Mahya's profile

Mahya
Sign in to Goodreads to learn more about Mahya.



Mahya's bookshelves






Mahya is currently reading

تاریخ جامع ... 07/29 Mahya is currently reading:
تاریخ جامع ادیان
by جان بایر ناس
bookshelves: currently-reading
my rating:
didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
 



Mahya's recent updates (rss)

August 20
1367618 Mahya made a comment on Mehdi's profile:
1365524 Mahya wrote: "
به انتهای صداقت ها می رسم

در می یا بم قطار خالی زندگی...more
"
August 19
رباعیات خی... Mahya gave 5 of 5 stars5 of 5 stars5 of 5 stars5 of 5 stars5 of 5 stars to:
رباعیات خیام
by صادق هدایت
my rating:
didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
 
داش‌آكل Mahya added:
داش‌آكل
by صادق هدایت
my rating:
didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
 
7233 Mahya made a comment in the group یغما گلروییشروع روز یک دختر بچّه ی افغان topic:
1365524 Mahya wrote: "شروع ِروز ِیک دختر بچّه ی افغان :



بستگی داره خودت بُ...more
"
August 18
1142513 Mahya made a comment on Mahdokht's profile:
1365524 Mahya wrote: "پرنده گفت : چه بويی چه آفتابی
آه بهار آمده است

و من به...more
"
250701 Mahya made a comment on Mehdi's profile:
1365524 Mahya wrote: "پرنده گفت : چه بويی چه آفتابی

آه بهار آمده است

و من ب...more
"
1122864 Mahya made a comment on mehrdad afzali's profile:
1365524 Mahya wrote: "پرنده گفت : چه بويی چه آفتابی

آه بهار آمده است

و من ب...more
"
August 14
  1365524
August 12
Quote_tiny Mahya added a quote:
"اهل ِسرزمین ِگلُ بلبلم !

رؤیاهام رو

آرزوهام رو

خاطره هام ُمصادره کردن

دست ِراستم توقیفه!

نوک مدادم شکسته!

یه خیاط باشی ِناشی

با نخ ُسوزن لبام ُدوخته!

اما هنوز زنده ام!

اگه نفس کشیدن،

تنها معنی ِزنده بودن باشه!

اگه زندگی

همین جون دادن ِدم به دم باشه،

هنوز زنده ام"
یغما گلرویی




Mahya's favorite quotes

938695
"چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب
اسب در حسرت خوابیدن گاریچی
مرد گاریچی در حسرت مرگ"
سهراب سپهری

"عشق را
بدون بزک می‌خواستیم
دنیا را بدون تفنگ
روی دیوارهای سیاه
گل سرخ نقاشی کردیم
رهگذران به ما خندیدند
به ما خندیدند رهگذران
ما فقط نگاه کردیم
جاده‌ها
دور شهر گره خورده بودند
در شهر ماندیم و پوسیدیم و خواندیم:
" قطاری که ما را از این جا نبرد
قطار نیست""
رسول یونان

"آزادی

بر روی دفتر های مشق ام
بر روی درخت ها و میز تحریرم
بر برف و بر شن
می نویسم نامت را.
روی تمام اوراق خوانده

بر اوراق سپید مانده

سنگ ، خون ، کاغذ یا خاکستر
می نویسم نامت را.
بر تصاویر فاخر
روی سلاح جنگیان
بر تاج شاهان
می نویسم نامت را.
بر جنگل و بیابان
روی آشیانه ها و گل ها
بر بازآوای کودکیم
می نویسم نامت را.
بر شگفتی شبها
روی نان سپید روزها
بر فصول عشق باختن
می نویسم نامت را.
بر ژنده های آسمان آبی ام
بر آفتاب مانده ی مرداب
بر ماه زنده ی دریاچه
می نویسم نامت را.
روی مزارع ، افق
بر بال پرنده ها
روی آسیاب سایه ها
می نویسم نامت را.
روی هر وزش صبحگاهان
بر دریا و بر قایقها
بر کوه از خرد رها
می نویسم نامت را.
روی کف ابرها
بر رگبار خوی کرده
بر باران انبوه و بی معنا
می نویسم نامت را.
روی اشکال نورانی
بر زنگ رنگها
بر حقیقت مسلم
می نویسم نامت را.
بر کوره راه های بی خواب
بر جاده های بی پایاب
بر میدان های از آدمی پُر
می نویسم نامت را.
روی چراغی که بر می افروزد
بر چراغی که فرو می رد
بر منزل سراهایم
می نویسم نامت را.
بر میوه ی دوپاره
از آینه و از اتاقم
بر صدف تهی بسترم
می نویسم نامت را.
روی سگ لطیف و شکم پرستم
بر گوشهای تیز کرده اش
بر قدم های نو پایش
می نویسم نامت را.
بر آستان درگاه خانه ام
بر اشیای مأنوس
بر سیل آتش مبارک
می نویسم نامت را.
بر هر تن تسلیم
بر پیشانی یارانم
بر هر دستی که فراز آید
می نویسم نامت را.
بر معرض شگفتی ها
بر لبهای هشیار
بس فراتر از سکوت
می نویسم نامت را.
بر پناهگاه های ویرانم
بر فانوس های به گِل تپیده ام
بر دیوار های ملال ام
می نویسم نامت را.
بر ناحضور بی تمنا
بر تنهایی برهنه
روی گامهای مرگ
می نویسم نامت را.
بر سلامت بازیافته
بر خطر ناپدیدار
روی امید بی یادآورد
می نویسم نامت را.
به قدرت واژه ای
از سر می گیرم زندگی
از برای شناخت تو
من زاده ام
تا بخوانمت به نام:
آزادی.
"
— پل الوار

"دو هزار سال تنها بودم
تمام دوران کودکی ام را
هیچ کس مسئول این تنهایی نیست
من سکوت می نوشیدم
از آسمان آبی تغذیه می کردم
و انتظار می کشیدم...
"
— Bobin

"ای آزادی
روی دفتر های دانش آموزی خود
روی میز تحریرم،روی درختان
روی ماسه، روی برف
نام ترا مینویسم.
روی همه صفحه های خوانده شده
روی همه صفحه های سفید
روی سنگ وخون وکاغذ یا خاکستر
نام ترا مینویسم
بر شگفتی های شب ها
روی همه تکه پاره های آسمان لاجوردی خود
بر هر جرعه ای سپیده دمان
بر دریا، بر قایق
روی کوه دیوانه
نام ترا مینویسم
روی پناهگاه هی ویران شده ام
روی فانوس های افتاده ام
بر دیوار های غم ودرد خود،
نام تو را مینویسم
وبه نیروی یک واژه
زندگی از سر میگیرم
من برای شناختن و نامیدن تو،
پا به جهان گذاشته ام،
ای آزادی
(پل الوار دفتر شعر و حقیقت 1942)


"
— پل الوار




Mahya's groups (recent posts)

5085 داستان كوتاه — 467 members — last activity 4 minutes ago
گروهي براي علاقمندان به داستان كوتاه

اينجا گرد هم اومديم تا داستان بخونيم ،...more

25 Ahmad Shamlu — 221 members — last activity 1 hour, 31 min ago
what can i say?.. we mad about shamlu!

(Ahmad Shamlu was a persian poet, writer, interpreter, and journalist. Born: December 12, 1925 Karaj, Iran. ...more

2104 دکتر علی شریعتی — 258 members — last activity 10 hours, 58 min ago
DR Ali Shariati
اگر تنها ترین تنهاها شوم ، باز خدا هست ، او جانشین همه نداشتن هاست
نفرین ...more

7315 سیاوش کسرایی — 21 members — last activity 12 hours, 57 min ago
شبي مرغ سپيدي مي شوم من
گشاده بادبان بال در باد
به دريا مي زنم دل را و چون موج
به ...more

499 Shajarian شجریان — 216 members — last activity 16 hours, 8 min ago
گروه دوست داران استاد محمدرضا شجریان و همایون شجریان
see all of Mahya's groups »



Mahya's friend comments

showing 1-22 of 22.  (add a comment | view all)
from Mehdi
11 hours, 55 min ago

1367618 ما چون دو دریچه ، رو به روی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز اینده
عمر اینه ی بهشت ، اما ... آه
بیش از شب و روز تیره و دی کوتاه
کنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نهمهر فسون ، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر ، که هر چه کرد او کرد

from mehrdad
2 days ago, 04:20AM

1122864 شهر من کجاست؟
شهر من، در خطوط چشمهای شرقی کدام آشناست؟
با تمام روزها غریبه ام
باغ ِ بی پرنده
موجِ بی کناره
دشتِ بی بهار

انتظار . . . انتظار

کاش سهم من
از تمام کاخ ها و خاک ها
یک وجب بهشت،
یک وجب پریدن از
سیم خاردار سرنوشت بود

از جنوب غرب
تا شمال شرق
این بزرگراههای بی درخت
تیرهای بی پرنده چراغ برق

صبحها : خمار
شب : جنازه‌ای میان شوره زار
صبح تا غروب
کار
کار
کار
روزهای خوب عمر من گذشت
بین این کتابها مقاله‌ها
در میان برگه‌ های خانگی
جستجوی هیچ
در میان صفحه های پوچ....

from mehrdad
2 days ago, 04:00AM

1122864 شب در پس لبان درشت و سياه خويش
دندان فشرده بود بر الماس اختران
الماس هر ستاره به يك ضربه مي شكست
وز هر كدام ، بانگ شكستن بلند بود
در شب ، هزار زنجره فرياد مي كشيد




from Mehdi
2 days ago, 03:44AM

250701 بار ديگر دلم مي خواهد مثل همان پرنده كوچك خودم را به آغوش آسمان پرتاب كنم بي خيال و فارغ از اينكه آيا كسي هست كه مواظب باشد من نيفتم ! ...پرواز موج دار پرنده چقدر بي خيال است و بي غم انگار او هم مي داند كه بهار چقدر آدمها را مست و بي هوش مي كند ... راستي چقدر آزادي خوب است ... حس دوست نداشتن و داشتن همه و هيچ كس .... رها ... فارغ .... آزاد از بند انتظار كسي ... پرنده عزيزم هيچ غصه نخور كه همه از اينجا سفر كرده اند ... سفر قانون زندگي است و مهاجرت تنها راه گريز از خودباختگيست

from Mahdokht
4 days ago, 01:30AM

1142513 دلم از نام مسيحا لرزيد
از پس پرده اشك من مسيحا را بالاي صليبش ديدم
با سر خم شده بر سينه كه باز
به نكوكاري ، پاكي ، خوبي عشق مي ورزيد

from Hamid Reza
6 days ago, 11:04AM

39387 اين روزها هوا بد تاريك است
شايد دل ها راه به هم ندارند ؟
..

from mehrdad
8 days ago, 08:04AM

1122864 دردهاى من
گرچه مثل دردهاى مردم زمانه نيست
درد مردم زمانه است
مردمى كه چين پوستين شان
مردمى كه رنگ روى آستين شان
مردمى كه نام هاى شان
جلد كهنه شناسنامه هاى شان
درد مى كند
من ولى تمام استخوان بودنم
لحظه هاى ساده سرودنم
درد مى كند

from Mehdi
8 days ago, 01:55AM

250701 هر چند که از آینه بیر نگ تر است

از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

بشکن دل بینوای ما را ای عشق

این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است
سید حسن حسینی

from Ilyn
10 days ago, 01:14PM

1321941 Hello Mahya,

How are you?

When you have the time, please visit the “Happy & Brainy” and “To the Glory of Man” groups.

I wish you the best. Have a fun day.


from Mehdi
11 days ago, 02:05PM

1367618 مرا به یاد بیاور!
بیدارخوابی ها
و بی قراری هایم،
دلتنگی همیشه گیُ
علاقه ی بی مرزم
و نگاهِ بی وقفه ام
بر قللم موییت
که آزادی جهان را
نقاشی می کرد.

مرا به یاد بیاور!
کبوتری که همه عمر
سر به نرده های قفس می کوبید
و عاشقی
که خوش نداشت
منظرِ تماشایت
خاکستری باشد.

مرا به یاد بیاور
که از یاد نبردمت
تا آن دقیقه که
چشم از نگاه تهی شد
و واپسین ترانه
در گلو یخ بست.
ترانه یی که نام تو را
در خود داشت...

from mehrdad
13 days ago, 08:58AM

1122864 ابر مي گريد
باد مي گردد
وندر اين هنگام
روي گام هاي كند و سنگينش
باز مي استد ز راهش مرد،
و ز گلو مي خواند آوازي كه
ماهيخوار مي خواند
شباهنگام
آن آواز
بر دريا
پس به زير قايق وارون
با تلاشش از پي بهزيستن، اميد مي تابد به چشمش رنگ
....
....
????

from Mehdi
14 days ago, 12:42PM

1367618 پر كن پياله را
كاين آب آتشين
ديريست ره به حال خرابم نمي‌برد

اين جام‌ها كه در پي هم مي‌شوند
درياي آتش است كه ‌ريزم به كام خويش
گردآب مي‌ربايد و آبم نمي‌برد



from Taha
15 days ago, 08:47PM

949043

هیچ وقت نقاش خوبی نـخواهم شد

امشب دلی کشیدم

شبیه نیمه سیبی

که به خاطر لرزش دستانـم

در زیر آواری از رنگ ها

...ناپدید ماند




from mehrdad
17 days ago, 06:13AM

1122864 خالي خانه تنهايي
سايه ي خاموش
در شب آينه مي گريد
آه هرگز صد عكس
پر نخواهد كرد
جاي يك زمزمه ساكت پا را بر فرش
اين كه همراه تو مي گريد آيينهست
تو همين چهره تنهايي


from hamid
18 days ago, 09:17PM

220545 ممنون از لطفتون. ايام عزت مستدام

from Mostafa
18 days ago, 01:28PM

983665 سلام
سروده ي زيبا و در عين حال متاثر كننده اي بود
براي اينكه نشان از تنهايي آدمها داشت
خودموون با دستهاي خودمون جنگل و بيشه زار دوستي رو به بيابون تبديل كرديم


from Mostafa
19 days ago, 02:52PM

983665 سلام
تشبيه قشنگي در مورد انسان قرن بيستمي بود
شايد از اوون شعري هم كه گفتيد فرو تر باشيم
نمي دونم از عالم مثل افلاطون چيزي شنيديد يا نه
كم كم داره باورم مي شه كه انسان عصر جديد تووي دنيايي زندگي مي كنه كه سايه ي خيلي چيزها رو مي بينه نه واقعيت ها رو
تووي دنيايي هستيم كه بعضي دروغ ها رو باور داريم و در مورد خيلي از خرافات تعصب به خرج مي ديم
به هر حال نوشته ي قشنگي بود مهيا خانم

from Taha
19 days ago, 11:54AM

949043 بايد راهي شويـم
فانوس مـحتاط اين شـــــب بلند
اندوه مسافران ما را نـمي فهـمد



from mehrdad
19 days ago, 11:20AM

1122864 من عاقبت از اينجا خواهم رفت
پروانه اي كه با شب مي رفت
اين غال را براي دلم ديد
ديري ست
مثل ستاره ها چمدانم را
از شوق ماهيان و تنهايي خودم
پر كرده ام ولي
مهلت نمي دهند كه مثل كبوتري
در شرم صبح پر بگشايم
با يك سبد ترانه ولبخند
خود را به كاروان برسانم
اما
من عاقبت از اينجا خواهم رفت
پروانه اي كه با شب مي رفت
اين فال را براي دلم ديد

from Hamid Reza
19 days ago, 07:04AM

39387 چه خوب است !

from Mostafa
19 days ago, 03:48AM

983665 درمورد شعر سهراب سپهري
عجيبه كه سهراب سپهري اينقدر زيبا از مرگ صحبت مي كنه
در ظاهر به نظر مي رسه حال و هواي كاشان و بوي چادر نماز مادر اوون رو از پرداختن به خيلي موضوع ها غافل كرده اما در حقيقت اينطور نيست
مرگ فكر همه ي آدم هاي عميق و با دغدغه رو به خودش مشغول كرده
احساسي كه ما از مرگ توو ايران داريم خيلي متفاوت تر از احساس مرگ تووي يك كشور مدرنه
مي دوني چرا؟چوون ما از مرگ يه شبح ساختيم، يه اتفاق ترسناك، حتي معماري قبرستوون هامون هم همين رو نشون مي ده
اما توو جوامع اروپايي نگاه كن، همه چيز ساده تموم مي شه
مثل همين شعر سهراب

from Reza
20 days ago, 08:31AM

1357700 salam mahya.
shaoma daneshjo hastid ?
ketabi ke dari mikhooni konjkav shodam ( albatr jesaratan )
:)

















block this member *

Mahya's friends (60)

yaser mirzaee yaser mirzaee
99 books
59 friends
Muthu Muthu
21 books
287 friends
Mohammad Mohammad
100 books
224 friends
ماهور ماهور
97 books
214 friends
zoya zoya
23 books, 39 friends
Friend details
mohamad saleh mohamad saleh
43 books
42 friends
Saman Saman
163 books
102 friends
milad milad
222 books
118 friends
The Kingdom Hall..No More The Kingdom Hall..No More
13 books
836 friends
Hamid Hamid
0 books
75 friends
Mostafa azizi Mostafa azizi
434 books
66 friends
James James
17 books
474 friends
John L. John L.
15 books
2279 friends
تیگلاط تیگلاط
190 books
68 friends
Elmira Elmira
232 books
764 friends
see all 60 friends »




never-ending quiz

ranking: 65319 out of 65319
questions answered: 1
correct: 0 (0.0%)
best streak: 0
questions added: 0

take the quiz »