Mehdi's profile
|
Sign in to Goodreads to learn more about Mehdi.
|
Mehdi's bookshelves
Mehdi's recent updates (rss)
| October 04 | ||||
|
Mehdi
added a quote:
"بيتوته کوتاهی ست جهان در فاصله گناه و دروخ. خورشيد همچون دشنامی بر می آيد و روز شرمساری جبران ناپذيری ست. آه پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزی بگوی. درختان جهل معصيبت بار نياکانند و نسيم وسوسه ئی نابکار. مهتاب پائيزی کفری ست که جهان را می آلايد. چيزی بگوی پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزی بگوی. هر دريچه ی نغر به چشم انداز عقوبتی می کشايد. عشق رطوبت چندش انگيز پلشتی ست و آسمان سر پناهی تا به خاک بنشينی و بر سرنوشت خويش گريه ساز کنی. آه پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزی بگوی هر چه باشد. چشمه ها از تابوت می جوشند و سوگواران ژوليده آبروی جهانند. عصمت به آينه مفروش که فاجران نيازمند ترانند. خامش منشين خدا را پيش از آن که در اشک غرقه شوم از عشق چيزی بگوی! 59/5/23" — احمد شاملو مترجم | |||
| October 02 | ||||
|
Mehdi
added a quote:
"مغایرین با ما شاید تو به اینی که می گویم اعتقاد نداشته باشی اما وجود دارند مردمانی که زندگی شان با کمترین تنش و آشفتگی می گذرد آنها خوب می پوشند خوب مخوابند آنها به زندگی ساده خانوادگی شان خرسندند غم و اندوه زندگی آنها را مختل نمی کند و غالبا احساس خوبی دارند وقتی مرگشان فرا رسد به مرگی آسان می میرند معمولا در خواب شما ممکن است باور نکنید این را اما مردمانی اینگونه زندگی می کنند اما من یکی از آنها نیستم اه.....نه....من نیستم یکی از آنها من حتی به آنها نزدیک هم نیستم آن ها کجایند و من کجا " — چارلز بوکوفسکی | |||
|
Mehdi made a comment on Mahya's profile:
| |||
| September 29 | ||||
|
Mehdi said "yes" to attending the event: ممنون از همه كساني كه دعا كردند. date: September 30, 2008 04:50AM location: Iran, Islamic Republic of description: از همه دوستان كه تو اون چند شب ما رو هم دعا كردن صميمانه متشكرم اميدوارم همشيه سالم و موفق باشند هاني Mehdi said: be happy | |||
| September 20 | ||||
|
Mehdi made a comment on Mahsa's profile:
| |||
|
Mehdi
added a quote:
"عشق در نگاه اول هردو بر اين باورند كه حسي ناگهاني آنها را به هم پيوند داده. چنين اطميناني زيباست، اما ترديد زيبا تر است. چون قبلا همديگر را نمي شناختند، گمان مي بردند هرگز چيزي ميان آنها نبوده. اما نظر خيابان ها، پله ها و راهروهايي كه آن دو مي توانسته اند از سال ها پيش از كنار هم گذشته باشند، در اين باره چيست؟ دوست داشتم از آنها بپرسم آيا به ياد نمي آورند شايد درون دري چرخان زماني روبروي هم؟ يك ببخشيد در ازدحام مردم؟ يك صداي اشتباه گرفته ايد در گوشي تلفن؟ - ولي پاسخشان را مي دانم. - نه، چيزي به ياد نمي آورند. بسيار شگفت زده مي شدند اگر مي دانستند، كه ديگر مدت هاست بازيچه اي در دست اتفاق بوده اند. هنوز كاملا آماده نشده كه براي آنها تبديل به سرنوشتي شود، آنها را به هم نزديك مي كرد دور مي كرد، جلو راهشان را مي گرفت و خنده ي شيطانيش را فرو مي خورد و كنار مي جهيد. علائم و نشانه هايي بوده هر چند ناخوانا. شايد سه سال پيش يا سه شنبه ي گذشته برگ درختي از شانه ي يكيشان به شانه ي ديگري پرواز كرده؟ چيزي بوده كه يكي آن را گم كرده ديگري آن را يافته و برداشته. از كجا معلوم توپي در بوته هاي كودكي نبوده باشد؟ دستگيره ها و زنگ درهايي بوده كه يكيشان لمس كرده و در فاصله اي كوتاه آن ديگري. چمدان هايي كنار هم در انبار. شايد يك شب هر دو يك خواب را ديده باشند، كه بلافاصله بعد از بيدار شدن محو شده. بالاخره هر آغازي فقط ادامه ايست و كتاب حوادث هميشه از نيمه ي آن باز مي شود." — ویسواوا شیمبورسکا | |||
| September 19 | ||||
|
Mehdi made a comment in the group عاشقانه هاي پاك- Pure Love—رمضان ماه عشاق وخدا topic:
| |||
| September 17 | ||||
|
Mehdi made a comment on Mahsa's profile:
| |||
| September 16 | ||||
|
Mehdi made a comment in the group غزل معاصر—فریدون مشیری topic:
| |||
Mehdi's favorite quotes
"روز تولد دیگران را به خاطر داشته باش
حداقل سالی یک بار طلوع آفتاب را تماشا کن
برای فردایت برنامه ریزی کن
از عبارت متشکرم زیاد استفاده کن
نواختن یک آلت موسیقی را یاد بگیر
زیر دوش آب برای خودت آواز بخوان
اگر مجبور شدی با کسی درگیر شوی اولین ضربه را بزن و محکم بزن
برای هر مناسبت کوچکی جشن بگیر
اجناسی که بچه ها می فروشند را بخر
همیشه در حال آموختن باش
آنچه میدانی به دیگران بیاموز
روز تولدت یک درخت بکار
دوستان جدید پیدا کن اما قدیمیها را از یاد مبر
از مکانهای مختلف عکس بگیر
راز دار باش
فرصت لذت بردن از خوشی ها را به بعد موکول نکن
به دیگران متکی نباش
هیچ وقت در مورد رژیم غذاییت با کسی صحبت نکن
اشتباه هایت را بپذیر
بدان که تمام اخباری که می شنوی درست نیست
بعد از تنبیه بچه هایت آنها را در آغوش بگیر و نوازش کن
گاهی برای خودت سوت بزن
شجاع باش، حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی، هیچ کس نمی تواند تفاوت بین این دو را تشخیص دهد
هیچ وقت سالگرد ازدواجت را فراموش نکن
به کسی کنایه نزن
از بین کتابهایت آنهایی را امانت بده که بازگشتشان برایت مهم نباشد
به بچه هایت بگو که آنها فوق العاده اند
برای فرزندانت آواز بخوان
برای فرزندانت کتاب بخوان
افتخاراتت را با دیگران قسمت کن
صدای خنده پدر و مادرت را ضبط کن
نگذار شرافتت لکه دار شود
سعی کن کاری نکنی که دیگران احساس مهم بودن بکنند
هیچ وقت شادی دیگران را از بین نبر
به رستورانهای گران نرو
یک اشتباه را دوبار تکرار نکن
سعی کن برای دیگران الگو باشی
انگیزه ات در ازدواج عشق باشد
همیشه شکر گذار باش
کوچکترین پیشرفتها را هم موفقیت بدان
وظیفه شناس باش
به جزئیات توجه کن
هیزمهای شومینه را خودت خرد کن
از افراد بدبین دوری کن
بدان تمام چیزهایی که میشنوی درست نیست
به پیشخدمتها بیش از حد معمول انعام بده
هیچ وقت ماشین نخودی رنگ نخر
یادت باشد حتما به مادرت تلفن بزنی
در همان نگاه اول به نیروی عشق ایمان بیاور
هرگز آرزوها و رویاهای دیگران را کوچک نشمار
اگر کسی به تو آبنبات نعنایی تعارف کرد رد نکن
از صمیم قلب عشق بورز
ممکن است کمی لطمه ببینی اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است
همیشه عکسهای جدید از خودت بگیر
وقتی می دانی کسی واقعا زحمت کشیده که شیک شود به او بگو معرکه شده ای
علامت خاصی بین خودت و همسرت در نظر بگیر تا در میهمانی ها با او رد و بدل کنی تا بداند حتی در مکانهای شلوغ هم به او توجه داری
یادت باشد که محبت همه کس را تحت تاثیر قرار میدهد
هرگز پشت تلفن شماره کارت اعتباری ات را نگو
یادت باشد تمام مردم از چیزی وحشت دارند، به چیزی عش"
— جکسون براون
حداقل سالی یک بار طلوع آفتاب را تماشا کن
برای فردایت برنامه ریزی کن
از عبارت متشکرم زیاد استفاده کن
نواختن یک آلت موسیقی را یاد بگیر
زیر دوش آب برای خودت آواز بخوان
اگر مجبور شدی با کسی درگیر شوی اولین ضربه را بزن و محکم بزن
برای هر مناسبت کوچکی جشن بگیر
اجناسی که بچه ها می فروشند را بخر
همیشه در حال آموختن باش
آنچه میدانی به دیگران بیاموز
روز تولدت یک درخت بکار
دوستان جدید پیدا کن اما قدیمیها را از یاد مبر
از مکانهای مختلف عکس بگیر
راز دار باش
فرصت لذت بردن از خوشی ها را به بعد موکول نکن
به دیگران متکی نباش
هیچ وقت در مورد رژیم غذاییت با کسی صحبت نکن
اشتباه هایت را بپذیر
بدان که تمام اخباری که می شنوی درست نیست
بعد از تنبیه بچه هایت آنها را در آغوش بگیر و نوازش کن
گاهی برای خودت سوت بزن
شجاع باش، حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی، هیچ کس نمی تواند تفاوت بین این دو را تشخیص دهد
هیچ وقت سالگرد ازدواجت را فراموش نکن
به کسی کنایه نزن
از بین کتابهایت آنهایی را امانت بده که بازگشتشان برایت مهم نباشد
به بچه هایت بگو که آنها فوق العاده اند
برای فرزندانت آواز بخوان
برای فرزندانت کتاب بخوان
افتخاراتت را با دیگران قسمت کن
صدای خنده پدر و مادرت را ضبط کن
نگذار شرافتت لکه دار شود
سعی کن کاری نکنی که دیگران احساس مهم بودن بکنند
هیچ وقت شادی دیگران را از بین نبر
به رستورانهای گران نرو
یک اشتباه را دوبار تکرار نکن
سعی کن برای دیگران الگو باشی
انگیزه ات در ازدواج عشق باشد
همیشه شکر گذار باش
کوچکترین پیشرفتها را هم موفقیت بدان
وظیفه شناس باش
به جزئیات توجه کن
هیزمهای شومینه را خودت خرد کن
از افراد بدبین دوری کن
بدان تمام چیزهایی که میشنوی درست نیست
به پیشخدمتها بیش از حد معمول انعام بده
هیچ وقت ماشین نخودی رنگ نخر
یادت باشد حتما به مادرت تلفن بزنی
در همان نگاه اول به نیروی عشق ایمان بیاور
هرگز آرزوها و رویاهای دیگران را کوچک نشمار
اگر کسی به تو آبنبات نعنایی تعارف کرد رد نکن
از صمیم قلب عشق بورز
ممکن است کمی لطمه ببینی اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است
همیشه عکسهای جدید از خودت بگیر
وقتی می دانی کسی واقعا زحمت کشیده که شیک شود به او بگو معرکه شده ای
علامت خاصی بین خودت و همسرت در نظر بگیر تا در میهمانی ها با او رد و بدل کنی تا بداند حتی در مکانهای شلوغ هم به او توجه داری
یادت باشد که محبت همه کس را تحت تاثیر قرار میدهد
هرگز پشت تلفن شماره کارت اعتباری ات را نگو
یادت باشد تمام مردم از چیزی وحشت دارند، به چیزی عش"
— جکسون براون
"گناه
چه دلپذیراست
اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس
"
— فدریکو گارسیا لورکا
چه دلپذیراست
اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس
"
— فدریکو گارسیا لورکا
tags:
گناه
3 people liked it
"عشق در نگاه اول
هردو بر اين باورند
كه حسي ناگهاني آنها را به هم پيوند داده.
چنين اطميناني زيباست،
اما ترديد زيبا تر است.
چون قبلا همديگر را نمي شناختند،
گمان مي بردند هرگز چيزي ميان آنها نبوده.
اما نظر خيابان ها، پله ها و راهروهايي
كه آن دو مي توانسته اند از سال ها پيش
از كنار هم گذشته باشند، در اين باره چيست؟
دوست داشتم از آنها بپرسم
آيا به ياد نمي آورند
شايد درون دري چرخان
زماني روبروي هم؟
يك ببخشيد در ازدحام مردم؟
يك صداي اشتباه گرفته ايد در گوشي تلفن؟
- ولي پاسخشان را مي دانم.
- نه، چيزي به ياد نمي آورند.
بسيار شگفت زده مي شدند
اگر مي دانستند، كه ديگر مدت هاست
بازيچه اي در دست اتفاق بوده اند.
هنوز كاملا آماده نشده
كه براي آنها تبديل به سرنوشتي شود،
آنها را به هم نزديك مي كرد دور مي كرد،
جلو راهشان را مي گرفت
و خنده ي شيطانيش را فرو مي خورد و
كنار مي جهيد.
علائم و نشانه هايي بوده
هر چند ناخوانا.
شايد سه سال پيش
يا سه شنبه ي گذشته
برگ درختي از شانه ي يكيشان
به شانه ي ديگري پرواز كرده؟
چيزي بوده كه يكي آن را گم كرده
ديگري آن را يافته و برداشته.
از كجا معلوم توپي در بوته هاي كودكي نبوده باشد؟
دستگيره ها و زنگ درهايي بوده
كه يكيشان لمس كرده و در فاصله اي كوتاه آن ديگري.
چمدان هايي كنار هم در انبار.
شايد يك شب هر دو يك خواب را ديده باشند،
كه بلافاصله بعد از بيدار شدن محو شده.
بالاخره هر آغازي
فقط ادامه ايست
و كتاب حوادث
هميشه از نيمه ي آن باز مي شود."
— ویسواوا شیمبورسکا
هردو بر اين باورند
كه حسي ناگهاني آنها را به هم پيوند داده.
چنين اطميناني زيباست،
اما ترديد زيبا تر است.
چون قبلا همديگر را نمي شناختند،
گمان مي بردند هرگز چيزي ميان آنها نبوده.
اما نظر خيابان ها، پله ها و راهروهايي
كه آن دو مي توانسته اند از سال ها پيش
از كنار هم گذشته باشند، در اين باره چيست؟
دوست داشتم از آنها بپرسم
آيا به ياد نمي آورند
شايد درون دري چرخان
زماني روبروي هم؟
يك ببخشيد در ازدحام مردم؟
يك صداي اشتباه گرفته ايد در گوشي تلفن؟
- ولي پاسخشان را مي دانم.
- نه، چيزي به ياد نمي آورند.
بسيار شگفت زده مي شدند
اگر مي دانستند، كه ديگر مدت هاست
بازيچه اي در دست اتفاق بوده اند.
هنوز كاملا آماده نشده
كه براي آنها تبديل به سرنوشتي شود،
آنها را به هم نزديك مي كرد دور مي كرد،
جلو راهشان را مي گرفت
و خنده ي شيطانيش را فرو مي خورد و
كنار مي جهيد.
علائم و نشانه هايي بوده
هر چند ناخوانا.
شايد سه سال پيش
يا سه شنبه ي گذشته
برگ درختي از شانه ي يكيشان
به شانه ي ديگري پرواز كرده؟
چيزي بوده كه يكي آن را گم كرده
ديگري آن را يافته و برداشته.
از كجا معلوم توپي در بوته هاي كودكي نبوده باشد؟
دستگيره ها و زنگ درهايي بوده
كه يكيشان لمس كرده و در فاصله اي كوتاه آن ديگري.
چمدان هايي كنار هم در انبار.
شايد يك شب هر دو يك خواب را ديده باشند،
كه بلافاصله بعد از بيدار شدن محو شده.
بالاخره هر آغازي
فقط ادامه ايست
و كتاب حوادث
هميشه از نيمه ي آن باز مي شود."
— ویسواوا شیمبورسکا
"مغایرین با ما
شاید تو به اینی که می گویم اعتقاد نداشته باشی
اما وجود دارند مردمانی که
زندگی شان با کمترین تنش و آشفتگی می گذرد
آنها خوب می پوشند
خوب مخوابند
آنها به زندگی ساده خانوادگی شان خرسندند
غم و اندوه زندگی آنها را مختل نمی کند
و غالبا احساس خوبی دارند
وقتی مرگشان فرا رسد
به مرگی آسان می میرند
معمولا در خواب
شما ممکن است باور نکنید این را
اما مردمانی اینگونه زندگی می کنند
اما من یکی از آنها نیستم
اه.....نه....من نیستم یکی از آنها
من حتی به آنها نزدیک هم نیستم
آن ها کجایند و
من کجا
"
— چارلز بوکوفسکی
شاید تو به اینی که می گویم اعتقاد نداشته باشی
اما وجود دارند مردمانی که
زندگی شان با کمترین تنش و آشفتگی می گذرد
آنها خوب می پوشند
خوب مخوابند
آنها به زندگی ساده خانوادگی شان خرسندند
غم و اندوه زندگی آنها را مختل نمی کند
و غالبا احساس خوبی دارند
وقتی مرگشان فرا رسد
به مرگی آسان می میرند
معمولا در خواب
شما ممکن است باور نکنید این را
اما مردمانی اینگونه زندگی می کنند
اما من یکی از آنها نیستم
اه.....نه....من نیستم یکی از آنها
من حتی به آنها نزدیک هم نیستم
آن ها کجایند و
من کجا
"
— چارلز بوکوفسکی
"بيتوته کوتاهی ست جهان
در فاصله گناه و دروخ.
خورشيد
همچون دشنامی بر می آيد
و روز
شرمساری جبران ناپذيری ست.
آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
چيزی بگوی.
درختان
جهل معصيبت بار نياکانند
و نسيم
وسوسه ئی نابکار.
مهتاب پائيزی
کفری ست که جهان را می آلايد.
چيزی بگوی
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
چيزی بگوی.
هر دريچه ی نغر
به چشم انداز عقوبتی می کشايد.
عشق
رطوبت چندش انگيز پلشتی ست
و آسمان
سر پناهی
تا به خاک بنشينی و
بر سرنوشت خويش
گريه ساز کنی.
آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزی بگوی
هر چه باشد.
چشمه ها
از تابوت می جوشند
و سوگواران ژوليده آبروی جهانند.
عصمت به آينه مفروش
که فاجران نيازمند ترانند.
خامش منشين
خدا را
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
از عشق
چيزی بگوی!
59/5/23"
— احمد شاملو مترجم
در فاصله گناه و دروخ.
خورشيد
همچون دشنامی بر می آيد
و روز
شرمساری جبران ناپذيری ست.
آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
چيزی بگوی.
درختان
جهل معصيبت بار نياکانند
و نسيم
وسوسه ئی نابکار.
مهتاب پائيزی
کفری ست که جهان را می آلايد.
چيزی بگوی
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
چيزی بگوی.
هر دريچه ی نغر
به چشم انداز عقوبتی می کشايد.
عشق
رطوبت چندش انگيز پلشتی ست
و آسمان
سر پناهی
تا به خاک بنشينی و
بر سرنوشت خويش
گريه ساز کنی.
آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزی بگوی
هر چه باشد.
چشمه ها
از تابوت می جوشند
و سوگواران ژوليده آبروی جهانند.
عصمت به آينه مفروش
که فاجران نيازمند ترانند.
خامش منشين
خدا را
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
از عشق
چيزی بگوی!
59/5/23"
— احمد شاملو مترجم
tags:
عاشقانه
1 person liked it
Mehdi's groups (recent posts)
بیوگرافی
— 17 members
— last activity 08/30/2008 04:21AM
دوستان عزیز به این گروه خوش آمدیداینجامیتونین بیوگرافی نویسنده ها،شاعر هاو بزرگا...more
عاشقانه هاي پاك- Pure Love
— 230 members
— last activity 1 hour, 10 min ago
اين گروه در خصوص كتابها ،مقالات و نوشته هايي است كه همه افراد در خصوص برقراري روابط...more
پابلو نرودا
— 19 members
— last activity 08/24/2008 11:04PM
پابلو نرودا در سال 1904 در شیلی متولد شد. نام اصلی او نفتالی ریکاردو ری یس باسواآلتو ب...more
غزل معاصر
— 258 members
— last activity 2 days ago, 05:42AM
شب هاي شعرخواني من بي فروغ نيست
اما تو با چـراغ بيا تا ببينـي ام
قیصر امین پور
— 120 members
— last activity 2 days ago, 10:04AM
قیصر خیلی زود ما را در دریغ و حسرت همیشگی نبودنش گذاشت و رفت...اینجا از او،اشعار و نو...more
events Mehdi is attending
event: کتاب در دست انتشار
date: June 28, 2009 04:25AM
location: Iran, Islamic Republic of
description: کتاب نقد و بررسی با عنوان"در جستجوی هویت فراموش شده " توسط" نشر ماکان" در دست انتشاراست.
date: June 28, 2009 04:25AM
location: Iran, Islamic Republic of
description: کتاب نقد و بررسی با عنوان"در جستجوی هویت فراموش شده " توسط" نشر ماکان" در دست انتشاراست.
event: مسابقه ی داستان نویسی و قطعه های ادبی خلاقانه
date: August 18, 2010 11:38AM
location: Iran, Islamic Republic of
description: مسابقهي سراسري داستاننويسي و قطعههاي ادبي خلاقانه از سوي انجمن حرفهيي متفكران و محققان برگزار ميشود.
به گزارش بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين مسابقه در سه بخش برگزار خواهد شد: داستان کوتاه، داستانهاي خلاقانه (که در آنها رويکرد ايدههاي بکر و نوظه...more
date: August 18, 2010 11:38AM
location: Iran, Islamic Republic of
description: مسابقهي سراسري داستاننويسي و قطعههاي ادبي خلاقانه از سوي انجمن حرفهيي متفكران و محققان برگزار ميشود.
به گزارش بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين مسابقه در سه بخش برگزار خواهد شد: داستان کوتاه، داستانهاي خلاقانه (که در آنها رويکرد ايدههاي بکر و نوظه...more
event: فراخوان جایزه ی ادبی ایران
date: August 18, 2010 11:41AM
location: Iran, Islamic Republic of
description: http://jayezeyeadabi.com/conte...
date: August 18, 2010 11:41AM
location: Iran, Islamic Republic of
description: http://jayezeyeadabi.com/conte...
Mehdi's friend comments
showing 1-16 of 16.
(add a comment |
view all)
و آنحا...
کلاغ سیاه،
بر روی شاخه، قار قار قار...
نه زیبا بود و نه صدای خوشی داشت!
اما...
دو بال!
که، می توانست با آنها پرواز کند...
ساختمان كافه و هتل نادري تهران، محل تجمع روشنفکران و هنرمندان چند دهه پيش ايران، در فهرست آثار ملي قرار گرفت، ايسنا
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ميراث فرهنگي
ساختمان كافه و هتل نادري تهران به شماره ثبت 10446 در فهرست آثار ملي ايران قرار گرفت.
در سال 1307 يكي از نخستين مجموعههاي تفريحي به سبك غربي در خيابان نادري (جمهوري فعلي) تأسيس و افتتاح گرديد. اين مجموعه شامل هتل، كافه و قنادي بود. معماري اين مجموعه نيز همانند كاربري آن، متأثر از نمونههاي غربي بود و در اين معماري التقاطي، در كنار محور تقارن عمودي و استفاده از مصالح بومي نظير آجر، از تراسهايي گشوده رو به خيابان كه نشانگر برونگرا بودن يك مجموعه ميباشد استفاده شده بود و گشايش اين مجموعه با معماري و عملكرد خاص آن تأثيرات شگرفي در جريانات روشنفكري دهههاي دوم و سوم قرن معاصر (سالهاي 1310 تا 1330) گذاشت.
به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا، اين مجموعه در آن زمان هتل - رستوران نادري نام داشت كه بعدها به دليل ويژگيها و اهميت خاص كافهي آن، به كافهي نادري شهرت پيدا كرد. محلي كه صادق هدايت، بزرگ علوي، مجتبي مينوي و بسياري ديگر از بزرگان هنر، ادب و فرهنگهاي اين مرز و بوم شبهاي بسياري را در آن به بحث و مجادله گذراندند.
در دههي 50 به دلايلي نامعلوم مجموعهي نادري در آتش سوخت، اين سرنوشت ميتوانست براي هر مجموعه تفريحي ديگر، در حكم پايان زندگي آن باشد؛ اما اهميت كافهي نادري كه در آن زمان پاتوق افرادي نظير جلال آلاحمد و فروغ فرخزاد بود و همچنين نياز كليت جامعه به فضاهايي اين چنين، مانع از آن شد كه كافهي نادري صرفاً به خاطرهاي بدل شود و بدين سبب بازسازي مجموعه با شكل و شمايل مدرن صورت گرفت.
مجموعهي هتل و كافهي نادري داراي دو دسترسي از خيابان جمهوري است كه در ميان اين دو ورودي جداگانهاي به هتل و كافه، قنادي نادري قرار گرفته است. بعد از ورود به ساختمان از در هتل در طبقهي همكف لابي بزرگي قرار دارد و در طبق دوم اتاقهاي متعدد هتل در دو سمت راهرو به عنوان فضايي ارتباطدهنده قرار گرفتهاند كه الگويي خطي به دست ميدهند. كافه به دو بخش تقسيم ميشود. يكي فضاي اصلي كافه كه در مركز مجموعه قرار گرفته كه به عنوان رستوران مورد استفاده قرار ميگيرد و حياط باغي است با آبنمايي در ميانه و پوشيده از درختاني سرسبز كه سني كوچك در گوشهاي از آن قرار گرفته است. نماي اصلي مجموعه متقارن است؛ گو اينكه ديگر از قوسهاي قديمي چيزي به چشم نميخورد و بنا مطابق معماري دورهي مدرنيسم تغيير يافته و پنجرههاي ساده و مستطيل شكل كل نما را پوشش ميدهند.
اين بنا كه كاربري اوليه خود را به عنوان هتل و كافه رستوران حفظ كرده است در حال حاضر در اختيار سازمان اقتصادي كوثر وابسته به بنياد شهيد انقلاب اسلامي است
شعري كه دكتر شريعتي در مورخه 5/12/35 سروده است :
با لاله كه گقت ...
از ديده بجاي اشك خون مي آيد دل خون شد و از ديده برون مي آيد
دل خون شد از اين غصه كه از قصه عشق مي ديد كه آهنگ فسون مي آيد
مي رفت و دو چشم انتظارم بر راه كان عمر كه رفت باز چون مي آيد
با لاله كه گفت حال مارا كه چنين دلسوخته و غرقه به خون مي آيد
كوتاه كن اين قصه جانسوز اي شمع كز صحبت تو بوي جنون مي آيد
کنار مشتی خاک
در دور دست خودم تنها نشسته ام
نوسان ها خاک شد
و خاک ها از میان انگشتانم لغزید و فرو ریخت
شبیه هیچ شده ای
چهره ات را به سردی خاک بسپار
اوج خودم را گم کرده ام
می ترسم
از لحظه ای بعد و از این پنجره ای که به روی احساسم گشو
نام را باز ستانیم از ابر
از چنار از پشه از تابستان
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم
در 21 خرداد سال 1346 براي اولين بار کلمه ي ((کاريکلماتور)) در مجله خوشه به کار رفت و احمد شاملو، شاعر معاصر اين نام را بر سياق ((کاريکلماتور)) از ترکيبي از ((کاري + کلمات + ور)) ساخت و آن را به نوشته هاي پرويز شاپور (1302-1378) اطلاق کرد. بدين قصد که همان کاري که يک کاريکاتور در عالم نقاشي مي کند، شاپور، در حوزه ي کلمات زبان انجام مي دهد.
از پرويز شاپور شش کاريکلماتور منتشر شد و طرحهاي او نيز در کتابهاي فانتزي سنجاق قفلي و تفريح نامه به چاپ رسيد.
کاريکلماتور شاپور، نمودار نشر موجز طنزآميز است که با سنجيدگي بسيار، نکته يا نکته هاي تفکر انگيز و گاهي انتقاد آميز و حتي شاعرانه اي را در ايجاز کامل مطرح مي کند و در عين حال که لبخندي طنز آميز بر لب مي نشاند، خواننده را در دنيايي از زيبايي و ابهام و سوال و واقعيتهاي تلخ فرو مي برد.
پرويز شاپور در ميان طنزنويسان، شاعران و کاريکاتوريست هاي ايراني يک استثنا است. شاپور موجودي است بسيار خسيس (!) شايد حوصله ي توضيح دادن ندارد و شايد هم از زدن حرف اضافه بدش مي آيد و به همين دليل است که در کاريکاتورها و کاريکلماتورهايش نهايت خست را در استفاده از خط و کلمه به خرج ميدهد و شايد هم از اين روست که او را دوست داريم، چون قدر عافيت ((اجمال)) پرويز شاپور را در روزگار مصيبت ((ورّاج))هايي که حرفي براي گفتن ندارند، مي فهميم:
شير باغ وحش چکه مي کرد.
در خشک سالي آب از آب تکان نمي خورد.
چشم اقيانوس آب آورد.
سيفون زندگي را کشيدم.
با نگاهت قلبم را چراغاني مي کنم.
ماهي در آب محبوس است.
بشر در شبانه روز زنداني است.
چون حوصله خودکشي ندارم، زندگي ميکنم.
مرگ به فاجعه ي تولدم خاتمه داد.
گل، حمام شبنم گرفت
آسمان درشت ترين چشمان آبي را دارد.
يخچال گل يخ به سينه اش زده بود.
آرزو مي کنم برخي افراد هميشه مشغول خوردن باشند تا فرصت حرف زدن را پيدا نکنند.
معمولا افرادي که فکر ندارند سعي مي کنند فکرشان را به آدم تحميل کنند.
وقتي به کسي زخم زبان مي زنم بلافاصله در صدد پانسمان بر مي آيم.
تمام مردم دنيا به يک زبان سکوت مي کنند.
امروز، بالاي جسد ديروز اشک مي ريخت.
آدم خودخواه يک عمر با و دسته گل انتظار خودش را ميکشد.
کسي که خودکشي مي کند به مرگ نياز مبرم دارد.
پرنده سعي مي کرد طوري بايستد که لااقل سايه اش خارج از قفس بيفتد.
پرندگاني که داخل قفس دست به جفتگيري مي زنند به آزاي جوجه هايشان بي علاقه هستند.
به عقيده گيوتين سر آدم زيادي است.
به يادم ندارم نابينايي به من تنه زده باشد.
افرادي که پوست موز را روي زمين به اندازد با شخصي خاصي دشمني ندارند.
روي پل صراط پوسته مور انداختم.
در بچگي هر وقت دستم به زنگ در منزل نمي رسيد روي کله خودم مي پريدم و زنگ را به صدا در مي آوردم.
آدم ها میآیند
زندگی میکنند
میمیرند
و میروند
اما
فاجعهی زندگی تو
آن هنگام آغاز میشود
که آدمی میمیرد
اما
نمی رود
میماند
و نبودنش در بودن تو
چنان تهنشین می شود
که تو میمیری در حالی که زندهای
و او زنده میشود در حالی که مرده است
پرنده گفت : چه بويی چه آفتابی
آه بهار آمده است
و من به جستجوی جفت خويش خواهم رفت
پرنده از لب ايوان پريد
مثل پيامی پريد و رفت
پرندهی کوچک
پرنده فکر نمیکرد
پرنده روزنامه نمیخواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمیشناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغهای خطر
در ارتفاع بیخبری میپريد
و لحظههای آبی را
ديوانهوار تجربه میکرد
پرنده آه فقط يک پرنده بود
هیچ وقت نقاش خوبی نـخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستانـم
در زیر آواری از رنگ ها
...ناپدید ماند
salam doste aziz,sheeri k baraye profilet entekhab kardy fogholade ziba o asargozar bod,vaghean be in hame hosne salighe o entekhabe sheeri latif tabrik migam.
و آنحا...
کلاغ سیاه،
بر روی شاخه، قار قار قار...
نه زیبا بود و نه صدای خوشی داشت!
اما...
دو بال!
که، می توانست با آنها پرواز کند...
ساختمان كافه و هتل نادري تهران، محل تجمع روشنفکران و هنرمندان چند دهه پيش ايران، در فهرست آثار ملي قرار گرفت، ايسناخبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ميراث فرهنگي
ساختمان كافه و هتل نادري تهران به شماره ثبت 10446 در فهرست آثار ملي ايران قرار گرفت.
در سال 1307 يكي از نخستين مجموعههاي تفريحي به سبك غربي در خيابان نادري (جمهوري فعلي) تأسيس و افتتاح گرديد. اين مجموعه شامل هتل، كافه و قنادي بود. معماري اين مجموعه نيز همانند كاربري آن، متأثر از نمونههاي غربي بود و در اين معماري التقاطي، در كنار محور تقارن عمودي و استفاده از مصالح بومي نظير آجر، از تراسهايي گشوده رو به خيابان كه نشانگر برونگرا بودن يك مجموعه ميباشد استفاده شده بود و گشايش اين مجموعه با معماري و عملكرد خاص آن تأثيرات شگرفي در جريانات روشنفكري دهههاي دوم و سوم قرن معاصر (سالهاي 1310 تا 1330) گذاشت.
به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا، اين مجموعه در آن زمان هتل - رستوران نادري نام داشت كه بعدها به دليل ويژگيها و اهميت خاص كافهي آن، به كافهي نادري شهرت پيدا كرد. محلي كه صادق هدايت، بزرگ علوي، مجتبي مينوي و بسياري ديگر از بزرگان هنر، ادب و فرهنگهاي اين مرز و بوم شبهاي بسياري را در آن به بحث و مجادله گذراندند.
در دههي 50 به دلايلي نامعلوم مجموعهي نادري در آتش سوخت، اين سرنوشت ميتوانست براي هر مجموعه تفريحي ديگر، در حكم پايان زندگي آن باشد؛ اما اهميت كافهي نادري كه در آن زمان پاتوق افرادي نظير جلال آلاحمد و فروغ فرخزاد بود و همچنين نياز كليت جامعه به فضاهايي اين چنين، مانع از آن شد كه كافهي نادري صرفاً به خاطرهاي بدل شود و بدين سبب بازسازي مجموعه با شكل و شمايل مدرن صورت گرفت.
مجموعهي هتل و كافهي نادري داراي دو دسترسي از خيابان جمهوري است كه در ميان اين دو ورودي جداگانهاي به هتل و كافه، قنادي نادري قرار گرفته است. بعد از ورود به ساختمان از در هتل در طبقهي همكف لابي بزرگي قرار دارد و در طبق دوم اتاقهاي متعدد هتل در دو سمت راهرو به عنوان فضايي ارتباطدهنده قرار گرفتهاند كه الگويي خطي به دست ميدهند. كافه به دو بخش تقسيم ميشود. يكي فضاي اصلي كافه كه در مركز مجموعه قرار گرفته كه به عنوان رستوران مورد استفاده قرار ميگيرد و حياط باغي است با آبنمايي در ميانه و پوشيده از درختاني سرسبز كه سني كوچك در گوشهاي از آن قرار گرفته است. نماي اصلي مجموعه متقارن است؛ گو اينكه ديگر از قوسهاي قديمي چيزي به چشم نميخورد و بنا مطابق معماري دورهي مدرنيسم تغيير يافته و پنجرههاي ساده و مستطيل شكل كل نما را پوشش ميدهند.
اين بنا كه كاربري اوليه خود را به عنوان هتل و كافه رستوران حفظ كرده است در حال حاضر در اختيار سازمان اقتصادي كوثر وابسته به بنياد شهيد انقلاب اسلامي است
شعري كه دكتر شريعتي در مورخه 5/12/35 سروده است :
با لاله كه گقت ...
از ديده بجاي اشك خون مي آيد دل خون شد و از ديده برون مي آيد
دل خون شد از اين غصه كه از قصه عشق مي ديد كه آهنگ فسون مي آيد
مي رفت و دو چشم انتظارم بر راه كان عمر كه رفت باز چون مي آيد
با لاله كه گفت حال مارا كه چنين دلسوخته و غرقه به خون مي آيد
كوتاه كن اين قصه جانسوز اي شمع كز صحبت تو بوي جنون مي آيد
کنار مشتی خاک
در دور دست خودم تنها نشسته ام
نوسان ها خاک شد
و خاک ها از میان انگشتانم لغزید و فرو ریخت
شبیه هیچ شده ای
چهره ات را به سردی خاک بسپار
اوج خودم را گم کرده ام
می ترسم
از لحظه ای بعد و از این پنجره ای که به روی احساسم گشو
نام را باز ستانیم از ابر
از چنار از پشه از تابستان
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم
در 21 خرداد سال 1346 براي اولين بار کلمه ي ((کاريکلماتور)) در مجله خوشه به کار رفت و احمد شاملو، شاعر معاصر اين نام را بر سياق ((کاريکلماتور)) از ترکيبي از ((کاري + کلمات + ور)) ساخت و آن را به نوشته هاي پرويز شاپور (1302-1378) اطلاق کرد. بدين قصد که همان کاري که يک کاريکاتور در عالم نقاشي مي کند، شاپور، در حوزه ي کلمات زبان انجام مي دهد.از پرويز شاپور شش کاريکلماتور منتشر شد و طرحهاي او نيز در کتابهاي فانتزي سنجاق قفلي و تفريح نامه به چاپ رسيد.
کاريکلماتور شاپور، نمودار نشر موجز طنزآميز است که با سنجيدگي بسيار، نکته يا نکته هاي تفکر انگيز و گاهي انتقاد آميز و حتي شاعرانه اي را در ايجاز کامل مطرح مي کند و در عين حال که لبخندي طنز آميز بر لب مي نشاند، خواننده را در دنيايي از زيبايي و ابهام و سوال و واقعيتهاي تلخ فرو مي برد.
پرويز شاپور در ميان طنزنويسان، شاعران و کاريکاتوريست هاي ايراني يک استثنا است. شاپور موجودي است بسيار خسيس (!) شايد حوصله ي توضيح دادن ندارد و شايد هم از زدن حرف اضافه بدش مي آيد و به همين دليل است که در کاريکاتورها و کاريکلماتورهايش نهايت خست را در استفاده از خط و کلمه به خرج ميدهد و شايد هم از اين روست که او را دوست داريم، چون قدر عافيت ((اجمال)) پرويز شاپور را در روزگار مصيبت ((ورّاج))هايي که حرفي براي گفتن ندارند، مي فهميم:
شير باغ وحش چکه مي کرد.
در خشک سالي آب از آب تکان نمي خورد.
چشم اقيانوس آب آورد.
سيفون زندگي را کشيدم.
با نگاهت قلبم را چراغاني مي کنم.
ماهي در آب محبوس است.
بشر در شبانه روز زنداني است.
چون حوصله خودکشي ندارم، زندگي ميکنم.
مرگ به فاجعه ي تولدم خاتمه داد.
گل، حمام شبنم گرفت
آسمان درشت ترين چشمان آبي را دارد.
يخچال گل يخ به سينه اش زده بود.
آرزو مي کنم برخي افراد هميشه مشغول خوردن باشند تا فرصت حرف زدن را پيدا نکنند.
معمولا افرادي که فکر ندارند سعي مي کنند فکرشان را به آدم تحميل کنند.
وقتي به کسي زخم زبان مي زنم بلافاصله در صدد پانسمان بر مي آيم.
تمام مردم دنيا به يک زبان سکوت مي کنند.
امروز، بالاي جسد ديروز اشک مي ريخت.
آدم خودخواه يک عمر با و دسته گل انتظار خودش را ميکشد.
کسي که خودکشي مي کند به مرگ نياز مبرم دارد.
پرنده سعي مي کرد طوري بايستد که لااقل سايه اش خارج از قفس بيفتد.
پرندگاني که داخل قفس دست به جفتگيري مي زنند به آزاي جوجه هايشان بي علاقه هستند.
به عقيده گيوتين سر آدم زيادي است.
به يادم ندارم نابينايي به من تنه زده باشد.
افرادي که پوست موز را روي زمين به اندازد با شخصي خاصي دشمني ندارند.
روي پل صراط پوسته مور انداختم.
در بچگي هر وقت دستم به زنگ در منزل نمي رسيد روي کله خودم مي پريدم و زنگ را به صدا در مي آوردم.
آدم ها میآیند
زندگی میکنند
میمیرند
و میروند
اما
فاجعهی زندگی تو
آن هنگام آغاز میشود
که آدمی میمیرد
اما
نمی رود
میماند
و نبودنش در بودن تو
چنان تهنشین می شود
که تو میمیری در حالی که زندهای
و او زنده میشود در حالی که مرده است
پرنده گفت : چه بويی چه آفتابی
آه بهار آمده است
و من به جستجوی جفت خويش خواهم رفت
پرنده از لب ايوان پريد
مثل پيامی پريد و رفت
پرندهی کوچک
پرنده فکر نمیکرد
پرنده روزنامه نمیخواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمیشناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغهای خطر
در ارتفاع بیخبری میپريد
و لحظههای آبی را
ديوانهوار تجربه میکرد
پرنده آه فقط يک پرنده بود
هیچ وقت نقاش خوبی نـخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستانـم
در زیر آواری از رنگ ها
...ناپدید ماند
salam doste aziz,sheeri k baraye profilet entekhab kardy fogholade ziba o asargozar bod,vaghean be in hame hosne salighe o entekhabe sheeri latif tabrik migam.
block this member *
Mehdi's friends (77)
|
Saleh 58 books 1405 friends |
|
Ramin_lion 223 books 308 friends |
|
Sanaz 75 books 169 friends |
|
Zsalé 9 books 36 friends |
|
منصوره اشرافی 3 books 192 friends |
|
Mahsa 32 books 53 friends |
|
Sina 459 books 1946 friends |
|
behzaad 231 books 282 friends |
|
Relax 1411 books 1409 friends |
|
Ziba 43 books 191 friends |
|
Mina 41 books 56 friends |
|
Vida 39 books 30 friends |
|
leila 138 books 359 friends |
|
Rahaaaaaa 5 books 23 friends |
|
Sanazpoor3743 42 books 39 friends |
polls voted on by this member



















