mehrdad's profile
|
Sign in to Goodreads to learn more about mehrdad.
|
mehrdad's bookshelves
mehrdad's recent updates (rss)
| September 10 | ||||
|
mehrdad made a comment on Fateme's profile:
| |||
| July 22 | ||||
|
mehrdad
gave
Veronika Decides to Die (Hardcover) by Paulo Coelho (Goodreads author!) |
my rating:
|
||
|
|
||||
|
mehrdad
gave
نه ! نمی خواهم ببینمش by Federico García-Lorca |
my rating:
|
||
|
|
||||
| July 21 | ||||
|
mehrdad
gave
دنیای سوفی by Jostein Gaarder |
my rating:
|
||
|
|
||||
| July 20 | ||||
|
mehrdad made a comment on Sina Bagherinezhad's profile:
| |||
| July 03 | ||||
|
mehrdad joined the
داستان كوتاه
group.
| |||
|
mehrdad made a comment on Rosa Jamali's profile:
| |||
| July 02 | ||||
|
mehrdad made a comment on Nasim's profile:
| |||
| May 01 | ||||
|
mehrdad
gave
زنی كه مردش را گم كرد by صادق هدايت / Sadegh Hedayat |
my rating:
|
||
|
|
||||
mehrdad's groups (recent posts)
Rumi دوستداران شمس ,مولوی
— 913 members
— last activity 8 days ago, 09:57PM
Methodology to How Love & Life From RUMI as Iranian Great Poets - Mysticism
LINK for ENGLISH languages:
http://www.towheed.org/molavi....
Als...more
Namjoo
— 18 members
— last activity 10 days ago, 02:22PM
namjoo fans
ماندگار تر از هسته هلویی که نیست شود از برای آمدن هسته دیگر بر هستی
دکتر علی شریعتی
— 281 members
— last activity 1 day ago, 12:19PM
DR Ali Shariati
اگر تنها ترین تنهاها شوم ، باز خدا هست ، او جانشین همه نداشتن هاست
نفرین ...more
نیما یوشیج
— 62 members
— last activity 02/10/2008 02:19AM
ترا من چشم در راهم
ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ " تلاجن" سا...more
مهدی اخوان ثالث
— 136 members
— last activity 21 hours, 42 min ago
لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ومستم
باز میلرزد دلم دستم
باز گویی در جهان دیگ...more
mehrdad's friend comments
showing 1-21 of 21.
(add a comment |
view all)
ما تماشاچیانی هستیم،
که پشت درهای بسته ماندهایم!
دیر آمدهایم!
خیلی دیر...
پس به ناچار
حدس میزنیم،
شرط میبندیم،
شک میکنیم...
و آن سوتر
در صحنه
بازی به گونهیی دیگر در جریان است!
شعر بود
یک دکل فشار قویِ برق
به هیچ جا وصل نبود
میتوانست پاریس، نیویورک و تمام پایتختهای جهان را
روشن کند
کسی اگر به او دست میزد
تباه میشد
دیگر با هیچ برقی شارژ نمیشد
خراب میشد
شعر میشد
یک دکل فشار قویِ تنها
ای فروردین بی شناسنامه
در هیچ هتلی راهت ندادند
برگرد
بر کارتن ها بخواب
آب دهانت را قورت ده.
هی جارو
نشان قدم هامان را جمع کن
و به ما ده
باید که باطله ها را برگردانیم
و گذشته خود را
پس بگیریم.
بلبل های بی کار!
لباس عیدی تان را در آرید
سر کار و زندگی تان برگردید.
سیاه بازی دیگر بس است شاعران!
کلی برف
سر راه رئیس جمهوری مانده است
که باید بروبید.
بروید
بروید و استخرها را
با اشک پر کنید
تابستانی جهنمی در راه است.
چقدر کف زدیم
چقدر در تاریکی سینما گریه کردیم
به تماشای فیلمی
که وارونه نگاه می کردیم.
ما جعبه های مداد رنگی مان را
به دفتر نابینایان هدیه کرده بودیم
و با مداد سیاه
بر بوم سیاه
رنج می کشیدیم.
ما باختیم
به خودمان باختیم.
حالا شلیک کن
شکارچی نو رسیده!
ببین در مسیر درستی نشستیم؟
چقدر کف زدیم
چقدر در تاریکی سینما گریه کردیم.
صورت زندگی!
برگرد
که جای سیلی مان را نبینیم.
بازو بندت را محکم ببند
سوکوار مادرزاد!
ای کلاغ
مادرمُردگان حرفه ئی در راهند.
کشتی های جنگی مان را به چنار پیاده رو بسته بودیم
و ملاحان مان
دو سنجاقک پیر بود
دو کبوتر باز نشسته، دو هواپیمارُبا.
طیاره های جنگی مان را
در اسباب بازی بچه ها پنهان کرده بودیم
و خلبان مان
دو شیرماهی کور بود، دو کاکائی مخمور.
جوهر خودنویس مان را
در چشم ستاره ها می فشاندیم
تا راه خانه ی خود را در تاریکی نیابیم
کافکای عزیز!
چند روزی هم شده
از اداره ی "سامسا" استعلاجی بگیر
میهمانیِ ما را ببیند.
چقدر کف زدیم
چقدر در تاریکی سینما گریه کردیم.
رودکی! ای پدر
از دنیا، نابینا تو همان دیده ئی
که نوه گانت، با چشمان باز.
شاید که بازی ما نقص داشت
کاظم!
محمد!
بیائید و فیلم را از سر نو ببینیم.
در خیابان ها
با متانت راه می رویم
بارعایت آداب
نشان می دهیم که خوشبختیم
اما این طور نیست
و این رژه
رژه ای است شبیه فرار
یعنی ما
آرام و منظم
از حقیقت خود می گریزیم
این دنیا
آن نیست که ما می خواستیم
سراسر خون است و آتش
یک جهنم واقعی است
و این آوازها و آهنگ ها
یعنی زندگی ما
چیزی نیست
جز یک کنسرت غم انگیز در جهنم
هیچ وقت ..
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد ..
امشب دلی کشیدم ..
شبیه نیمه سیبی ..
که به خاطر لرزش دستانم ..
در زیر آواری از رنگ ها ..
ناپدید ماند
دل ساده.. برگرد و در ازای یک حبه کشک سیاه شور ... گنجشک ها را .. از دور و بر شلتوک ها کیش کن .. که قند شهر , دروغی بیش نبوده است
شما رو که دیدم یاد حسین پناهی افتادم .. اولین جمله ای که ازش توی ذهنم بود رو نوشتم .. این اعتقاد من نیست ... اعتقاد حسین پناهی شاعر محبوب منه... گفتی بیا زندگی خیلی زیباست ...دویدم ... (من عاشق فلسفه ی کودکانه اش هستم... منو یاد شازده کوچولو می اندازه)
ما تماشاچیانی هستیم،
که پشت درهای بسته ماندهایم!
دیر آمدهایم!
خیلی دیر...
پس به ناچار
حدس میزنیم،
شرط میبندیم،
شک میکنیم...
و آن سوتر
در صحنه
بازی به گونهیی دیگر در جریان است!
شعر بود
یک دکل فشار قویِ برق
به هیچ جا وصل نبود
میتوانست پاریس، نیویورک و تمام پایتختهای جهان را
روشن کند
کسی اگر به او دست میزد
تباه میشد
دیگر با هیچ برقی شارژ نمیشد
خراب میشد
شعر میشد
یک دکل فشار قویِ تنها
ای فروردین بی شناسنامه
در هیچ هتلی راهت ندادند
برگرد
بر کارتن ها بخواب
آب دهانت را قورت ده.
هی جارو
نشان قدم هامان را جمع کن
و به ما ده
باید که باطله ها را برگردانیم
و گذشته خود را
پس بگیریم.
بلبل های بی کار!
لباس عیدی تان را در آرید
سر کار و زندگی تان برگردید.
سیاه بازی دیگر بس است شاعران!
کلی برف
سر راه رئیس جمهوری مانده است
که باید بروبید.
بروید
بروید و استخرها را
با اشک پر کنید
تابستانی جهنمی در راه است.
چقدر کف زدیم
چقدر در تاریکی سینما گریه کردیم
به تماشای فیلمی
که وارونه نگاه می کردیم.
ما جعبه های مداد رنگی مان را
به دفتر نابینایان هدیه کرده بودیم
و با مداد سیاه
بر بوم سیاه
رنج می کشیدیم.
ما باختیم
به خودمان باختیم.
حالا شلیک کن
شکارچی نو رسیده!
ببین در مسیر درستی نشستیم؟
چقدر کف زدیم
چقدر در تاریکی سینما گریه کردیم.
صورت زندگی!
برگرد
که جای سیلی مان را نبینیم.
بازو بندت را محکم ببند
سوکوار مادرزاد!
ای کلاغ
مادرمُردگان حرفه ئی در راهند.
کشتی های جنگی مان را به چنار پیاده رو بسته بودیم
و ملاحان مان
دو سنجاقک پیر بود
دو کبوتر باز نشسته، دو هواپیمارُبا.
طیاره های جنگی مان را
در اسباب بازی بچه ها پنهان کرده بودیم
و خلبان مان
دو شیرماهی کور بود، دو کاکائی مخمور.
جوهر خودنویس مان را
در چشم ستاره ها می فشاندیم
تا راه خانه ی خود را در تاریکی نیابیم
کافکای عزیز!
چند روزی هم شده
از اداره ی "سامسا" استعلاجی بگیر
میهمانیِ ما را ببیند.
چقدر کف زدیم
چقدر در تاریکی سینما گریه کردیم.
رودکی! ای پدر
از دنیا، نابینا تو همان دیده ئی
که نوه گانت، با چشمان باز.
شاید که بازی ما نقص داشت
کاظم!
محمد!
بیائید و فیلم را از سر نو ببینیم.
در خیابان ها
با متانت راه می رویم
بارعایت آداب
نشان می دهیم که خوشبختیم
اما این طور نیست
و این رژه
رژه ای است شبیه فرار
یعنی ما
آرام و منظم
از حقیقت خود می گریزیم
این دنیا
آن نیست که ما می خواستیم
سراسر خون است و آتش
یک جهنم واقعی است
و این آوازها و آهنگ ها
یعنی زندگی ما
چیزی نیست
جز یک کنسرت غم انگیز در جهنم
هیچ وقت ..
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد ..
امشب دلی کشیدم ..
شبیه نیمه سیبی ..
که به خاطر لرزش دستانم ..
در زیر آواری از رنگ ها ..
ناپدید ماند
دل ساده.. برگرد و در ازای یک حبه کشک سیاه شور ... گنجشک ها را .. از دور و بر شلتوک ها کیش کن .. که قند شهر , دروغی بیش نبوده است
شما رو که دیدم یاد حسین پناهی افتادم .. اولین جمله ای که ازش توی ذهنم بود رو نوشتم .. این اعتقاد من نیست ... اعتقاد حسین پناهی شاعر محبوب منه... گفتی بیا زندگی خیلی زیباست ...دویدم ... (من عاشق فلسفه ی کودکانه اش هستم... منو یاد شازده کوچولو می اندازه)
block this member *
mehrdad's friends (742)
|
Tracey 487 books 637 friends |
|
MahtaBi KhaNooM 112 books 110 friends |
|
Farnaz 46 books 170 friends |
|
mehrdad 663 books 480 friends |
|
Elmira 362 books 869 friends |
|
Abdolla14 6493 books 737 friends |
|
mark 122 books 82 friends |
|
Farzaneh Doosti 252 books 125 friends |
|
Saleh 58 books 1408 friends |
|
منصوره اشرافی 3 books 194 friends |
|
A-Leee 953 books 281 friends |
|
Mohammad Hossein Khosh Bayan 317 books 221 friends |
|
Ghazaal 667 books 697 friends |
|
Fatemeh 114 books 62 friends |
|
Avi 34 books 106 friends |
never-ending quiz
| ranking: | 87924 out of 87924 |
| questions answered: | 0 |
| correct: | 0 (0.0%) |
| best streak: | 0 |
| questions added: | 0 |
take the quiz »
polls voted on by this member



























