group discussion
topic:
با خود خدا شروع كنيم
Comments
(showing 265-314)
post a comment »
فرشته ای دستم را می گیرد و می گوید : هنوز فرصت هست , به آسمان نگاه کن .
خدا چلچراغی از آسمان آویخته است که هر چراغش دلی است .
دلت را روشن کن . تا چلچراغ خدا را بیفروزی.فرشته شمعی به من می دهد و می رود .
* * *
راستی امشب به آسمان نگاه کن , ببین چقدر دل در چلچراغ خدا روشن است.
عرفان نظر آهاری
ای همه بر هستیم آغاز
مینوازی پرده ی دل را
من آنگه می شوم آغاز
وقتی یه لحظه حس کنم ازم دوری میخوام نباشم
.
.
.
چه بی تابانه میخواهمت
ای دوری ات آزمون تلخ زنده به گوری
.
.
.
چفد دلم برات تنگ شده
.
.
.
.
کاش دنیا رو نیگه میداشتی
میخوام پیاده شم.........
قلبم درد میکنه
.
.
.
یا الهی
یا نعیمی و جنتی
انک انت سهری و سهادی
یا دنیای و آخرتی
دوسسسسسستتتتت دارم
تااااااااااااااااااا ته همه ی دوست داشتنایی که بهت گفتن
بیشتر
خیلی بیشتر
..
منو ببخش
پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود .
و خدا گفت : اگر بدانید ، حتی با آواز پرنده ای می توان رستگار شد.
عرفان نظر آهاری
حضرت علي (ع) فرمودند: دوازده آيه از تورات را انتخاب و به عربي ترجمه کردم و هر روز سه مرتبه در آنها مي نگرم.
1. تا سلطنت من پايدار است از هيچ رياستمداري بيم نکن ، سلطنت من ابدي است.
2. تا خزانه من پر است به ديگري اميدوار مباش، خزائن من پيوسته پر است..
3. تا مرا مي يابي با ديگري ( بيش از اندازه لازم) انس مگير که هر وقت مرا بخواني به تو نزديک و با تو مهربانم.
4. من تو را دوست دارم، تو هم مرا دوست بدار..
5. تا از صراط نگذري از قهر من ايمن مباش.
6. همه چيز را براي تو آفريدم و تو را براي خودم ، تو چگونه از من مي گريزي؟
7. تو را از خاک، سپس نطفه و آنگاه از مضغه آفريدم و در خلقت تو درنماندم ، حال از يک گرده ناني که مي خوري درخواهم ماند؟
8. تکاليف من به عهده توست و رزق تو به عهده من، اگر در انجام تکاليف سرپيچي کني من از بنده پروري خودداري نکنم .
9. همه، تو را براي خود ميخواهند و من تو را براي خودت، از من مگريز.
10. به خاطر خود بر من غضب مي کني و به خاطر من بر خود خشم نميگيري.
11. رزق فردا را مطالبه نکن، چنانکه من هم عمل فردا از تو نميخواهم.
12. اگر به قسمت خود راضي شوي، قلب و بدنت را آسوده مي کنم و ستوده باشي و اگر ناراضي شوي، دنيا را بر سرت مسلط ميکنم تا چون آهوي بيابان مدام به دنبالش بدوي و جز به مقدار روزي نيابي و دچار نکوهش گردي.
خداي من
گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغة دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی... من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف بزني. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.
گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت ...
گفت: عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت....
یک روز که مرده بودم اندر خود زیستگفتم به خدا ، که این خدا ، در خود کیست ؟
گفتا که در آن خود ی که سرمایه ی هست
در سنگر عشق ، جوید اندر خود نیست
Bita wrote: "دلم را سپردم به بنگاه دنیاو هی آگهی دادم اینجا و آنجا
وهر روز
برای دلم مشتری آمد و رفت
و هی این وآن سرسری آمد و رفت...
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را ت..."
چقدر خوب گفته
هم در مورد آدما و هم خدا
یاد این بیت از حافظ افتادم
در دل ندهم ره پس از این مهر بُتان را
مُهر لب او بر در این خانه نهادیم
البته خیلی حرفه
امیدوارم بهش عمل کنیم و هر چیزی که رنگ و بوی خدایی نداره را از دلمون پاک کنیم
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
وهر روز
برای دلم مشتری آمد و رفت
و هی این وآن سرسری آمد و رفت...
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت:چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:چرا دیوارهایش سیاه است؟؟
یکی گفت:چرا نور اینجا کم است؟
و آن دیگری گفت:و انگار هر آجرش،
فقط از غم و غصه و ماتم است...
.......ورفتندو بعدش...
دلم ماند بی مشتری
و من تازه گفتم:خدایا تو قلب مرا میخری؟؟
و فردای آن روز
خدا آمدو توی قلبم نشست
و در را به روی همه ،پشت خود بست
و من پشت آن در نوشتم:
ببخشید دیگر،
برای شما جا نداریم...
از این پس به جز او
کسی را نداریم...
(عرفان نظر آهاری)
گفتم: خداي من، دقايقی بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از
دغدغهء ديروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اينگونه
زار بگريم؟
گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند، اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسيد
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزيت دادم تا صدايم کنی، چيزي نگفتی، پناهت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، بارها گل برايت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برايم بگويی آخر تو بندهء من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايی ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفايت می دادم
گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت
گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت
اللهم انی اتوب الیک فی مقامی هذا من کبائر ذنوبی و صغائرها، و بواطن سیئاتی و ظواهرها، و سوالف زَِِلاتی و حوادثها، توبة من لایحدث نفسه بمعصیة و لایُضمِِِِِر ان یعود فی خطیئة و قد قُلتیا الهی فی محکم کتابک انک تقبل التوبة عن عبادک و تعفو عن سیئات و تحب التوابین، فاقبل توبتی کما وعدت، واعفُ عن سیئاتی کما ضمنت، و اوجب لی محبتک کما شرطت، ولک -یا ربِ- شرطی اَلاّ اعود فی مکروهک و ضمانی ان لاارجع فی مذمومک، و عهدی ان اهجر جمیع معاصیک.
اللهم انک اعلم بما عملتُ، فاغفرلی ما عملت و واصرفنی بقدرتک الی ما احببتُ.
بار الها!
در این موقعیتی که در آنم به سوی تو بازمیگردم
از گناهان بزرگ و گناهان کوچکم، و از گناهان پوشیده و آشکارم، و از لغزشهای گذشته و تازه ام؛
مانند بازگشت کننده ای که خیال گناه در درونش نگذرد و فکر برگشتن به گناه را به خاطرش راه ندهد،
ای پرودگار من !
در کتاب محکمت فرمودی که توبه را از بندگانت می پذیری، و از سیئات در می گذری، و توبه کنندگان را دوست داری،
پس بر اساس وعده خود توبه ام را بپذیر، وهمانطور که ضمانت نموده ای از گناهانم بگذر،
و چنانکه شرط نموده ای محبتت را بر من لازم فرما،
ومن هم در مقابل این همه عنایت تعهد میکنم که به آنچه پسند تو نیست برنگردم،
و ضمانت می نمایم که به کاری که مورد نکوهش توست بازنگردم و پیمان می بندم که از تمام گناهان دوری کنم
الهی ! تو به آنچه از من سرزده آگاه تری،
پس آنچه را از من خبر داری بیامرز و مرا به قدرت خود به سوی آنچه دوست داری متوجه ساز
بخشی از دعای 31 صحیفه سجادیه
خداآن حس زیباییست که در تاریکی شبها زمانی که هراس مرگ میدزدد سکوتت را
یکی همچون نمسیم دشت میگوید: کنارت هستم ای تنها ودل
آرام میگیرد
خداوند بینهایت است و لامکان وبیزمان
اما به قدر فهم تو کوچک میشود
و به قدر نیاز تو فرود میآید
و به قدر آرزوی تو گسترده میشود
و به قدر ایمان تو کارگشا میشود
و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک میشود...
پدر میشود یتیمان را و مادر
برادر میشود محتاجان برادری را
همسر میشود بیهمسرماندگان را
طفل میشود عقیمان را
امید میشود ناامیدان را
راه میشود گمگشتگان را
نور میشود در تاریکی ماندگان را
شمشیر میشود رزمندگان را
عصا میشود پیران را
عشق میشود محتاجان به عشق را
...
خداوند همه چیز میشود همه کس را...
به شرط اعتقاد، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبانهایتان را از هر گفتار ناپاک
و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار...
و بپرهیزید از ناجوانمردیها،ناراستیها، نامردمیها!
چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه
بر سفره شما با کاسهای خوراک و تکهای نان مینشیند
در دکان شما کفههای ترازویتان را میزان میکند
و در کوچههای خلوت شب با شما آواز میخواند...
مگر از زندگی چه میخواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود ...؟
ملاصدرا
Mehdi wrote: "انگاه که دوست داری همواره کسی بیادت باشد به یاد من باش،که همیشه بیاد توام،از طرف بهترین دوستت *خدا
آیه 152 سوره بقره "
خدایاتو بهترین دوست من در تمام زندگیام هستی
دوستت دارم
Parya wrote: "گفتم: خسته ام گفتي: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا اميد نشيد(زمر/53) ::.
گفتم: هيشکي نميدونه تو دلم چي ميگذره
گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بين انسان و ..."
Maria wrote: "،پروردگارا
به ما کمک کن تا کمي مانند تو باشیم؛
،زندگی را دوست داشته باشیم
،زندگی باشیم
.عاشق باشیم
به ما کمک کن تا کمي مانند تو دوست بداریم؛
،بی قید و شرط
،بی چشمداشت
بی اجبار و
!بی قضاوت"
امین
،پروردگارا
به ما کمک کن تا کمي مانند تو باشیم؛
،زندگی را دوست داشته باشیم
،زندگی باشیم
.عاشق باشیم
به ما کمک کن تا کمي مانند تو دوست بداریم؛
،بی قید و شرط
،بی چشمداشت
بی اجبار و
!بی قضاوت
و (ای انسان) هرگز آنچه را که بدان علم و اطمینان نداری دنبال مکن که چشم و گوش و دل همه مسئولند
سوره اسرا آیه 36
سوره اسرا آیه 36
مان می کنم که در میان ادم هاان ها که گم کرده ای دارند
همواره به دنبال نشانه ای اند
نشانی ای که راه باشد
و راهی که گریز گاهی شاید
برای من
تمامی تندیس های سنگی و چوبی و اهنی
نشانه ی تواند
و هر کدام کلامی
که هر گاه تازه می شوند
و می دانم که روزی تندیسی خواهم شد
یک نشانه
و تو خواهی خواند
و شاید همین بوده است از نخست
راز اولین تندیس یا نشانه
از کامنت های زیبای همه دوستان تشکر می کنم
اما ظاهرا دوستان به نام تاپیک توجه نکردند
اینجا معمولا آیه های قران یا مناجات نوشته می شود
لطفا موقع نوشت مطالبتان به نام و محتوای تاپیک بیشتر دقت کنید
ارادتمند همه
پریا
اما ظاهرا دوستان به نام تاپیک توجه نکردند
اینجا معمولا آیه های قران یا مناجات نوشته می شود
لطفا موقع نوشت مطالبتان به نام و محتوای تاپیک بیشتر دقت کنید
ارادتمند همه
پریا
مرا نام تو در دلم هست و بس
ز سینه برآید بنامت نفس
که ذکر تو آرامش قلبهاست
به هنگام سختی،،به بند و قفس
خدایا مرا عزتی کن عطا
بدورم بدار از بلا و هوس
ز کبر و ریا هم مرا دور کن
مبادا فروشم غرورم به کس
کسی کاو شود عاشقت ای خدابه ساز نی ام او شود هم نوا
کجا یابد او چون تویی ای خدا؟
که در عشق او ناید هیچ انقضا؟
چنین چند گفتم از عشق خدا
وگر صخره باشد بیاید صدا
دریغا که آدم خورد این نمک
ولی بشکند توبه ها ای بسا
Parya wrote: "گفتم: خسته ام
گفتي: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا اميد نشيد(زمر/53) ::.
گفتم: هيشکي نميدونه تو دلم چي ميگذره
گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بين انسان و ..."
بابا گلي به گوشه جمالتون
خيلي فني بود پريا خانوم
ممنون
گفتم: خسته ام
گفتي: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا اميد نشيد(زمر/53) ::.
گفتم: هيشکي نميدونه تو دلم چي ميگذره
گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
گفتم: غير از تو کسي رو ندارم
گفتي: نحن اقرب اليه من حبل الوريد
.:: ما از رگ گردن به انسان نزديکتريم (ق/16) ::.
گفتم: ولي انگار اصلا منو فراموش کردي!
گفتي: فاذکروني اذکرکم
.:: منو ياد کنيد تا ياد شما باشم (بقره/152) ::.
گفتم: تا کي بايد صبر کرد؟
گفتي: و ما يدريک لعل الساعة تکون قريبا
.:: تو چه ميدوني! شايد موعدش نزديک باشه (احزاب/63) ::.
گفتم: تو بزرگي و نزديکت براي منِ کوچيک خيلي دوره! تا اون موقع چيکار کنم؟
گفتي: واتبع ما يوحي اليک واصبر حتي يحکم الله
.:: کارايي که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (يونس/109) ::.
گفتم: خيلي خونسردي! تو خدايي و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچيک... يه اشاره کني تمومه!
گفتي: عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لکم
.:: شايد چيزي که تو دوست داري، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.
گفتم: انا عبدک الضعيف الذليل... اصلا چطور دلت مياد؟
گفتي: ان الله بالناس لرئوف رحيم
.:: خدا نسبت به همهي مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.
گفتم: دلم گرفته
گفتي: بفضل الله و برحمته فبذلک فليفرحوا
.:: (مردم به چي دلخوش کردن؟!) بايد به فضل و رحمت خدا شاد باشن (يونس/58) ::.
گفتم: اصلا بيخيال! توکلت علي الله
گفتي: ان الله يحب المتوکلين
.:: خدا اونايي رو که توکل ميکنن دوست داره (آل عمران/159) ::.
گفتم: خيلي چاکريم!
ولي اين بار، انگار گفتي: حواست رو خوب جمع کن! يادت باشه که:
و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخره
.:: بعضي از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت ميکنن. اگه خيري بهشون برسه، امن و آرامش پيدا ميکنن و اگه بلايي سرشون بياد تا امتحان شن، رو گردون ميشن. خودشون تو دنيا و آخرت ضرر ميکنن (حج/11
گفتي: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا اميد نشيد(زمر/53) ::.
گفتم: هيشکي نميدونه تو دلم چي ميگذره
گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
گفتم: غير از تو کسي رو ندارم
گفتي: نحن اقرب اليه من حبل الوريد
.:: ما از رگ گردن به انسان نزديکتريم (ق/16) ::.
گفتم: ولي انگار اصلا منو فراموش کردي!
گفتي: فاذکروني اذکرکم
.:: منو ياد کنيد تا ياد شما باشم (بقره/152) ::.
گفتم: تا کي بايد صبر کرد؟
گفتي: و ما يدريک لعل الساعة تکون قريبا
.:: تو چه ميدوني! شايد موعدش نزديک باشه (احزاب/63) ::.
گفتم: تو بزرگي و نزديکت براي منِ کوچيک خيلي دوره! تا اون موقع چيکار کنم؟
گفتي: واتبع ما يوحي اليک واصبر حتي يحکم الله
.:: کارايي که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (يونس/109) ::.
گفتم: خيلي خونسردي! تو خدايي و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچيک... يه اشاره کني تمومه!
گفتي: عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لکم
.:: شايد چيزي که تو دوست داري، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.
گفتم: انا عبدک الضعيف الذليل... اصلا چطور دلت مياد؟
گفتي: ان الله بالناس لرئوف رحيم
.:: خدا نسبت به همهي مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.
گفتم: دلم گرفته
گفتي: بفضل الله و برحمته فبذلک فليفرحوا
.:: (مردم به چي دلخوش کردن؟!) بايد به فضل و رحمت خدا شاد باشن (يونس/58) ::.
گفتم: اصلا بيخيال! توکلت علي الله
گفتي: ان الله يحب المتوکلين
.:: خدا اونايي رو که توکل ميکنن دوست داره (آل عمران/159) ::.
گفتم: خيلي چاکريم!
ولي اين بار، انگار گفتي: حواست رو خوب جمع کن! يادت باشه که:
و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخره
.:: بعضي از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت ميکنن. اگه خيري بهشون برسه، امن و آرامش پيدا ميکنن و اگه بلايي سرشون بياد تا امتحان شن، رو گردون ميشن. خودشون تو دنيا و آخرت ضرر ميکنن (حج/11
روزی دلم گم شده بود، گفتم "الهی! دل من را بازده" ندایی آمد که
"ما دل بدان ربوده ایم که با ما بمانی، تو باز میخواهی با غیر ما بمانی..."
امروز فکر کرَدَم اَگَر خواب ِخدا را ببینم چه می شَوَد
فکر کردَم و خوابیدم
خدا پشت ِمیزَش بود
آدم می کشید
خوشَش که نمی یامَد بعضی ها را با پاک کن ِته ِمدادَش پاک می کرد
در زمین کَسی آرام می خوابید ودیگری برایَش گریه می کرد
بَعضی ها را هم مچاله می کرد
و در زمین کسی میان ِچروک های زندگی اَش خسته می نالید
وگاهی صدای ِپاره شدن ِکاغد ها می آمد
در زمین کَسی میان ِآهن های تکه پاره ی تصادف ِوسط ِشهر کف ِخیابان را
پر از سکّه و خون می کرَد
وقتی که خدا راضی تَر بود کاغذ ها زَرد می شدند و خاک می خوردَند
و در زمین کَسی آسوده زیاد زیاد زندگی می کرد و به کَم کَم مردن ِخود می خندید
دست نوشته های یک روانی
قاآنی خداوند را چنان عظیم میداند که مینویسد
شرمنده از آنیم که در روز مکافات
در خورد کرامات تو جرمی ننمودیم
ممنون ترنم عزیز
آیه بسیار دلنشین و زیبایی است
به گروه عاشقانه ها خوش آمدی
امید که بتوانیم بیشتر از هم بیاموزیم
دوستدارت
پریا
آیه بسیار دلنشین و زیبایی است
به گروه عاشقانه ها خوش آمدی
امید که بتوانیم بیشتر از هم بیاموزیم
دوستدارت
پریا
من همینجوری قرآن رو باز کردم این آیه اومد
مردان وزنان بی همسر و کنیزان وبندگان صالح خود را به ازدواج درآورید اگر فقیر هستند خداوند به فضل خود آنان را بی نیاز خواهد فرمود؛چه خدا رحمتش وسیع وآگاه است
سوره نور آیه 32
Bita wrote: "Maria wrote: ".مجنون هنگام راه رفتن كسي را به جز ليلي نمي ديد
روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود
و مجنون بدون اين كه متوجه شود
.از بين او و مهرش عبور كرد
:مرد نمازش را قطع كرد و داد زد
..."
خواهش مي کنم عزيز
اميد که چيزي را در درونمان متحول کند
Maria wrote: ".مجنون هنگام راه رفتن كسي را به جز ليلي نمي ديد
روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود
و مجنون بدون اين كه متوجه شود
.از بين او و مهرش عبور كرد
:مرد نمازش را قطع كرد و داد زد
هي! چرا بين م..."
مرسی ماریا جان مثل همیشه انتخابت حرف نداره.
.مجنون هنگام راه رفتن كسي را به جز ليلي نمي ديد
روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود
و مجنون بدون اين كه متوجه شود
.از بين او و مهرش عبور كرد
:مرد نمازش را قطع كرد و داد زد
هي! چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟
:مجنون به خود آمد و گفت
من كه عاشق ليلي هستم تو را نديدم؛
تو كه عاشق خداي ليلي هستي
چگونه ديدي كه من بين تو و خدايت فاصله انداختم؟
Mahsa wrote: "پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است
پشت سر هر آنچه که دوستش می داری
و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی
بهتر است بالاتر را نگاه نکنی
زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد
و او آنقدر بزرگ است
که هر..."
ممنون مهساي عزيز
از اين گلچين خوبت
چقدر نوشته هاي اين خانم را دوست دارم
دلنشين، صميمي و گويا
پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده استپشت سر هر آنچه که دوستش می داری
و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی
بهتر است بالاتر را نگاه نکنی
زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد
و او آنقدر بزرگ است
که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند
پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی
اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح
خدا چندان کاری به کارَت ندارد
اجازه می دهد که عاشقی کنی
تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . .
اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی
خدا با تو سختگیرتر می شود
هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر
و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر
بیشتر باید از خدا بترسی
زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد
مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند
پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است
و هر گامی که تو در عشق برمی داری
خدا هم گامی در غیرت برمی دارد
تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است
و وصل چه ممکن و عشق چه آسان
خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد
و معشوقت را درهم می کوبد
معشوقت ، هر کس که باشد
و هر جا که باشد و هر قدر که باشد
خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او ، چیزی فاصله بیندازد
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی
و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است
ناامیدی ازاینجا و آنجا
ناامیدی از این کس و آن کس
ناامیدی از این چیز و آن چیز
تو ناامید می شوی و گمان می کنی
که عشق بیهوده ترین کارهاست
و برآنی که شکست خورده ای
و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق
و آن همه عشق را تلف کرده ای
اما خوب که نگاه کنی
می بینی حتی قطره ای از عشقت
حتی قطره ای هم هدر نرفته است
خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته
و به حساب خود گذاشته است
خدا به تو می گوید:
مگر نمی دانستی
که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟
تو برای من بود که این همه راه آمده ای
و برای من بود که این همه رنج برده ای
و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای
پس به پاس این ؛
قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم
و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.
و این ثروتی است که هیچ کس ندارد
تا به تو ارزانی اش کند
فردا اما تو باز عاشق می شوی
تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر
تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر
راستی :
اما چه زیباست
و چه باشکوه و چه شورانگیز
که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!
عرفان نظرآهاری
نیایشی زیبا از"جک ریمر"یکی از نویسندگان معاصر
"خداونداما نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان بخشی،زیرامی دانیـم دنیا را به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر است جادۀ صلح را هموار کند."
"خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم قحطی و گرسنگی را از بیـن ببـری،زیرا مـنابعی به ما عـطا کرده ای که در صـورت استفادۀ عاقلانه از آن می تواند تمام دنیا را تغذیه کند."
"خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم تبعیض نژادی را ریشه کن کنی، زیرا به ما دیدۀ بصیرت داده ای تا بتوانیم خوبی ها ی تمام انسانها را ببینیم."
"خداوندا ما نمی توانیم به درگاهت دعا کنیم به ناامیدی هایمان پایان بخشی،زیراتوانایی از بین بردن نابسامانی ها را به ما عطاکرده ای."
"خداوندا ما نمی توانیم دعاکنیم بیماری را ریشه کن کنی،زیرابه ماقدرت تفکر داده ای تابه وسیلۀ آن راه علاج بیماریها راکشف کنیم."
بنابراین به درگاهـت دعا خواهـیم کرد،به ما شـهامـت،قـدرت،اراده،آگاهی ،عـزمی راسـخ،صبـر،ایـمان وتاب تحمـل سخـتی ها را عطا کنی تا دیگـرلازم نباشـد بگوییـم،خدایا ما را به آرزوهایمان بـرسـان
و آنان که متوسل به کتاب آسمانی شوند و نماز به پا دارند
ما اجر درستکاران را ضابع نخواهیم گذاشت
سوره اعراف آیه 170
ما اجر درستکاران را ضابع نخواهیم گذاشت
سوره اعراف آیه 170
خدایا! مرا از چهار زندان بزرگ انسان :«طبیعت»، «تاریخ» ،«جامعه » و«خویشتن» رها کن ، تا آنچنان که تو ای آفریدگار من ، مرا آفریدی ، خود آفرید گار خود باشم، نه که چون حیوان خود را با محیط که محیط را با خود تطبیق دهم.
و می دانم ای خدا ، می دانم که برای عشق زیستن و برای زیبائی و خیر ، مطلق بودن ، چگونه آدمی را به مطلق می برد، چگونه اخلاص این وجود نسبی را ، این موجود حقیری را که مجموعه ای از احتیاج هاست و ضعف ها و انتظار ها ، “مطلق “می کند!
چه قدر ایمان خوب است! چه بد می کنند که می کوشند تا انسان را از ایمان محروم کنند چه ستم کار مردمی هستند این به ظاهر دوستان بشر ! دروغ می گویند ، دروغ ، نمی فهمند و نمی خواهند ، نمی توانند بخواهند.
اگر ایمان نباشد زندگی تکیه گاهش چه باشد؟
اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند ؟
اگر نیایش نباشد زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد ؟
اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دل نباشد ماندن برای چیست ؟
اگر میعادی نباشد رفتن چرا؟
اگر دیداری نباشد دیدن چه سود؟
و اگر بهشت نباشد صبر و تحمل زندگی دوزخ چرا؟ اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟
و من در شگفتم که آنها که می خواهند معبود را از هستی برگیرند چگونه از انسان انتظار دارند تا در خلأ دم زند؟ دکتر شریعتی
Mahsa wrote: "( الف لام میم )
و کودک خسته و گرسنه در آغوش مادر می آرامد
و خواب خــــــدا می بیند ....
( حا میم )
و مادر زیر سنگ ریزه های عدالت
پرچم سفید در دست دارد....
( طا ها )
و پدر دستانش را آوی..."
مهساي عزيزم
تأمل برانگيز و زيبا بود
ممنون
( الف لام میم )
و کودک خسته و گرسنه در آغوش مادر می آرامد
و خواب خــــــدا می بیند ....
( حا میم )
و مادر زیر سنگ ریزه های عدالت
پرچم سفید در دست دارد....
( طا ها )
و پدر دستانش را آویزان از طناب خشم
روی گردن یارانش می بیند .....
ممنون دوست خوبم فکر کنم مشکل تو دیدگاه آدما باشه شما از یه بعد منطقی به جریان نگاه میکنید و من از دیدگاه احساس و ادب به قول استاد شریعتی انسان نقطه ای است میان دو بی نهایت اعلا بودن و لجن بودن(کاش دقیقا جملات استاد رو یادم بود که خیلی گویاتر هستند) و خودمون هستینم که انتخاب میکنیم به هر حال نظرتون محترمه و این شعر هم از جامی به نوعی مثل شعر دوست خوبمه که شعر خیلی پر و با مضمونی است
در دیده ی دیده ، دیده ای میباید
وز خویش طمع بریده ای میباید
تو دیده نداری که ببینی او را
ورنه همه اوست،دیده ای میباید
دوست خوبم
فرمايش شما در متن كاملا درسته فقط عنوانش كمي گنگ بيان شده
اينكه همه هستي به او وابسته است شكي درش نيست
اينكه ما همه بدون او اصلا قابل تصور نيستيم هم كاملا درست است
اينكه همه ما و مخلوقات او تجلي قدرت ،حكمت و بسياري از صفات او هستيم هم درسته
اينكه در عالم چيزي جز خدا نيست
كمي جاي تامل دارد
پس اين همه كارهايي كه خدا در قرآن مي فرمايد اگر انجام داديد به خدا نسبت ندهيد چه مي شود؟
در قرآنش اينهمه لعن و نفرين بر كافران براي چه كرده؟
آيا همه آنها جزي از خدايند و خدا با خودش به مخاصمه پرداخته؟
باز تكرار مي كنم همه مباحث زيبا بود فقط اين بايد دانسته و لحاظ گردد كه خدا منزه از آن است كه با مخلوقاتش جمع شود و مخلوقاتش به اراده و به قدرت او خلق شده اند و اصلا اصالت او را ندارند و وجودشان عرضي از وجود اوست
ممنون از دوست عزيزم رز خانوم مهربان




