Group Discussion
Topic: وجود مقدم بر ماهيت؟
Comments (showing 1-8 of 8) (8 new)
date
newest »
newest »
آيا در نظام هستي وجود مقدم بر ماهيت است؟ اگر اينگونه ميپنداريد يا چيزي غير از اين دلايل خود را بيان كنيد
با يك مثال مطلب را كالبدشكافي خواهم كرد: (البته بايد توجه داشته باشيد كه اين مثال مطعلق به "ژان پل سارتر" ميباشد )
قبل از ساختن يك چاقو ابتدا ماهيت آن در ذهن شما نقش ميگيرد: چاقو بايد توانايي برندگي داشته باشد. بايد از جنس فلز ساخته شود تا به راحتي نشكند. بايد دسته اي براي آن تعبيه كرد تا بتوان به راحتي از آن استفاده كرد. با در نظر گرفتن نياز هاي شما "ماهيت" آن خلق ميشود. سپس شما با استفاده از آن چاقو را خواهيد ساخت: در اين مرحله چاقو "وجود" پيدا ميكند. كه اين نشان ميدهد كه ماهيت چاقو بر وجودش مقدم است
حال مشئله مورد برسي اين است كه آيا هستي نيز اينگونه شكل گرفته است؟ يا اينكه به عكس، وجود آن بر ماهيتش مقدم است؟ يا اينكه اين تنها بشر است كه ابتدا وجود پيدا ميكند سپس ماهيت؟
يا نظريه ديگري در اين باب داريد ؟
سلام. ممنون از توضیحاتتون . از نظر من در مورد بشر هیچ یک از این دو اتفاق نیفتاده یا لااقل نوع بشر نمی تونه در این زمینه نظر بده کسی می تونه در مورد بشر در مورد جوابی که فرای بشر باشه ...اما در مورد هستی شاید منطقیش این باشه که وجودش برای بشر مقدم بر ماهیتش بوده . از نظر من جواب به این سوال رابطه ی مستقیمی با دید و نقطه نظر جواب دهنده داره یعنی مهمه که اون کجا ایستاده و داره چه جوری به دنیا نگاه می کنه .
پيدايش هستي را در نظر بگيريد: انفجار بزرگ باعث ميشود كه هستي پديد آيد ( بيگ بنگ ) و شرايط در زمين به گونه اي محيا مي شود تا حيات در آن، در غالب ماده به گردش درآيد. موجودات تك سلولي اولين ساكنان حقيقي زمين بودند!اما با گذشت زمان و تغيير پيدا كردن شرايط محيطي، با جهش سلولي نباتات و سپس ديگر موجودات زنده نيز پديد آمدند. حال اگر به اين ماجرا نگاه كنيم خواهيم ديد كه هستي ابتدا وجود پيدا كرده است سپس به دنبال ماهيت خويش ميرود. حال به ذات بشر نگاه كنيد تا مسئله قابل درك تر شود: شما مسئول آينده خويش هستيد. ماهيت خويش را ابتدا با رشته تحصيلي انتخوابي و سپس با شغلتان، پيدا ميكنيد.
به عنوان مثال شما دكتري ميشويد:ماهيت شما شفا دادن بيماران شده است. رسالت خود را اينگونه انتخواب كرده ايد. پس شما ابتدا وجود پيدا كرده ايد سپس به دنبال ماهيت خويش رفته ايد. هستي هم همينطور اما چون غير از بشر ديگر موجودات انتخوابگر نيستند و به اين درجه هوش نرسيده اند،اينگونه نمي نماياند.
شما به آزادي مطلق در انتخاب ماهيت خود اعتقاد داريد؟انسان آنقدرها هم انتخابگر نيست.انسان موجودي اجتماعي است.ساختارهاي اجتماعي را نمي توان انتخاب كرد.ساختارهايي كه نه تنها الزام آورند بلكه محدود كننده هم هستند
هر وجودی ماهیتی داره و هر ماهیتی تا به وجود نیاد، بالقوه میمونه و به فعلیت نمیرسه. نمیشه ماهیت اشیا رو از وجودشون جدا کرد. این دوتا با هم و کنارهم باید باشن.

