست؟

از نداشتنت می‌ترسم
از دلتنگيت
از تباهی خودم
همه‌اش می‌ترسم
وقتی نيستی تباه شوم.

بی تو
اول و آخر کجاست؟

واژه ها را نفرین میکنم
و آه می کشم
در آیینهی مهآلود
پر از تو میشوم
بی چتر.

من
بی تو
يعنی چی؟

غمگين که باشی
فرو می‌ريزم
مثل اشک.
نه مثل ديوار شهر
که هر کس چيزی بر آن
به يادگار نوشته است.

تو بيش‌تر منی
يا من تو؟

در آغوشت
ورد می‌خوانم زير لب
و خدا را صدا می‌زنم.
آنقدر صدا می‌زنم که بگويی:
جان دلم!”
عباس معروفی / Abbas Maroofi
“وقتی خدا میخواست تو را بسازد چه حال خوشی داشت
چه حوصله یی
این موها
این چشم ها
من همه ی این ها را دوست دارم.میفهمی؟”
عباس معروفی
“هميشه مي خواستم بدانم مرز احساس و منطق كجا تعيين ميشود.در آلمان فهميدم كه مرز احساس و منطق در فرهنگ تعيين مي شود.در درازاي تاريخ.آلماني ها كانت دارند و ما حافظ.”
عباس معروفی, تماماً مخصوص
“never stop trying and never try stopping”
Abbas Maroufi, Symphony of the Dead
“ما نسل بدبختی هستيم ,دست مان به مقصر اصلی نمی رسد ،
از همديگر انتقام می گيريم !”
عباس معروفی, تماماً مخصوص
“تو میدانی از مرگ نمی ترسم،
فقط، حيف است،
هزار سال بخوابم و خواب تو را نبينم .”
عباس معروفی
“وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش‌تر تنهاست. چون نمی‌تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد. و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می‌کند، تنهایی تو کامل می‌شود!”
عباس معروفی, سمفونی مردگان
“عزيز دلم، مي داني سيم آخر چيست؟ همه خيال مي كنند كه سيم آخر
ساز است. حتا يک نوازنده بي سواد روی صحنه زد به سيم آخر تارش گفت:
اين هم سيم آخر! اما سيم آخر يعني وقتي مي رفتند قمار، سكه زرشان را كه
مي باختند، جيبشان را ميگ شتند، آخرين سكه سيم را هم به قمار مي زدند.
مي زدند به سيم آخر، به اميد بردن همه هستي، يا به باد دادن آخرين سكه
نيستي.”
عباس معروفی, تماماً مخصوص
“پدر خیال می‌کرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد تنهاست، نمی‌دانست که تنهایی را فقط در شلوغی می‌شود حس کرد”
عباس معروفی, سمفونی مردگان
“دیگر گمت نمی‌کنم. دیگر گمت نمی‌کنم. دنیا پر از آدم‌هایی است که همدیگر را گم گرده‌اند؛ ولی من دیگر گمت نمی‌کنم.”
عباس معروفی, تماماً مخصوص
“... توضیح می‌داد که انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند، وگرنه از درون پوک می‌شود. و بی‌کاری بدتر از تنهایی است. آدم بی‌کار در جمع هم تنهاست.”
عباس معروفی, سمفونی مردگان
“می‌دانی؟ می‌دانی از وقتی دلبسته‌ات شده‌ام
همه‌جا بوی پرتقال و بهشت می‌دهد
هرچه می‌كنم چهار خط برای تو بنويسم
می‌بينم واژه‌ها خاک بر سر شده‌اند
هرچه می‌كنم چهار قدم بيايم
تا به دست‌هایت برسم زانوهایم می‌خمد
نه اينكه فكر كنی خسته‌ام
نه اينكه تاب راه رفتن نداشته باشم
نه٬ تا آخرش همين است
نگاهت به لرزه‌ام می‌اندازد”
عباس معروفی
“به قول ایاز با دو دسته نمی‌شود بحث کرد: یکی با سواد و یکی بی‌سواد.”
عباس معروفی, سمفونی مردگان
“گفت: «آدم چایی می‌خورد که به شاشیدنش بیرزد.»”
عباس معروفی, سمفونی مردگان
“هيچ دليلي وجود ندارد
كه عاشقت نباشم؛
اين همه دوري؟
اين همه راه؟
نمي فهمم...”
عباس معروفی
“مرا از دورها تماشا کن من از نزديک غمگينم!”
عباس معروفی
“این دنیای کوچک و هفت میلیارد آدم؟

یعنی تو باور می کنی؟

شمرده ای؟

کی شمرده است؟

جز سیاستمدارها

دیده ای کسی آدم بشمرد؟

باور نکن

نارنجی!

باور نکن

سبز آبی کبود من!

باور کن

همه ی دنیا فقط تویی

و برخی دوستان

بقیه هم تکراری اند !”
عباس معروفی
“خیلی ها فکر می کنند سلامتی بزرگترین نعمت است، ولی سخت در اشتباهند. وقتی سالم باشی و در تنهایی پرپر بزنی، آنی مرض می گیری، بدترین نحوست ها می آید سراغت، غم از در و دیوارت می بارد، کپک می زنی. کاش مریض باشی ولی تنها نباشی.”
عباس معروفی
“در آغوش من خفته‌ای

می‌بینم که خفته‌ای
خدا می‌آید و می‌گوید:
داری چکار می‌کنی؟
بهش می‌خندم و می‌گویم:
دیدی باز نفهمیدی که ما دو نفریم؟

به نگاهت راضی‌ام
به صدات
به بودنت
آنقدر راضی‌ام
که تکه‌های خوشبختی‌ام را
پیدا می‌کنم؛
یک سنجاق سر
یک دگمه
یک آینه
یک پنجره
و یک مرد
که در آغوش تو
خواب تو را می‌بیند...”
عباس معروفی
“شب‌ها در پارک راه می‌روم و به عکس ماه در آب سلام می‌کنم. تاريکی از سوت می‌ترسد. سوت می‌زنم و خوشبختم.”
عباس معروفی
“پدر می‌گفت: «زمانی که آدم ثروتمند می‌شود در هر سنی که باشد احساس پیری می‌کند»”
عباس معروفی, سمفونی مردگان
“پدر می‌گفت فرزند بدکار به انگشت ششم ماند که اگر بُرندش رنج بَرند و اگر بماند زشت و بدکار باشد نقطه سر خط.”
عباس معروفی, سمفونی مردگان
“قورت دادن بعضي از مسائل مثل ماه ها تو را نديد ن عادت من است”
عباس معروفی
“تنم را بکشم به لب‌هات
می‌سوزم؟
یا آب می‌شوم؟

بگذار برات کتاب بخوانم
بنشین اینجا
کتاب را بگیر توی دست‌هات
ورق بزن
دستم را دورت حلقه می‌کنم
از بالای شانه‌ات
کتاب
نفس می‌کشم
لای موهات
ورق بزن.

اگر توی گوش‌ت گفتم
دوستت دارم
و فرار کردم چی؟
از پله‌های کودکی
بالا می‌آیم
تاب می‌خوری در تنهایی من
عاشقت می‌شوم
نگاهت مرا مرد می‌کند.

دلتنگی‌ام را
به کی بگویم وقتی نیستی؟
تا کجا راه بروم تا تمام شوم؟
مثل یک جاده
...
نیستی که!
من هم عادت نمی‌کنم
آقای من!
همین.

کتاب را بالا بگیر ببینم
گاهی هم برگرد و بوسم کن.
حواست به داستان هست؟
نه
بیا از اول شروع کنیم.
دیدی؟
دیدی باز عاشقت شدم؟”
عباس معروفی
“صبح صدایت کردم
اصلاً به روی خودم نیاورم که نیستی
...”
عباس معروفی
“شصت سال به عقب برگرد و بيا پيش من ، قول مي دهم كه هر دو از سرگرداني نجات پيدا كنيم و حتي براي دقيقه اي معناي زندگي را بفهميم”
عباس معروفی
“نميدانست چه جوري خداحافظي كند.ابروهايش را بالا انداخت و گفت: مهم نيست كارگر موزاييك سازي باشي يا مدير يك هتل بزرگ.مهم اين است كه خودت باشي.ببين چي تو را به اينجا رسانده كه از خودت دور شده اي؟ دنبال خودت بگرد عباس!پيداش ميكني”
عباس معروفی, تماماً مخصوص
“پدرم می‌گفت در سرزمینی که جنگ و گرسنگی باشد انواع و اقسام دین و خدا و باور و خرافات به وجود می‌آید.”
عباس معروفی, سال بلوا

« previous 1 3

All Quotes | Add A Quote

عباس معروفی
939 followers
سال بلوا سال بلوا
3,461 ratings
تماماً مخصوص تماماً مخصوص
1,224 ratings