Mahtab's profile
|
Sign in to Goodreads to learn more about Mahtab.
|
Mahtab's bookshelves
Mahtab's recent updates (rss)
| October 08 | ||||||||||||
|
Mahtab
took the never-ending book quiz.
| |||||||||||
|
||||||||||||
| October 02 | ||||||||||||
|
Mahtab
voted on the poll:
کدام یک از کتاب های زیر را برای طرح کتابخوانی گروهی و نقد و بررسی آن (در گروه داستان کوتاه) پیشنهاد می کنید ؟
لطفا روی گزینه مورد نظرتون کلیک کنید | |||||||||||
| September 25 | ||||||||||||
|
Mahtab
gave
داود گوژپشت (pdf) by صادق هدايت / Sadegh Hedayat |
my rating:
|
||||||||||
|
|
||||||||||||
| September 21 | ||||||||||||
|
Mahtab
gave
پري by داریوش مهرجویی / Dariush Mehrjuii |
my rating:
|
||||||||||
|
|
||||||||||||
|
Mahtab
gave
دختری با کفشهای کتانی by پیمان قاسم خانی / Peyman Ghasemkhani |
my rating:
|
||||||||||
|
|
||||||||||||
|
Mahtab
gave
Braveheart (Paperback) by Randall Wallace |
my rating:
|
||||||||||
|
|
||||||||||||
|
Mahtab
gave
The Green Mile: The Screenplay (Paperback) by Frank Darabont |
my rating:
|
||||||||||
|
|
||||||||||||
|
Mahtab
gave
Mr. & Mrs. Smith (Mass Market Paperback) by Cathy East Dubowski |
my rating:
|
||||||||||
|
|
||||||||||||
Mahtab's groups (recent posts)
دکتر علی شریعتی
— 279 members
— last activity 1 day ago, 12:20PM
DR Ali Shariati
اگر تنها ترین تنهاها شوم ، باز خدا هست ، او جانشین همه نداشتن هاست
نفرین ...more
داستان كوتاه
— 672 members
— last activity 1 hour, 5 min ago
گروهي براي علاقمندان به داستان كوتاه
اينجا گرد هم اومديم تا داستان بخونيم ،...more
Top Paragraphs
— 196 members
— last activity 11 days ago, 01:10AM
the paragraph that get you high with!
christian bobin
— 37 members
— last activity 9 days ago, 03:53AM
دو هزار سال تنها بودم
تمام دوران کودکی ام را
هیچ کس مسئول این تنهایی نیست
من سکوت ...more
حمید مصدق
— 31 members
— last activity 9 days ago, 10:23AM
داستان ها دارم
از دیارانی که سفر کردم و رفتم بی تو
از دیارانی که گذر کردم و رفتم ب...more
Mahtab's friend comments
showing 1-10 of 10.
(add a comment |
view all)
ساختمان كافه و هتل نادري تهران، محل تجمع روشنفکران و هنرمندان چند دهه پيش ايران، در فهرست آثار ملي قرار گرفت، ايسنا
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ميراث فرهنگي
ساختمان كافه و هتل نادري تهران به شماره ثبت 10446 در فهرست آثار ملي ايران قرار گرفت.
در سال 1307 يكي از نخستين مجموعههاي تفريحي به سبك غربي در خيابان نادري (جمهوري فعلي) تأسيس و افتتاح گرديد. اين مجموعه شامل هتل، كافه و قنادي بود. معماري اين مجموعه نيز همانند كاربري آن، متأثر از نمونههاي غربي بود و در اين معماري التقاطي، در كنار محور تقارن عمودي و استفاده از مصالح بومي نظير آجر، از تراسهايي گشوده رو به خيابان كه نشانگر برونگرا بودن يك مجموعه ميباشد استفاده شده بود و گشايش اين مجموعه با معماري و عملكرد خاص آن تأثيرات شگرفي در جريانات روشنفكري دهههاي دوم و سوم قرن معاصر (سالهاي 1310 تا 1330) گذاشت.
به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا، اين مجموعه در آن زمان هتل - رستوران نادري نام داشت كه بعدها به دليل ويژگيها و اهميت خاص كافهي آن، به كافهي نادري شهرت پيدا كرد. محلي كه صادق هدايت، بزرگ علوي، مجتبي مينوي و بسياري ديگر از بزرگان هنر، ادب و فرهنگهاي اين مرز و بوم شبهاي بسياري را در آن به بحث و مجادله گذراندند.
در دههي 50 به دلايلي نامعلوم مجموعهي نادري در آتش سوخت، اين سرنوشت ميتوانست براي هر مجموعه تفريحي ديگر، در حكم پايان زندگي آن باشد؛ اما اهميت كافهي نادري كه در آن زمان پاتوق افرادي نظير جلال آلاحمد و فروغ فرخزاد بود و همچنين نياز كليت جامعه به فضاهايي اين چنين، مانع از آن شد كه كافهي نادري صرفاً به خاطرهاي بدل شود و بدين سبب بازسازي مجموعه با شكل و شمايل مدرن صورت گرفت.
مجموعهي هتل و كافهي نادري داراي دو دسترسي از خيابان جمهوري است كه در ميان اين دو ورودي جداگانهاي به هتل و كافه، قنادي نادري قرار گرفته است. بعد از ورود به ساختمان از در هتل در طبقهي همكف لابي بزرگي قرار دارد و در طبق دوم اتاقهاي متعدد هتل در دو سمت راهرو به عنوان فضايي ارتباطدهنده قرار گرفتهاند كه الگويي خطي به دست ميدهند. كافه به دو بخش تقسيم ميشود. يكي فضاي اصلي كافه كه در مركز مجموعه قرار گرفته كه به عنوان رستوران مورد استفاده قرار ميگيرد و حياط باغي است با آبنمايي در ميانه و پوشيده از درختاني سرسبز كه سني كوچك در گوشهاي از آن قرار گرفته است. نماي اصلي مجموعه متقارن است؛ گو اينكه ديگر از قوسهاي قديمي چيزي به چشم نميخورد و بنا مطابق معماري دورهي مدرنيسم تغيير يافته و پنجرههاي ساده و مستطيل شكل كل نما را پوشش ميدهند.
اين بنا كه كاربري اوليه خود را به عنوان هتل و كافه رستوران حفظ كرده است در حال حاضر در اختيار سازمان اقتصادي كوثر وابسته به بنياد شهيد انقلاب اسلامي است
در 21 خرداد سال 1346 براي اولين بار کلمه ي ((کاريکلماتور)) در مجله خوشه به کار رفت و احمد شاملو، شاعر معاصر اين نام را بر سياق ((کاريکلماتور)) از ترکيبي از ((کاري + کلمات + ور)) ساخت و آن را به نوشته هاي پرويز شاپور (1302-1378) اطلاق کرد. بدين قصد که همان کاري که يک کاريکاتور در عالم نقاشي مي کند، شاپور، در حوزه ي کلمات زبان انجام مي دهد.
از پرويز شاپور شش کاريکلماتور منتشر شد و طرحهاي او نيز در کتابهاي فانتزي سنجاق قفلي و تفريح نامه به چاپ رسيد.
کاريکلماتور شاپور، نمودار نشر موجز طنزآميز است که با سنجيدگي بسيار، نکته يا نکته هاي تفکر انگيز و گاهي انتقاد آميز و حتي شاعرانه اي را در ايجاز کامل مطرح مي کند و در عين حال که لبخندي طنز آميز بر لب مي نشاند، خواننده را در دنيايي از زيبايي و ابهام و سوال و واقعيتهاي تلخ فرو مي برد.
پرويز شاپور در ميان طنزنويسان، شاعران و کاريکاتوريست هاي ايراني يک استثنا است. شاپور موجودي است بسيار خسيس (!) شايد حوصله ي توضيح دادن ندارد و شايد هم از زدن حرف اضافه بدش مي آيد و به همين دليل است که در کاريکاتورها و کاريکلماتورهايش نهايت خست را در استفاده از خط و کلمه به خرج ميدهد و شايد هم از اين روست که او را دوست داريم، چون قدر عافيت ((اجمال)) پرويز شاپور را در روزگار مصيبت ((ورّاج))هايي که حرفي براي گفتن ندارند، مي فهميم:
شير باغ وحش چکه مي کرد.
در خشک سالي آب از آب تکان نمي خورد.
چشم اقيانوس آب آورد.
سيفون زندگي را کشيدم.
با نگاهت قلبم را چراغاني مي کنم.
ماهي در آب محبوس است.
بشر در شبانه روز زنداني است.
چون حوصله خودکشي ندارم، زندگي ميکنم.
مرگ به فاجعه ي تولدم خاتمه داد.
گل، حمام شبنم گرفت
آسمان درشت ترين چشمان آبي را دارد.
يخچال گل يخ به سينه اش زده بود.
آرزو مي کنم برخي افراد هميشه مشغول خوردن باشند تا فرصت حرف زدن را پيدا نکنند.
معمولا افرادي که فکر ندارند سعي مي کنند فکرشان را به آدم تحميل کنند.
وقتي به کسي زخم زبان مي زنم بلافاصله در صدد پانسمان بر مي آيم.
تمام مردم دنيا به يک زبان سکوت مي کنند.
امروز، بالاي جسد ديروز اشک مي ريخت.
آدم خودخواه يک عمر با و دسته گل انتظار خودش را ميکشد.
کسي که خودکشي مي کند به مرگ نياز مبرم دارد.
پرنده سعي مي کرد طوري بايستد که لااقل سايه اش خارج از قفس بيفتد.
پرندگاني که داخل قفس دست به جفتگيري مي زنند به آزاي جوجه هايشان بي علاقه هستند.
به عقيده گيوتين سر آدم زيادي است.
به يادم ندارم نابينايي به من تنه زده باشد.
افرادي که پوست موز را روي زمين به اندازد با شخصي خاصي دشمني ندارند.
روي پل صراط پوسته مور انداختم.
در بچگي هر وقت دستم به زنگ در منزل نمي رسيد روي کله خودم مي پريدم و زنگ را به صدا در مي آوردم.
وقتي خدا زن را آفريد
وقتي خدا زن را آفريد به من گفت اين زن است . وقتي با او روبرو شدي . مراقب باش...
شيخ حرف خدا را قطع كرد و گفت مراقب باش به او نگاه نكني .
سرت را به زير افكن تا افسون افسانة گيسوانش نگردي مفتون فتنة چشمانش نشوي كه از آنها شياطين مي بارند . گوشهايت را ببند تا طنين صداي سحر انگيزش را نشنوي كه مسحور شيطان مي شوي.
از او حذر كن كه يار و همدم ابليس است.
مبادا فريب او را بخوري كه خدا در آتش قهرت مي سوزاند و سرنگون به چاه ويلت مي افكند....
مراقب باش
...و من بي آنكه بپرسم پس چرا او را آفريد
گفتم ((به چشم ))
شيخ انديشه ام را خواند و نهيبم زد كه به قصد امتحان تو و اين از لطف اوست در حق تو.
پس شكر كن و هيچ مگو...
گفتم ((چشم ))
و در چشم بر هم زدني هزاران سال گذشت و من هرگز او را نديدم به چشمانش ننگريستم .
آوايش را نشنيدم .
چقدر دوست مي داشتم بر موجي كه مرا به سوي او مي خواند بنشينم اما از خوف آتش قهر و چاه ويل باز مي گريختم.
و هزاران سال گذشت خسته و فرسوده و احساس ناشي از نياز به چيزي يا كسي كه نمي شناختمش.
اما حضورش را و نياز به وجودش را حس مي كردم .
ديگر تحمل نداشتم . پاهايم سست شد بر زمين زانو زدم . و گريستم . نمي دانستم چرا؟
قطره اشكي از چشمانم جاري شد. و در پيش پايم به زمين نشست .
به خدا نگاهي كردم مثل هميشه لبخندي با شكوه بر لب داشت و مثل هميشه بي آنكه حرفي بزنم و دردم را بگويم ، مي دانست با لبخند گفت اين زن است . وقتي با او روبرو شدي مراقب باش. كه او داروي درد توست بدون او ناقصي . مبادا قدرش را نداني و حرمتش را بشكني كه او بسيار شكننده است . من او را آيت پروردگاريم براي تو قرار دادم ؛ نمي بيني كه در بطن وجودش موجودي را به پرورش مي برد.من آيات جمالم را در وجود او به نمايش درآوردم پس اگر تحمل و ظرفيت ديدار زيبايي مطلق را نداري به چشمانش نگاه نكن، گيسوانش را نظر ميانداز حرمت حريم صوتش را حفظ كن تا خودم تو را مهياي اين ديدار كنم.
من : اشكريزان و حيران خدا را نگريستم . پرسيدم پس چرا مرا به آتش قهر و چاه ويل تهديد كردي ؟
گفت : من ؟
فرياد زدم : شيخ گفت تو سكوت كردي اگر راضي به گفته هايش نبودي چرا حرفي نزدي؟
باز صبورانه و با لبخند هميشگي گفت : من سكوت نكردم فقط تو ترجيح دادي صداي شيخ را بشنوي .
و من در گوشه اي ديدم شيخ همچنان حرفهاي پيشين را تكرار مي كند.
برگرفته از: http://www.prfco.com/modules.p...
mer30 aziizam az addet
ش ش ش ....
اینجا پشت این پلکها
درختی تنها خواب عشق می بیند
درسکوت خویش
وقتی تو ای چوپان نیلبک دروغین را
کوک میکنی و مینوازی....
افسانه
14/5/87
chetori khobi ???
هیچ وقت نقاش خوبی نـخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستانـم
در زیر آواری از رنگ ها
...ناپدید ماند
salaam mahtab joon mamnoon az addet man Armin am az mashhad u az kojayi az khodet baram begoo rasty too ye yahoo addet kardam javab amo bede booos bye
ساختمان كافه و هتل نادري تهران، محل تجمع روشنفکران و هنرمندان چند دهه پيش ايران، در فهرست آثار ملي قرار گرفت، ايسناخبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ميراث فرهنگي
ساختمان كافه و هتل نادري تهران به شماره ثبت 10446 در فهرست آثار ملي ايران قرار گرفت.
در سال 1307 يكي از نخستين مجموعههاي تفريحي به سبك غربي در خيابان نادري (جمهوري فعلي) تأسيس و افتتاح گرديد. اين مجموعه شامل هتل، كافه و قنادي بود. معماري اين مجموعه نيز همانند كاربري آن، متأثر از نمونههاي غربي بود و در اين معماري التقاطي، در كنار محور تقارن عمودي و استفاده از مصالح بومي نظير آجر، از تراسهايي گشوده رو به خيابان كه نشانگر برونگرا بودن يك مجموعه ميباشد استفاده شده بود و گشايش اين مجموعه با معماري و عملكرد خاص آن تأثيرات شگرفي در جريانات روشنفكري دهههاي دوم و سوم قرن معاصر (سالهاي 1310 تا 1330) گذاشت.
به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا، اين مجموعه در آن زمان هتل - رستوران نادري نام داشت كه بعدها به دليل ويژگيها و اهميت خاص كافهي آن، به كافهي نادري شهرت پيدا كرد. محلي كه صادق هدايت، بزرگ علوي، مجتبي مينوي و بسياري ديگر از بزرگان هنر، ادب و فرهنگهاي اين مرز و بوم شبهاي بسياري را در آن به بحث و مجادله گذراندند.
در دههي 50 به دلايلي نامعلوم مجموعهي نادري در آتش سوخت، اين سرنوشت ميتوانست براي هر مجموعه تفريحي ديگر، در حكم پايان زندگي آن باشد؛ اما اهميت كافهي نادري كه در آن زمان پاتوق افرادي نظير جلال آلاحمد و فروغ فرخزاد بود و همچنين نياز كليت جامعه به فضاهايي اين چنين، مانع از آن شد كه كافهي نادري صرفاً به خاطرهاي بدل شود و بدين سبب بازسازي مجموعه با شكل و شمايل مدرن صورت گرفت.
مجموعهي هتل و كافهي نادري داراي دو دسترسي از خيابان جمهوري است كه در ميان اين دو ورودي جداگانهاي به هتل و كافه، قنادي نادري قرار گرفته است. بعد از ورود به ساختمان از در هتل در طبقهي همكف لابي بزرگي قرار دارد و در طبق دوم اتاقهاي متعدد هتل در دو سمت راهرو به عنوان فضايي ارتباطدهنده قرار گرفتهاند كه الگويي خطي به دست ميدهند. كافه به دو بخش تقسيم ميشود. يكي فضاي اصلي كافه كه در مركز مجموعه قرار گرفته كه به عنوان رستوران مورد استفاده قرار ميگيرد و حياط باغي است با آبنمايي در ميانه و پوشيده از درختاني سرسبز كه سني كوچك در گوشهاي از آن قرار گرفته است. نماي اصلي مجموعه متقارن است؛ گو اينكه ديگر از قوسهاي قديمي چيزي به چشم نميخورد و بنا مطابق معماري دورهي مدرنيسم تغيير يافته و پنجرههاي ساده و مستطيل شكل كل نما را پوشش ميدهند.
اين بنا كه كاربري اوليه خود را به عنوان هتل و كافه رستوران حفظ كرده است در حال حاضر در اختيار سازمان اقتصادي كوثر وابسته به بنياد شهيد انقلاب اسلامي است
در 21 خرداد سال 1346 براي اولين بار کلمه ي ((کاريکلماتور)) در مجله خوشه به کار رفت و احمد شاملو، شاعر معاصر اين نام را بر سياق ((کاريکلماتور)) از ترکيبي از ((کاري + کلمات + ور)) ساخت و آن را به نوشته هاي پرويز شاپور (1302-1378) اطلاق کرد. بدين قصد که همان کاري که يک کاريکاتور در عالم نقاشي مي کند، شاپور، در حوزه ي کلمات زبان انجام مي دهد.از پرويز شاپور شش کاريکلماتور منتشر شد و طرحهاي او نيز در کتابهاي فانتزي سنجاق قفلي و تفريح نامه به چاپ رسيد.
کاريکلماتور شاپور، نمودار نشر موجز طنزآميز است که با سنجيدگي بسيار، نکته يا نکته هاي تفکر انگيز و گاهي انتقاد آميز و حتي شاعرانه اي را در ايجاز کامل مطرح مي کند و در عين حال که لبخندي طنز آميز بر لب مي نشاند، خواننده را در دنيايي از زيبايي و ابهام و سوال و واقعيتهاي تلخ فرو مي برد.
پرويز شاپور در ميان طنزنويسان، شاعران و کاريکاتوريست هاي ايراني يک استثنا است. شاپور موجودي است بسيار خسيس (!) شايد حوصله ي توضيح دادن ندارد و شايد هم از زدن حرف اضافه بدش مي آيد و به همين دليل است که در کاريکاتورها و کاريکلماتورهايش نهايت خست را در استفاده از خط و کلمه به خرج ميدهد و شايد هم از اين روست که او را دوست داريم، چون قدر عافيت ((اجمال)) پرويز شاپور را در روزگار مصيبت ((ورّاج))هايي که حرفي براي گفتن ندارند، مي فهميم:
شير باغ وحش چکه مي کرد.
در خشک سالي آب از آب تکان نمي خورد.
چشم اقيانوس آب آورد.
سيفون زندگي را کشيدم.
با نگاهت قلبم را چراغاني مي کنم.
ماهي در آب محبوس است.
بشر در شبانه روز زنداني است.
چون حوصله خودکشي ندارم، زندگي ميکنم.
مرگ به فاجعه ي تولدم خاتمه داد.
گل، حمام شبنم گرفت
آسمان درشت ترين چشمان آبي را دارد.
يخچال گل يخ به سينه اش زده بود.
آرزو مي کنم برخي افراد هميشه مشغول خوردن باشند تا فرصت حرف زدن را پيدا نکنند.
معمولا افرادي که فکر ندارند سعي مي کنند فکرشان را به آدم تحميل کنند.
وقتي به کسي زخم زبان مي زنم بلافاصله در صدد پانسمان بر مي آيم.
تمام مردم دنيا به يک زبان سکوت مي کنند.
امروز، بالاي جسد ديروز اشک مي ريخت.
آدم خودخواه يک عمر با و دسته گل انتظار خودش را ميکشد.
کسي که خودکشي مي کند به مرگ نياز مبرم دارد.
پرنده سعي مي کرد طوري بايستد که لااقل سايه اش خارج از قفس بيفتد.
پرندگاني که داخل قفس دست به جفتگيري مي زنند به آزاي جوجه هايشان بي علاقه هستند.
به عقيده گيوتين سر آدم زيادي است.
به يادم ندارم نابينايي به من تنه زده باشد.
افرادي که پوست موز را روي زمين به اندازد با شخصي خاصي دشمني ندارند.
روي پل صراط پوسته مور انداختم.
در بچگي هر وقت دستم به زنگ در منزل نمي رسيد روي کله خودم مي پريدم و زنگ را به صدا در مي آوردم.
وقتي خدا زن را آفريد وقتي خدا زن را آفريد به من گفت اين زن است . وقتي با او روبرو شدي . مراقب باش...
شيخ حرف خدا را قطع كرد و گفت مراقب باش به او نگاه نكني .
سرت را به زير افكن تا افسون افسانة گيسوانش نگردي مفتون فتنة چشمانش نشوي كه از آنها شياطين مي بارند . گوشهايت را ببند تا طنين صداي سحر انگيزش را نشنوي كه مسحور شيطان مي شوي.
از او حذر كن كه يار و همدم ابليس است.
مبادا فريب او را بخوري كه خدا در آتش قهرت مي سوزاند و سرنگون به چاه ويلت مي افكند....
مراقب باش
...و من بي آنكه بپرسم پس چرا او را آفريد
گفتم ((به چشم ))
شيخ انديشه ام را خواند و نهيبم زد كه به قصد امتحان تو و اين از لطف اوست در حق تو.
پس شكر كن و هيچ مگو...
گفتم ((چشم ))
و در چشم بر هم زدني هزاران سال گذشت و من هرگز او را نديدم به چشمانش ننگريستم .
آوايش را نشنيدم .
چقدر دوست مي داشتم بر موجي كه مرا به سوي او مي خواند بنشينم اما از خوف آتش قهر و چاه ويل باز مي گريختم.
و هزاران سال گذشت خسته و فرسوده و احساس ناشي از نياز به چيزي يا كسي كه نمي شناختمش.
اما حضورش را و نياز به وجودش را حس مي كردم .
ديگر تحمل نداشتم . پاهايم سست شد بر زمين زانو زدم . و گريستم . نمي دانستم چرا؟
قطره اشكي از چشمانم جاري شد. و در پيش پايم به زمين نشست .
به خدا نگاهي كردم مثل هميشه لبخندي با شكوه بر لب داشت و مثل هميشه بي آنكه حرفي بزنم و دردم را بگويم ، مي دانست با لبخند گفت اين زن است . وقتي با او روبرو شدي مراقب باش. كه او داروي درد توست بدون او ناقصي . مبادا قدرش را نداني و حرمتش را بشكني كه او بسيار شكننده است . من او را آيت پروردگاريم براي تو قرار دادم ؛ نمي بيني كه در بطن وجودش موجودي را به پرورش مي برد.من آيات جمالم را در وجود او به نمايش درآوردم پس اگر تحمل و ظرفيت ديدار زيبايي مطلق را نداري به چشمانش نگاه نكن، گيسوانش را نظر ميانداز حرمت حريم صوتش را حفظ كن تا خودم تو را مهياي اين ديدار كنم.
من : اشكريزان و حيران خدا را نگريستم . پرسيدم پس چرا مرا به آتش قهر و چاه ويل تهديد كردي ؟
گفت : من ؟
فرياد زدم : شيخ گفت تو سكوت كردي اگر راضي به گفته هايش نبودي چرا حرفي نزدي؟
باز صبورانه و با لبخند هميشگي گفت : من سكوت نكردم فقط تو ترجيح دادي صداي شيخ را بشنوي .
و من در گوشه اي ديدم شيخ همچنان حرفهاي پيشين را تكرار مي كند.
برگرفته از: http://www.prfco.com/modules.p...
mer30 aziizam az addet
ش ش ش ....
اینجا پشت این پلکها
درختی تنها خواب عشق می بیند
درسکوت خویش
وقتی تو ای چوپان نیلبک دروغین را
کوک میکنی و مینوازی....
افسانه
14/5/87
chetori khobi ???
هیچ وقت نقاش خوبی نـخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستانـم
در زیر آواری از رنگ ها
...ناپدید ماند
salaam mahtab joon mamnoon az addet man Armin am az mashhad u az kojayi az khodet baram begoo rasty too ye yahoo addet kardam javab amo bede booos bye
block this member *
Mahtab's friends (119)
|
Masood motevalede_mahe_mehr 160 books 959 friends |
|
Mahmood 2 books 43 friends |
|
parsa 44 books 55 friends |
|
Haman 230 books 257 friends |
|
Saleh 58 books 1404 friends |
|
Ramin_lion 223 books 307 friends |
|
khers 541 books 660 friends |
|
Andersen Prunty 523 books 1366 friends |
|
pouria 129 books 103 friends |
|
Amir 388 books 268 friends |
|
hamid 64 books 442 friends |
|
Fahimeh 183 books 90 friends |
|
webneshin 8 books 112 friends |
|
mehdi 338 books 651 friends |
|
MahtaBi KhaNooM 112 books 110 friends |
never-ending quiz
| ranking: | 87331 out of 87331 |
| questions answered: | 1 |
| correct: | 0 (0.0%) |
| best streak: | 0 |
| questions added: | 0 |
take the quiz »
polls voted on by this member
























