elahe alizade's Profile
elahe's Recent Updates
|
elahe alizade
gave
|
|
|
کدامیک از ما آیدینی پیش رو نداشته است،روح هنرمندی که به کسوت سوجی دیوانه ش در آورده ایم،به قتلگاهش برده ایم و با اینهمه او را جسته ایم و تنها و تنها در ذهن او زنده مانده ایم.
کدامیک از ما؟ شاهکار استاد عباس معروفی و کتابی تکرار نشدنی |
|
|
elahe alizade
added a quote
"خبرهای سوخته!
چقدر میترسم! از اين که بايد تو را به سوی گذشت زمان بدرقه کنم میترسم... _خبرها همه تكراری عكسها همه... تیترها... یك نفر را بارها اعدام كرده اند و باز او را پای جوخهی دار میبرند ما اعلامیه مینويسیم و هر چه امضا دستمان به جایی امضاها همه... ... دستهای تو اما هرگز تکرار نمیشود بانوی من! چشمهات را ببند و دستهام را بگير شايد از لای کتاب بيرون آمدم شايد باز خنديدم در آغوش تو. _معذرت میخواهم که عاشقت نبودم روزها و ماهها و سالها معذرت میخواهم. میبوسمت، و میبوسمت يک بار قبل از اينکه به خواب روم میبوسمت يکبار وقتی به خواب رفتم. _سقوط، سقوط، سقوط در لابلای خبرها مدام هواپيما سقوط میکند نان سقوط میکند خدا سقوط میکند سقف سقوط آنهمه آدم... ... تنها منم که در خواب تلخ تو زنده میشوم. اگر قرار باشد هزار بار زندگی کنم هر هزار بار من مال تو _توفان بود روزنامه در باد میسوخت و من خبرهای سوخته را در ميان شعلهها برای تو میخواندم میدانم تاريخ سرزمينم را میدانی عشق من! از خودم بگويم؟ اول دستهات را جوهری کن بعد بيا سراغ تنم بعد هم ببين دستهات را به کجای تنم کشيدهای. _تب و لرز تمام نمیشود کنار پنجرهی برفی مینشينم و اين بستنی را مزه مزه میکنم يک نگاه به تو يک قاشق بستنی ... آب میشود. حتا موهام میخندند وقتی با تو حرف میزنم آقای من! حتا وقتی بگويم "نمیدانم" عشق توست که قورت میدهم. _تو باران تنم کن و مرا زير پر چشمهات بگير قطره قطره تو را گريه میکنم. میخواهی بروم لباسهای خدا را برات بدزدم؟" — عباس معروفی |
|
|
elahe alizade
gave
|
|
|
از میان سه گانه ها و سایر آثار پائلو کوئیلو
متفات ترین اثر و بی اغراق بهترین کارهاشه چه از نظر موضوع و جه از جهت شیوه ی بیان داستان نوشته ی فوق العاده یه |
|
|
elahe alizade
gave
|
|
|
می تونم اعتراف کنمبهترین مجموعه اشعار استاد احمد شاملو است.
رکسانا که یکی از شاهکارهای بلند استاده،مربوط به این کتابه |
|
|
elahe alizade
gave
|
|
|
elahe alizade
gave
|
|
|
elahe alizade
gave
|
|
|
elahe alizade
gave
|
|
|
elahe alizade
gave
|
|
|
elahe alizade
gave
|
|
“خبرهای سوخته!
چقدر میترسم!
از اين که بايد
تو را به سوی گذشت زمان
بدرقه کنم
میترسم...
_خبرها همه تكراری
عكسها همه...
تیترها...
یك نفر را بارها اعدام كرده اند
و باز او را
پای جوخهی دار میبرند
ما
اعلامیه مینويسیم
و هر چه امضا
دستمان به جایی
امضاها همه...
...
دستهای تو اما
هرگز تکرار نمیشود
بانوی من!
چشمهات را ببند
و دستهام را بگير
شايد از لای کتاب
بيرون آمدم
شايد
باز خنديدم در آغوش تو.
_معذرت میخواهم
که عاشقت نبودم
روزها و ماهها و سالها
معذرت میخواهم.
میبوسمت، و میبوسمت
يک بار قبل از اينکه به خواب روم
میبوسمت
يکبار وقتی به خواب رفتم.
_سقوط، سقوط، سقوط
در لابلای خبرها
مدام هواپيما سقوط میکند
نان سقوط میکند
خدا سقوط میکند
سقف سقوط
آنهمه آدم...
...
تنها منم
که در خواب تلخ تو
زنده میشوم.
اگر قرار باشد
هزار بار زندگی کنم
هر هزار بار من
مال تو
_توفان بود
روزنامه در باد میسوخت
و من خبرهای سوخته را
در ميان شعلهها
برای تو میخواندم
میدانم
تاريخ سرزمينم را میدانی
عشق من!
از خودم بگويم؟
اول دستهات را جوهری کن
بعد بيا سراغ تنم
بعد هم ببين
دستهات را
به کجای تنم کشيدهای.
_تب و لرز تمام نمیشود
کنار پنجرهی برفی مینشينم
و اين بستنی را
مزه مزه میکنم
يک نگاه به تو
يک قاشق بستنی
...
آب میشود.
حتا موهام میخندند
وقتی با تو حرف میزنم
آقای من!
حتا وقتی بگويم "نمیدانم"
عشق توست که قورت میدهم.
_تو
باران تنم کن
و مرا زير پر چشمهات بگير
قطره قطره
تو را گريه میکنم.
میخواهی بروم
لباسهای خدا را
برات بدزدم؟”
― عباس معروفی
چقدر میترسم!
از اين که بايد
تو را به سوی گذشت زمان
بدرقه کنم
میترسم...
_خبرها همه تكراری
عكسها همه...
تیترها...
یك نفر را بارها اعدام كرده اند
و باز او را
پای جوخهی دار میبرند
ما
اعلامیه مینويسیم
و هر چه امضا
دستمان به جایی
امضاها همه...
...
دستهای تو اما
هرگز تکرار نمیشود
بانوی من!
چشمهات را ببند
و دستهام را بگير
شايد از لای کتاب
بيرون آمدم
شايد
باز خنديدم در آغوش تو.
_معذرت میخواهم
که عاشقت نبودم
روزها و ماهها و سالها
معذرت میخواهم.
میبوسمت، و میبوسمت
يک بار قبل از اينکه به خواب روم
میبوسمت
يکبار وقتی به خواب رفتم.
_سقوط، سقوط، سقوط
در لابلای خبرها
مدام هواپيما سقوط میکند
نان سقوط میکند
خدا سقوط میکند
سقف سقوط
آنهمه آدم...
...
تنها منم
که در خواب تلخ تو
زنده میشوم.
اگر قرار باشد
هزار بار زندگی کنم
هر هزار بار من
مال تو
_توفان بود
روزنامه در باد میسوخت
و من خبرهای سوخته را
در ميان شعلهها
برای تو میخواندم
میدانم
تاريخ سرزمينم را میدانی
عشق من!
از خودم بگويم؟
اول دستهات را جوهری کن
بعد بيا سراغ تنم
بعد هم ببين
دستهات را
به کجای تنم کشيدهای.
_تب و لرز تمام نمیشود
کنار پنجرهی برفی مینشينم
و اين بستنی را
مزه مزه میکنم
يک نگاه به تو
يک قاشق بستنی
...
آب میشود.
حتا موهام میخندند
وقتی با تو حرف میزنم
آقای من!
حتا وقتی بگويم "نمیدانم"
عشق توست که قورت میدهم.
_تو
باران تنم کن
و مرا زير پر چشمهات بگير
قطره قطره
تو را گريه میکنم.
میخواهی بروم
لباسهای خدا را
برات بدزدم؟”
― عباس معروفی












