Azam’s Profile

Sign in to Goodreads to learn more about Azam.





Azam's Recent Updates

Azam is now following Khaled Hosseini's reviews
8554284
Azam liked a quote
من گرگ خیالبافی هستم by الیاس علوی
“اي گنجشك آخرين شاخه
به دور دست ها نگاه كن
آيا هنوز كودكي مي خندد؟”
الیاس علوی
Azam liked a quote
2883958
“برايم بخوان محمّد

مي‌خواهم برگردم

از درّه سرازير شوم

روبه‌رويم مزرعه گندم باشد

درختان زردآلو

و گل‌هاي خشخاش

پيرمرد قرآن بخواند

پيرزن چراغ را از ايوان به اتاق بياورد

و ما خيره به شعله‌ آرام بخنديم ...



- بس كن

اين قصه كسي را به خواب هم نمي‌برد

بايد جايي تفنگي سرفه كند

پايي پژمرده شود

مزرعه‌‌اي بسوزد

و ما شبانه بگريزيم

از "برغص" تا " قندهار"

از" كراچي" تا "مشهد".



برايم بخوان محمّد

تا از ياد نبرم

محله فقيرمان را

كه من از بردن نامش شرم داشتم

"ده‌متري ساختمان "

ده متري افغاني‌ها

كولي‌ها

بلوچ‌ها

قرض

غم

نامه‌ي تردّد

اردوگاه

همه‌ي آنها در محله ما مي‌لوليدند.



"هي افغاني

حواست كجاست؟"

اين را كودكي گفت

كه تازه زبان باز كرده بود

چشمان معصوم عجيبي داشت

و من ترسيدم

از "گلشهر" تا "ورامين" ترسيدم

و كودكان به لهجه‌ام مي‌خنديدند.



به آينه نگاه كردم

به چشمان بادامي‌ام

كه مرا از صف ِنان بيرون مي‌كرد

و فاصله‌ام ميان خانه تا مرز بود

چون يهودي‌اي كه نامش

فاصله‌ء ميان اردوگاه تا مرگ بود.



"بهار و يار و قلب بي‌قرارم "

آري بلند بخوان

تا محبوبم از پشت سيم‌ها و ستون‌ها بشنود

ما در همان كوچه‌هاي تنگ عاشق شديم

آرام قدم زديم

آرام خنديديم

و

آرام گم شديم.



محمّد

گاهي فك
...more
الیاس علوی
203624 73639
" چه بی تابانه می خواهمت
ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری.
"
Azam made a comment in the group داستان كوتاه ب ه ا ن ه topic
" یک روز،فقط یک روز مثل امروز،پر از تب و تاب وتپش،پر از خواب و خیال،به یک عمر،به صد سال زندگی آسه برو آسه بیا می ارزد.شاید این وقت سرمستی،این فرصت متعال ...more"
Azam made a comment in the group داستان كوتاه تکرار دلتنگی topic
" گاهی وقتها بعضی از تکرارها قشنگ اند .می ارزه که از بایگانی بیرونشون کشید و حتی با نم نم اشکی طراوت تازه ای بهشون داد. "
Azam made a comment in the group داستان كوتاه اووووووووووو.... topic
" واقعا از نوشته هاتون لذت می برم ،ارزو جون
یه جورایی انگار پست مدرنی بود
"
Azam made a comment in the group داستان كوتاه دلتنگیها!!! topic
" در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو و من
"
More of Azam's books…
الیاس علوی
“اي گنجشك آخرين شاخه
به دور دست ها نگاه كن
آيا هنوز كودكي مي خندد؟”
الیاس علوی, من گرگ خیالبافی هستم

Albert Camus
“Don't walk behind me; I may not lead. Don't walk in front of me; I may not follow. Just walk beside me and be my friend.”
Albert Camus

Mahatma Gandhi
“Live as if you were to die tomorrow. Learn as if you were to live forever.”
Mahatma Gandhi

Dr. Seuss
“Don't cry because it's over, smile because it happened.”
Dr. Seuss

الیاس علوی
“برايم بخوان محمّد

مي‌خواهم برگردم

از درّه سرازير شوم

روبه‌رويم مزرعه گندم باشد

درختان زردآلو

و گل‌هاي خشخاش

پيرمرد قرآن بخواند

پيرزن چراغ را از ايوان به اتاق بياورد

و ما خيره به شعله‌ آرام بخنديم ...



- بس كن

اين قصه كسي را به خواب هم نمي‌برد

بايد جايي تفنگي سرفه كند

پايي پژمرده شود

مزرعه‌‌اي بسوزد

و ما شبانه بگريزيم

از "برغص" تا " قندهار"

از" كراچي" تا "مشهد".



برايم بخوان محمّد

تا از ياد نبرم

محله فقيرمان را

كه من از بردن نامش شرم داشتم

"ده‌متري ساختمان "

ده متري افغاني‌ها

كولي‌ها

بلوچ‌ها

قرض

غم

نامه‌ي تردّد

اردوگاه

همه‌ي آنها در محله ما مي‌لوليدند.



"هي افغاني

حواست كجاست؟"

اين را كودكي گفت

كه تازه زبان باز كرده بود

چشمان معصوم عجيبي داشت

و من ترسيدم

از "گلشهر" تا "ورامين" ترسيدم

و كودكان به لهجه‌ام مي‌خنديدند.



به آينه نگاه كردم

به چشمان بادامي‌ام

كه مرا از صف ِنان بيرون مي‌كرد

و فاصله‌ام ميان خانه تا مرز بود

چون يهودي‌اي كه نامش

فاصله‌ء ميان اردوگاه تا مرگ بود.



"بهار و يار و قلب بي‌قرارم "

آري بلند بخوان

تا محبوبم از پشت سيم‌ها و ستون‌ها بشنود

ما در همان كوچه‌هاي تنگ عاشق شديم

آرام قدم زديم

آرام خنديديم

و

آرام گم شديم.



محمّد

گاهي فكر مي‌كنم اين خيابان‌ها را نمي‌شناسم

اين كوچه‌ها را براي اولين بار ديده‌ام

و درختان مرا به يكديگر نشان مي‌دهند

شب‌ها

پيش از خواب

پرنده ناشناسي به كلكينم مي‌كوبد

به تكرار صدايش گوش دادم

به آوازي محزون مي‌گويد:

"بيگانه ... بيگانه".



مي‌خواهم خودم را پيدا كنم

تو را پيدا كنم از ميان گور دسته‌جمعي

محبوبم را از لاي ديوارهاي آوارگي

زني از ايوان صدايم بزند

و من با تمام پاهايم بدوم”
الیاس علوی

5085 داستان كوتاه — 2423 members — last activity Jan 29, 2015 12:50AM
گروهي براي علاقمندان به داستان كوتاه اينجا گرد هم اومديم تا داستان بخونيم ، داستان بنويسيم ، با هم حرف بزنيم و حداقل چند دقيقه دلمشغولي هاي بي انتهاي ...more
25273 انجمن شعر — 740 members — last activity Jan 16, 2015 08:16PM
درون هر چيزي رازي است و شعر، راز تمام چيزهاست لوركا
24721 عکاس خونه — 305 members — last activity May 27, 2014 12:38AM
اگر شاعر یا نویسنده باشی، عکاسی را نیز نوعی شاعری می دانی. گرفتن یک عکس یعنی سرودن یک شعر. گرفتن یک عکس یعنی بازگو کردن قصه آن تصویر.
Farzan
265 books | 237 friends

Sara
6 books | 17 friends

Nazanin...
43 books | 128 friends

Saeedeh...
152 books | 136 friends




Polls voted on by this member