Hadi Sedaghat’s Profile

Sign in to Goodreads to learn more about Hadi.





Hadi's Recent Updates

Hadi Sedaghat joined the group جمله
29807
Othello by William Shakespeare
Rate this book
Clear rating
بی شیر و شکر by حمید امجد
Rate this book
Clear rating
خشک‌سالی و دروغ by محمد یعقوبی
Rate this book
Clear rating
یک دقیقه سکوت و تنها راه ممکن by محمد یعقوبی
Rate this book
Clear rating
غزلیات سعدی by Saadi
Rate this book
Clear rating
قافیه در باد گم می‌شود by Ahmadreza Ahmadi
Rate this book
Clear rating
701124
701124
“طفلی به نام شادی، دیریست گم شده ست/ با چشم های روشن براق/ با گیسویی بلند به بالای آرزو/ هر کس ازو نشانی دارد ما را کند خبر/ این هم نشان ما :/ یک سو خلیج فارس / سوی دگر خزر”
محمدرضا شفیعی کدکنی
هزاره‌ی دوم آهوی کوهی by محمدرضا شفیعی کدکنی
Rate this book
Clear rating
More of Hadi's books…
بابک احمدی
“هرگز گمان نمی‏بردم واژه‏هایی که در نوجوانی، در کتابی قدیمی از نویسنده‏ای یونانی خوانده بودم چنین ژرف، در زیستن و نوشتن، برای من معنا شوند: "خوشا آن کس که جهان را در دقایق مرگ‏بار آن زیست".

بابک احمدی- از مقدمه‏ی کتاب امید بازیافته ، سینمای آندری تارکوفسکی”
بابک احمدی

محمدرضا شفیعی کدکنی
“طفلی به نام شادی، دیریست گم شده ست/ با چشم های روشن براق/ با گیسویی بلند به بالای آرزو/ هر کس ازو نشانی دارد ما را کند خبر/ این هم نشان ما :/ یک سو خلیج فارس / سوی دگر خزر”
محمدرضا شفیعی کدکنی

“عاشقت باشم می‌ميرم
يا عاشقت نباشم؟

نمی‌دانم کجا می‌بری مرا
همراهت می‌آيم
تا آخر راه
و هيچ نمی‌پرسم از تو
هرگز.

عاشقم باشی می‌ميرم
يا عاشقم نباشی؟

اين که عاشقی نيست
اين ‌که شاعری نيست
واژه‌ها تهی شده‌اند
بانوی من!
به حساب من نگذار
و نگذار بی تو تباه شوم!

با تو عاشقی کنم
يا زندگی؟

در بوی نارنجی پيرهنت
تاب می‌خورم
بی‌تاب می‌شوم
و دنبال دست‌هات می‌گردم
در جيب‌هام
می‌ترسم گمت کرده باشم در خيابان
به پشت سر وا می‌گردم
و از تنهايی خودم وحشت می‌کنم.

بی تو زندگی کنم
يا بميرم؟

نمی‌دانم تا کی دوستم داری
هرجا که باشد
باشد
هرجا تمام شد
اسمش را می‌گذارم
آخر خط من.
باشد؟

بی تو زندگی کنم
يا بگردم؟

همين که باشی
همين که نگاهت ‌کنم
مست می‌شوم
خودم را می‌آويزم به شانه‌ی تو.

با تو بمیرم
یا بخندم؟

امشب اسبت را می‌دزدم
رام می‌شوم آرام
مبهوت عاشقی کردنت .

با تو
اول کجاست؟
با تو
آخر کجاست؟

از نداشتنت می‌ترسم
از دلتنگيت
از تباهی خودم
همه‌اش می‌ترسم
وقتی نيستی تباه شوم.

بی تو
اول و آخر کجاست؟

واژه ها را نفرین میکنم
و آه می کشم
در آیینهی مهآلود
پر از تو میشوم
بی چتر.

من
بی تو
يعنی چی؟

غمگين که باشی
فرو می‌ريزم
مثل اشک.
نه مثل ديوار شهر
که هر کس چيزی بر آن
به يادگار نوشته است.

تو بيش‌تر منی
يا من تو؟

در آغوشت
ورد می‌خوانم زير لب
و خدا را صدا می‌زنم.
آنقدر صدا می‌زنم که بگويی:
جان دلم!”
عباس معروفی

شمس لنگرودی
“آخر به چه درد می خورد
آفتاب اسفند
این که جای پای تو را
آب کرده است”
شمس لنگرودی

“خبرهای سوخته!

چقدر می‌ترسم!
از اين که بايد
تو را به سوی گذشت زمان
بدرقه کنم
می‌ترسم...

_خبرها همه‌ تكراری‌
عكس‌ها همه...
تیترها...
یك‌ نفر را بارها اعدام‌ كرده‌ اند
و باز او را
پای‌ جوخه‌ی دار می‌برند
ما
اعلامیه‌ می‌نويسیم‌
و هر چه‌ امضا‌
دست‌مان‌ به‌ جایی‌
امضاها همه...
...
دست‌های تو اما
هرگز تکرار نمی‌شود
بانوی من!

چشم‌هات را ببند
و دست‌هام را بگير
شايد از لای کتاب
بيرون آمدم
شايد
باز خنديدم در آغوش تو.

_معذرت می‌خواهم
که عاشقت نبودم
روزها و ماه‌ها و سال‌ها
معذرت می‌خواهم.

می‌بوسمت، و می‌بوسمت
يک بار قبل از اين‌که به خواب روم
می‌بوسمت
يک‌بار وقتی به خواب رفتم.

_سقوط، سقوط، سقوط
در لابلای خبرها
مدام هواپيما سقوط می‌کند
نان سقوط می‌کند
خدا سقوط می‌کند
سقف سقوط
آنهمه آدم...
...
تنها منم
که در خواب تلخ تو
زنده می‌شوم.

اگر قرار باشد
هزار بار زندگی کنم
هر هزار بار من
مال تو

_توفان بود
روزنامه در باد می‌سوخت
و من خبرهای سوخته را
در ميان شعله‌ها
برای تو می‌خواندم
می‌دانم
تاريخ سرزمينم را می‌دانی
عشق من!
از خودم بگويم؟

اول دست‌هات را جوهری کن
بعد بيا سراغ تنم
بعد هم ببين
دست‌هات را
به کجای تنم کشيده‌ای.

_تب و لرز تمام نمی‌شود
کنار پنجره‌ی برفی می‌نشينم
و اين بستنی را
مزه مزه می‌کنم
يک نگاه به تو
يک قاشق بستنی
...
آب می‌شود.

حتا موهام می‌خندند
وقتی با تو حرف می‌زنم
آقای من!
حتا وقتی بگويم "نمی‌دانم"
عشق توست که قورت می‌دهم.

_تو
باران تنم کن
و مرا زير پر چشم‌هات بگير
قطره قطره
تو را گريه می‌کنم.

می‌خواهی بروم
لباس‌های خدا را
برات بدزدم؟”
عباس معروفی

5085 داستان كوتاه — 2394 members — last activity Dec 19, 2014 12:20PM
گروهي براي علاقمندان به داستان كوتاه اينجا گرد هم اومديم تا داستان بخونيم ، داستان بنويسيم ، با هم حرف بزنيم و حداقل چند دقيقه دلمشغولي هاي بي انتهاي ...more
3302 شعر سـپـيـد — 449 members — last activity Nov 03, 2013 04:12AM
آنها كه برگ هاي شعرشان سـپِيد نه ! من خانه ای ندارم , سقفی نمانده است , دیوار و سقف خانه ی من همین هاست که می نویسم . همین طرز نوشتن از راست به چپ است ...more
25273 انجمن شعر — 720 members — last activity Dec 21, 2014 01:04AM
درون هر چيزي رازي است و شعر، راز تمام چيزهاست لوركا
29807 جمله — 327 members — last activity Oct 12, 2014 11:15PM
کلماتِ عاشق، جمله می شوند

Hadi hasn't connected with his friends on Goodreads, yet.



Favorite Genres



Polls voted on by this member