group discussion


178 views

topic: طنز شيرين > زنگ تفریح





Comments (showing 135-184)    post a comment »

message 184: by Bita (new)

199957 Reza wrote: "خیلی قشنگ بود بیتا جان مرسی
:))"


خواهش میکنم رضا جان
:)


message 183: by Reza (new)

1851848 خیلی قشنگ بود بیتا جان مرسی
:))


message 182: by Bita (new)

199957 یه خانومی وارد داروخانه میشه و به دكتر داروساز میگه كه به سیانور احتیاج داره!
داروسازه میگه واسه چی سیانور می‌‌خوای؟
خانومه توضیح میده كه لازمه شوهرش را مسموم كنه.
چشم‌های داروسازه چهارتا میشه و میگه: خدا رحم كنه، خانوم من نمی‌تونم به شما سیانور بدم كه برید و شوهرتان را بكُشید! این بر خلاف قواننیه! من مجوز كارم را از دست خواهم داد... هردوی ما را زندانی خواهندكرد و دیگه بدتر از این نمیشه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد.
بعد از این حرف خانومه دستش رو میبره داخل كیفش و از اون یه عكس میاره بیرون؛ عكسی كه در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام می‌خوردند.
داروسازه به عكسه نیگاه میكنه و میگه: خُب، حالا.... چرا به من نگفته بودید كه نسخه دارید؟؟!!

نتیجه‌ی اخلاقی: وقتی به داروخانه می‌روید، اول نسخه‌ی خود را نشان بدهید



message 181: by Reza (new)

1851848 کارایی که خانمها نمی تونن انجام بدن
1- چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البته به جز رنگش
2- درك مضمون اصلی یك فیلم هنری
3- 24 ساعت رو بدون فرستادن sms زندگی كردن
4- بلند كردن چیزی
5- پرتاب كردن
6- پارك كردن ماشین
7- خواندن نقشه
8- دزدی كردن از بانك
9- آرام و ساكت جایی نشستن
10- بیلیارد بازی كردن
11- پول شام رو حساب كردن
12- مشاجره كردن بدون داد كشیدن
13- مواخذه شدن بدون اینكه گریه كنن
14- رد شدن از جلوی مغازه كفش فروشی
15- نظر ندادن در مورد لباس یك غریبه
16- كمتر از بیست دقیقه داخل یك دستشویی بودن
17- دنده ماشین را با انگشت عوض كردن
18- راه انداختن درست یك ویدئو
19- تماشای یك فیلم جنگی
20- انتخاب سریع یك فیلم
21- (...)
22- ندیدن فیلم هندی
23- غیبت نكردن
24- (...)
25- نرقصیدن موقع شنیدن یك آهنگ شاد
26- آرایش نكردن
27- لاك نزدن
28- صحبت نكردن وقتی كه باید ساكت باشن
29- سیگار برگ و یا چپق كشیدن
30- درك كردن شوهر وقتی اعصابش خورده
31- گریه كردن بدون آبریزش بینی
‌32- غذا پختن بدون تماشای تلویزیون
33- تماشای اخبار و خوندن روزنامه
34- نق نزدن
35- لگد زدن
36- از سن بیست و پنج سالگی رد شدن
37- اخ و تف كردن
39- خواستگاری رفتن
40- موارد بالا رو قبول كردن …


message 180: by Reza (new)

1851848 Sara wrote: "برای اینکه زن‌ذلیل خوبی باشید کافی است به ۱۵ قانون زیر که ساخته و پرداخته ذهن
زنان است توجه نموده و آنها را به دقت رعایت کنید

زن همیشه قوانین را وضع نموده و تصویب کند

قوانین ممکن است بدون اط..."


هه هه هه
:))



message 179: by Sara (new)

Nophoto-f-25x33 برای اینکه زن‌ذلیل خوبی باشید کافی است به ۱۵ قانون زیر که ساخته و پرداخته ذهن
زنان است توجه نموده و آنها را به دقت رعایت کنید

زن همیشه قوانین را وضع نموده و تصویب کند

قوانین ممکن است بدون اطلاع قبلی تغییر کند

امکان ندارد مردی تمام قوانین را بداند
چنانچه زن شک ببرد که مرد تمام یا برخی از قوانین را می‌داند، می‌تواند بلافاصله قوانین را تغییر دهد
زن هرگز اشتباه نمی‌کند
چنانچه به نظر آید که زن در اشتباه است، علت آن است که مرد حرفی بیجا و اشتباه بر زبان آورده یا کاری اشتباه کرده که باعث سوء تفاهمی آشکار و در نتیجه، اشتباه زن شده است
چنانچه مورد بالا اتفاق افتاد، مرد باید بلافاصله معذرت بخواهد، چرا که او باعث سوء تفاهم شده است زن می‌تواند هر زمان که اراده کند، تصمیم خود را عوض کند
مرد هرگز نباید بدون رضایت صریح زن، تصمیم خود را عوض کند
زن حق دارد در هر زمان عصبانی یا مشوش باشد
مرد باید در تمامی اوقات آرام باشد، مگر اینکه زن از او بخواهد عصبانی شود
زن ممکن است از مرد بخواهد که عصبانی باشد یا عصبانی نباشد، اما تحت هیچ شرایطی نباید او را از نیت خود آگاه سازد
مرد مکلف است، در تمامی اوقات ذهن زن را بخواند
در تمامی اوقات و در هر زمان و مکان آنچه مهم است این است که منظور زن چه بود، نه اینکه چه گفت.


message 178: by Reza (new)

1851848 و نتیجه میگیرم که
...
همونی که بیتا گفت
:D


message 177: by Bita (new)

199957 Reza wrote: "یک روز زن و مردی ماشینشون با هم تصادف می کنه، به طوری که ماشین هردو به شدت آسیب می بینه، ولی هردو نفرشون به طرز معجزه آسایی جون سالم به در می برند. بعد از اینکه هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آ..."

:))
زنها باهوش ترند
;)


message 176: by Reza (new)

1851848 یک روز زن و مردی ماشینشون با هم تصادف می کنه، به طوری که ماشین هردو به شدت آسیب می بینه، ولی هردو نفرشون به طرز معجزه آسایی جون سالم به در می برند. بعد از اینکه هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون اومدن، خانم رو به آقا کرد و گفت: آه! چه جالب! شما مرد هستید! ببینید چه به روز ماشین هامون اومده! همه چیز داغون شده، ولی ما سالم هستیم! این باید یک نشانه از طرف خدا باشه که این طوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم! مرد هم با هیجان پاسخ داد: بله، کاملا با شما موافقم، این باید نشانه ای از طرف خدا باشه! بعد اون زن ادامه داد و گفت: وای خدای من! اینجا رو ببین! یک معجزه دیگه! ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مشروب سالم مونده! مطمئنا خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن بگیریم!
زن مشروب رو به مرد داد و مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان داد، در بطری رو باز کرد و نصف شیشه رو با ولع سر کشید! بعد بطری رو برگردوند به زن که او هم بنوشه... اما زن در بطری رو بست و شیشه رو با خونسردی برگردوند به مرد!
مرد با تعجب گفت: شما نمی نوشید؟
و زن در جواب گفت: "نه، فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم!"



message 175: by Bita (new)

199957 مجادله در ادبیات بر سر یک خال



حافظ

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را






صائب تبریزی


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را






شهریار


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را






فاطمه دریایی


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟





message 174: by Mehrdad (new)

2189717 Reza wrote: "یه بار حضرت نوح و حضرت آدم و شیطان با همدیگه حرف می زدن و برای کم کردن
روی همدیگه ادعا می کردند. حضرت آدم می گه: من قدبلندترین موجودی هستم که
خدا آفریده.

حضرت نوح می گه من بیشترین عمر رو در میان آ..."


ایول


message 173: by Reza (new)

1851848 یه بار حضرت نوح و حضرت آدم و شیطان با همدیگه حرف می زدن و برای کم کردن
روی همدیگه ادعا می کردند. حضرت آدم می گه: من قدبلندترین موجودی هستم که
خدا آفریده.

حضرت نوح می گه من بیشترین عمر رو در میان آفریدگان خداوند کردم. شیطان
هم می گه من دروغگوترین موجودی هستم که خداوند آفریده. قرار می شه سه
تائی برن پیش خدا و از خداوند بخوان که درباره ادعای اون ها داوری کنه،
اول آدم می ره و بعد از چند لحظه می آد بیرون و می گه: خداوند قبول کرد
که من بلندقد ترین موجودی هستم که خدا آفریده.

بعد، حضرت نوح: خداوند قبول کرد که من بیشترین عمر رو در میان آفریدگان
خدا کردم. بعد، شیطان می ره پیش خداوند و بعد از چند لحظه با عصبانیت می
آد بیرون و از اون دو تا می پرسه: این احمدی نژاد کیه؟


message 172: by Bita (new)

199957 Parya wrote: "بیتای عزیزم

برای چند لحظه هم که شده ما رو به دنیای زیبای بچه ها بردی و کمی خندیدیم

واقعا ازت ممنونم"




قابلی نداشت پریا جان



message 171: by deleted member (last edited Oct 04, 2009 01:53AM) (new)

بیتای عزیزم

برای چند لحظه هم که شده ما رو به دنیای زیبای بچه ها بردی و کمی خندیدیم

واقعا ازت ممنونم


message 170: by Bita (new)

199957 چطور کفر مامان رو در بیاریم! آموزش برای زیر شش ساله ها




تا دیدی مامان دوربین فیلم برداری رو آورده تا از کار قشنگی که داری میکنی فیلم بگیره، دیگه اون کارو نکن . بعد که مامان دوربین رو گذاشت سرجاش ، دوباره همون کار
قشنگه رو بکن! با هر اسباب بازی فقط یه بار بازی کن!

وقتی مامان تو رو می بره مهد کودک ، حسابی گریه زاری کن. بد نیست مامان یه کمی وجدان درد بگیره!

تو سینما یه هو جیغ بکش! گوشواره مامانو بکش!


وقتی مامان انگشتشو می کنه توی دهانت تا ببینه دندون تازه درآوردی یا نه ، گازش بگیر تا بفهمه که دندون درآوردی!

! زمستونا وقتی مامان لباس زمستونی ات رو تنت کرد که برین بیرون ، یه هو بگو باید بری دستشویی! هشدار ! اگه مامان میگه این چیز واسه تو خوبه ، بدون که اصلا هیجان نداره!

ته بستنی قیفی جایزه هست. اول ته شو بخور!

با مامان قایم موشک بازی کن و اون قدر بیرون نیا که یه عالمه آدم با لباس پلیس بریزن توی خونه تون!


وقتی جمله « دیوار موش داره ، موش هم گوش داره » رو شنیدی ، حسابی گوشاتو تیز کن!

دوست داری همه بخندن ؟ به مامان بگو تنهایی می ترسی بری روی سرسره تا اون هم باهات بیاد!


اگر هی بپرسی « این چیه؟ اون چیه؟ » مامان صورتش یواش یواش سرخ می شه؟


وقتی مامان داره حساب کتاب می کنه ، از یک تا ده تند تند بشمار!

می دونی بهترین هدیه برای مامان چیه؟ یه مارمولک خوشگل مرده!

هرچی رو که بشه برداشت، می‌شه پرت هم کرد به مامان نشون بده که توی بالشت پُر از پَره!

اگه دلت برای مورچه‌ها تنگ شده، شکر بپاش روی فرش !

وقتی با مامان می‌ری مهد کودک نذار با مامان‌های دیگه حرف بزنه اونا چیزایی یادش می‌دن که ممکنه باعث بشه دیگه خیلی بهت خوش نگذره!

بچه‌ها لازم نیست به اندازه مامان‌ها بخوابن!

وقتی از توی ویترین مغازه خواربارفروشی یه قوطی از توی ردیف آخر بکشی بیرون بقیه قوطی‌ها صدای قشنگی از خودشون در می‌آرن!


به مامان نشون بده که از ظرف پُر ِ غذات می‌شه به جای کلاه استفاده کنی!




message 169: by mehrdad (last edited Sep 27, 2009 05:36AM) (new)

1348437 ممنون از بيتا خانوم

دربين قوانين جا افتاده كه اتفاقا در عالم واقعيت به قوانين مرفي معروف است

و صد البته نيوتن ذليل مرده جا انداخته

قانون بيومكانيك خيلي برام جالب بود

ممنونم از اين قوانين برامون باز بنگار




message 168: by Bita (new)

199957 S.Parisan wrote: "بيتا نازم،خيلي مرسي چه احساس خوبي داشتم وقتي آرزوهاشونو خوندم
!!!!
چقدر راحت با خدا حرف ميزنن
......
كاش اين معصوميت هيچ وقت از دست نره
"


خواهش میکنم عزیزم
آره بچه ها خیلی نازن
خواسته هاشون هم مثل خودشون معصومانه است




message 167: by S.Parisan (last edited Sep 26, 2009 03:07PM) (new)

238249 بيتا نازم،خيلي مرسي چه احساس خوبي داشتم وقتي آرزوهاشونو خوندم
!!!!
چقدر راحت با خدا حرف ميزنن
......
كاش اين معصوميت هيچ وقت از دست نره



message 166: by Bita (new)

199957 دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران است. لطفاً آمین بگوئید:

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)

خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)

ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)

خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی / 7 ساله)

خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)

آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)

بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن ترک / 8 ساله)

ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)

خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)

خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله)

خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)

ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / 11 ساله)

خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم. (مهسا فرجی / 11 ساله)

دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله‌ای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)

خدایا! شفای مریض‌ها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچ‌کس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)

خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)

خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند از تو می‌خواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله)

ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای مرا قبول کن. (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)

ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش می‌کنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله)


کاشکی من یه مغازه توپ فروشی داشتم تا دیگه مجبور نمی‌شدم به جای توپ‌هایی که همسایه‌مون پاره می‌کرد، توپ نو بخرم! (زهرا ایمانی / 12 ساله)

خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)

خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)

ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله)

خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم! (دلنیا عبدی‌پور / 10 ساله)

آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمی‌گرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)

خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) می‌خوان دعا می‌کنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله)

خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / 6 ساله)

خدایا! می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)

خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله)

من دعا می‌کنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله)

خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)

اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)

خدای مهربان! من یک جفت کفش می‌خواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله)









message 165: by deleted member (new)

S.Parisan wrote: "
يک روز يك دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد

ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد

از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سف..."


وقتی مامان ضایع می شود
:D


message 164: by Bita (new)

199957 S.Parisan wrote: "
يک روز يك دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد

ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد

از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سف..."


:))
:))


message 163: by S.Parisan (new)

238249
يک روز يك دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد

ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد

از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟

مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، يکى از موهايم سفيد مى‌شود

دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده
!!



message 162: by Reza (new)

1851848 :D
راستی راستی اینارو فراموش کرده بود؟؟؟؟ عجبا


message 161: by faranak (new)

Nophoto-f-25x33 قابلي نداشت بيتاي عزيز


message 160: by Bita (last edited Sep 05, 2009 06:11AM) (new)

199957 faranak wrote: "
قوانینی که نیوتن از قلم انداخت...









قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.





قانون تلفن:

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن ش..."













:))
چه قوانین مهمی هم از قلم افتادند
مرسی فرانک جان






message 159: by faranak (new)

Nophoto-f-25x33
قوانینی که نیوتن از قلم انداخت...











قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.





قانون تلفن:

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.





قانون تعمیر:

بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.





قانون کارگاه:

اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.





قانون معذوریت:

اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.





قانون حمام:

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.





قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.





قانون نتیجه:

وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد..





قانون بیومکانیک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.





قانون تئاتر:

کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.





قانون قهوه:

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.


message 158: by Bita (new)

199957 Reza wrote: "مرد به زن : عزیزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دین رو به زندگیم آوردی!

چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا’ وجود نداره !!"



:))



message 157: by Reza (new)

1851848 مرد به زن : عزیزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دین رو به زندگیم آوردی!

چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا’ وجود نداره !!


message 156: by Bita (new)

199957 فرق عروسی رفتن پسرها و دخترها .. !



عروسی رفتن دخترها: دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار " پرو" لباس داره... اون دامن رو با این تاپ ست می کنه، یا اون شلوار رو با اون شال!! ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!! بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد...حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه...اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و...که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه... حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه...مثلا ممکنه " شینیون" کنه یا مدل دار سشوار بکشه...! البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه... یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم! ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی(اینا دستور غذا نیستا!!) گرفته تا لیمو ترش خوب، روز موعود فرا می رسه! ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،...بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون...( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره...که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره!) بعد از ناهار...! لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر... توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده ....آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!! ساعت 3 می رسه خونه... بعد شروع میکنه به آرایش کردن...! بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره ( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!! ساعت 8 عروسی شروع می شه...یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!


عروسی رفتن پسرها:

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمیکنه!!

روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه!

ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله...عروسی دعوتیم..!

بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش...! می پره تو حموم...

توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره...!!( بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)

ریش هاش زده نزده( نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!!)از حموم می یاد بیرون...

ساعت 6:30 بعد از ظهره...هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشه یا اسپرت...!

تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!!

کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره...!

خلاصه...بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه(البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!) ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه!!






message 155: by Mehrdad (new)

2189717 اولی: امان از دست این زنها! زنم تمام دارائی ام را برداشت

و رفت.
دومی: خوش به حالت! زن من تمام دارائی ام رو برداشت

و نرفت!



message 154: by Mehrdad (new)

2189717 Bita wrote: "روباهی به زاغی گفت: چه دمی، چه سری، عجب پایی! زاغ

عصبانی شد و گفت: بی‌تربیت! خجالت بکش.. اون موقع من

کلاس اول بودم... حالا شوهر دارم
"


:))))


message 153: by Reza (new)

1851848 Bita wrote: "قطعه ای از شاهكار ادبی غضنفر : شب بود

و خورشید به روشنی می درخشید پیرمردی

جوان یكه و تنها با خانواده اش در سكوت

گوش خراش خیابان قدم زنان ایستاده بود

"

:))
خیلی عالی بودن بیتا جان
کلی خندیدم



message 152: by deleted member (new)

Bita wrote: "روباهی به زاغی گفت: چه دمی، چه سری، عجب پایی! زاغ

عصبانی شد و گفت: بی‌تربیت! خجالت بکش.. اون موقع من

کلاس اول بودم... حالا شوهر دارم

:)




message 151: by Sara (new)

Nophoto-f-25x33 Bita wrote: "قطعه ای از شاهكار ادبی غضنفر : شب بود

و خورشید به روشنی می درخشید پیرمردی

جوان یكه و تنها با خانواده اش در سكوت

گوش خراش خیابان قدم زنان ایستاده بود



ممنون بیتا جون خیلی با حال بود


"





message 150: by Bita (new)

199957 روباهی به زاغی گفت: چه دمی، چه سری، عجب پایی! زاغ

عصبانی شد و گفت: بی‌تربیت! خجالت بکش.. اون موقع من

کلاس اول بودم... حالا شوهر دارم



message 149: by Bita (new)

199957 زن: عزیزم! یادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسیدم چرا می خوای

با من ازدواج کنی، چی گفتی؟


شوهر: آره، خوب یادمه، گفتم: می خواهم یک نفر را در

زندگی خوشبخت کنم.
زن: خوب، پس چی شد؟

شوهر: خوب، خوشبخت کردم دیگه

زن: کیو خوشبخت کردی؟

شوهر: همون بیچاره ای رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه




message 148: by Bita (new)

199957 قطعه ای از شاهكار ادبی غضنفر : شب بود

و خورشید به روشنی می درخشید پیرمردی

جوان یكه و تنها با خانواده اش در سكوت

گوش خراش خیابان قدم زنان ایستاده بود




message 147: by Bita (new)

199957 Mehrdad wrote: "سیر تکاملی خانم ها در طول تاریخ

سال 1230 : مرد:دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نميشم…..

زن:آقا حالا يه غلطي کرد شما ببخشيد!نا محرم که تو خونمون نبود.حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديد…!!!

مرد:..."




:))





message 146: by Mehrdad (new)

2189717 Bita wrote: "روش درس خواندن پسرها و دخترها

دخترها:

بعضی از اونا واقاً می خونند وقتی میرن سر كتاب تا یكی دو ساعت دیگه كلشونو از كتاب بر نمی دارند . عادت دارند زیر مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند

بع..."


غم انگیز ولی به حقیقت نزدیک


message 145: by Mehrdad (new)

2189717 سیر تکاملی خانم ها در طول تاریخ

سال 1230 : مرد:دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نميشم…..

زن:آقا حالا يه غلطي کرد شما ببخشيد!نا محرم که تو خونمون نبود.حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديد…!!!

مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش….

بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه.


سال 1280:مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟

مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط مي کني. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من ميخاي درس بخوني؟؟؟

زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها!

مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدون درد مي کشمت…

بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه


سال1330:مرد: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون) حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بکني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کٍونم…

زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ…

مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بيگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت کيف کٍوني…

بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه


سال1380:مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار ها که خيلي کم پارچه اسراف مي کنن!) بري بيرون؟ مي کشمت. من… تو رو… مي کشم…

زن: اي آقا. چي کار به کارش داري. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).

مرد: من… اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه… نه… نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره…


سال1400:زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه، بسشه ديگه مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه…

بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه !!


message 144: by Bita (new)

199957 روش درس خواندن پسرها و دخترها

دخترها:

بعضی از اونا واقاً می خونند وقتی میرن سر كتاب تا یكی دو ساعت دیگه كلشونو از كتاب بر نمی دارند . عادت دارند زیر مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند

بعضی هاشون هم كه مثلا درس می خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روی كتابه ولی حواسشون یه جای دیگست ...

یه عده ای هم هستند كه به بهونه اینكه مشكل دارن زنگ میزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود یك ساعت و اندی به طوری كه اشك و دود تلفن در میاد برای هم قصه تعریف می كنند


و اما پسر ها:

یا درس نمی خونند یا وقتی می خواند بخونند باید حسش بیاد. وقتی حسش میاد كه شب امتحانه ...

یه كم كه درس خوندند یه موردی پیش میاد و بهش خیره می شوند

و به یه چیزی فكر می كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند میشند میرن استراحت می كنند بعد از یك ساعت استراحت دوباره میرند میشینند فكر می كنند . وقتی فكرشون تموم شد كتاب را ورق میزنند یه كم براندازش میكنند وزنش می كنند استخاره می كنند برای خودشون تقسیمش می كنند میگند تا ساعت فلان اینقدر می خونم تا ساعت فلان اینقدر بعد میرن استراحت كنند . حین استراحت حسشون تموم میشه

حال ندارند برند بخونند ولی چون می دونند فردا امتحان دارند پا میشند میرند سر كتابشون.

همینجور كه می خونند هیچی حالیشون نیست چون جای دیگه فكر می كنند(لازم به ذكر است كه هیچ وقت در هیچ موقعیتی فكر نمی كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون میاد) بعد از نیم ساعت دوباره میرن استراحت، بعد سه ربع استراحت می بینند خیلی دیر شده .دوباره میرنند درس بخونند این بار می خونند یه چیزایی هم یاد میگیرند ولی چیزایی كه یاد نمی گیرند را میذارند كه فردا از دوستاش بپرسند یه كم به معلمشون فحش میدند می گند اینارو درس نداده . خلاصه آخرش نمیرسند كتاب را تموم كنند فردا میرند میبینند كه دوستاشون یه چیزایی می گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد میشه اونایی هم كه خونده بودند یادشون میره به همین سادگی




.



message 143: by Bita (new)

199957 Parya wrote: "بیتا جون دست گلت درد نکنه
شاد شدیم
خیلی با حال بود
"


خواهش ميكنم پريا جان
اميدوارم هميشه شاد باشي
:-*


message 142: by mehrdad (last edited Aug 11, 2009 04:36AM) (new)

1348437 البته اين كه براي بعضيا طنزه براي خيليا

تجربه است

و البته همونطور كه فرمودند مدام هم تكرار ميشه

براشون دعا كنيد شايد يه روزي خوب بشن

آمين


message 141: by deleted member (new)

بیتا جون دست گلت درد نکنه
شاد شدیم
خیلی با حال بود



message 140: by Bita (last edited Aug 10, 2009 10:18PM) (new)

199957 روشهای شوهر آزاری


- غذاي شور و سوخته جلوي شوهرتان بگذاريد و قبل از اينکه به غذا لب بزند بگوييد : اينقدر بدم مياد از مردايي که از غذاي زنشون ايراد مي گيرن !

- براي تولد شوهرتان ، مسواک وخمير دندان کادو بگيريد و بگوييد که عزيزم اميدوارم صد سال زنده باشي و ديگه هيچوقت دهنت بو نده !

- از همسرتان معناي عشق را بپرسيد و بعد از اينکه 2 ساعت عشق را تفسير کرد و برايتان داستان هاي عشقي تعريف کرد ، به او بگوييد : ابله ! عشق يه چيزي مثل کشک و دوغه ، دروغه خُله ، دروغه !


- هر وقت ، شوهرتان رازي را برايتان گفت و از شما خواست که پيش خودتان بماند و به کسي نگوييد ، سعي کنيد ، کسي از دوستان ، فاميل و همسايه ها نماند که اين راز به گوشش نرسد !


- هروقت شوهرتان براي شما دسته گل خريد ، بگوييد : اِ ، پارک سر کوچه چه گلهاي قشنگي داره ! چرا کنديشون ؟!

- هر سال در سالگرد ازدواجتان به همسرتان بگوييد : عزيزم ، انگار همين چند سال پيش بود که در يک لحظه خر شدم و بله رو گفتم !

- هر وقت شوهرتان براي شما حرفاي عشقولانه زد ، به طرز فجيعي از ته حلق بگوييد : هوووووووووووووووووق ! باز خودتو لوس کردی؟ آشغالها رو بردی بیرون؟

- هر وقت مادر شوهرتان منزل شما دعوت بود ، به او محل نگذاريد و برويد توي اتاقتان روزنامه بخوانيد.

- هر وقت ديديد شوهرتان مشغول تماشاي مسابقه فوتبال مي باشد ، به بهانه تماشاي برنامه آشپزی ، سريع کانال را عوض نماييد !

- دائماً در حضور شوهرتان ، از عرضه و توانايي هاي مردان ديگر تعريف کنيد !

- اگه شوهرتان با کلي قرض و قوله و وام گرفتن ، براي کادوي تولدتان يک عدد پژو 206 آلبالويي خريد ، با دلخوري بگوييد : اگه با خواستگار قبليم ازدواج مي کردم حتما برام يه ماکسيما مي خريد !

- هر وقت ديديد که شوهرتان با خيال راحت خوابيده است ، براي ضد حال زدن به او بگوييد : عزيزم ميدوني اگه الان مهريه ام رو مطالبه کنم بايد بري گوشه زندان بخوابي ؟!

- هر 5 دقيقه يکبار به محل کار شوهرتان زنگ بزنيد و بگوييد : عزيزم فقط مي خواستم مطمئن بشم که تلفنت مشغول نيست و حواست جمع کارته !

هر وقت به دليل عمل به توصيه هاي بالا ، شوهرتان تصميم به طلاق دادن شما گرفت ، ، با چشماني پر از اشک به او بگوييد : منو ببخش عزيزم. و بعد از اينکه کاملاً خر شد ، عمل به توصيه هاي بالا را از نو تکرار نماييد !!!



message 139: by Josef (new)

Nophoto-m-25x33 ممنونم
از خوش امدگویی و گروه خوبتان


message 138: by Maria (new)

1565195 Josef wrote: "جنگ راه نندازی ما تازه وارد ها کتک بخوریم عزیز"

شرمنده از تأخير
ولي براي خوشامدگوئي هيچوقت دير نيست
!خيرمقدم. خوش بمانيد


message 137: by S.Parisan (last edited Jul 25, 2009 11:59AM) (new)

238249 Reza wrote: "دوستای من ؛ منظورم توهین به جنس مونث یا کل کل انداختن نبود . فقط قصدم تفریح بود
از همتون معذرت میخام
ببخشید
:*"


آقا رضا
تفريح
تفريح
با دم شيرم تفريح؟
!!!!
سعي كنيد تفريحات سالم داشته باشيد
;D


message 136: by Josef (new)

Nophoto-m-25x33 جنگ راه نندازی ما تازه وارد ها کتک بخوریم عزیز


message 135: by Reza (new)

1851848 دوستای من ؛ منظورم توهین به جنس مونث یا کل کل انداختن نبود . فقط قصدم تفریح بود
از همتون معذرت میخام
ببخشید
:*


« previous 1 3 4
back to top

عاشقانه هاي پاك- Pure Lo

6843

unread topics | mark unread