سهراب سپهری / sohrab sepehri discussion

سهراب سپهری
This topic is about سهراب سپهری
88 views
inspirational poetry > سهراب،مسافر شعرهایش

Comments (showing 1-5 of 5) (5 new)    post a comment »
dateDown_arrow    newest »

Faeze | 27 comments سفر

پس از لحظه هاي دراز
بر درخت خاكستري پنجره ام برگي روييد
و نسيم سبزي تار و پود خفته مرا لرزاند
و هنوز من
ريشه هاي تنم را در شن هاي روياها فرو نبرده بودم
كه براه افتادم

پس از لحظه هاي دراز
سايه دستي روي وجودم افتاد
ولرزش انگشتانش بيدارم كرد
و هنوز من
پرتو تنهاي خودم را
در ورطه تاريك درونم نيفكنده بودم
كه براه افتادم

پس از لحظه هاي دراز
پرتو گرمي در مرداب يخ زده ساعت افتاد
و لنگري آمد و رفتش را در روحم ريخت
و هنوز من
در مرداب فراموشي نلغزيده بودم
كه براه افتادم

پس از لحظه هاي دارز
يك لحظه گذشت
برگي از درخت خاكستري پنجره ام فرو افتاد
دستي سايه اش را از روي وجودم برچيد
و لنگري در مرداب ساعت يخ بست
و هنوز من چشمانم را نگشوده بودم
كه در خوابي ديگر لغزيدم


Faeze | 27 comments در سفر آن سوها

ايوان تهي است ، و باغ از ياد مسافر سرشار
در دره آفتاب ، سر برگرفته اي
كنار بالش تو ، بيد سايه فكن از پا در آمده است
دوري، تو از آن سوي شقايق دوري
در خيرگي بوته ها ، كو سايه لبخندي كه گذر كند ؟
از شكاف انديشه ، كو نسيمي كه درون آيد ؟
سنگريزه رود ، برگونه تو مي لغزد
شبنم جنگل دور، سيماي ترا مي ربايد
ترا از تو ربوده اند، و اين تنهايي ژرف است
مي گريي، و در بيراهه زمزمه اي سرگردان مي شوي





Faeze | 27 comments مسافر

مسافر از اتوبوس
پياده شد
"چه آسمان تميزي"
و امتداد خيابان غربت او را برد

غروب بود
صداي هوش گياهان به گوش مي آمد
مسافر آمده بود
و روي صندلي راحتي ، كنار چمن
نشسته بود
دلم گرفته
دلم عجيب گرفته است
تمام راه به يك چيز فكر مي كردم
و رنگ دامنه ها هوش از سرم مي برد
خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود
چه دره هاي عجيبي
و اسب ، يادت هست
سپيد بود
و مثل واژه پاكي ، سكوت سبز چمن وار را چرا مي كرد
و بعد، غربت رنگين قريه هاي سر راه
و بعد تونل ها
دلم گرفته
دلم عجيب گرفته است
و هيچ چيز
نه اين دقايق خوشبو،كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش
نه اين صداقت حرفي ، كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شب بوست
نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف
نمي رهاند
و فكر مي كنم
كه اين ترنم موزون حزن تا به ابد
شنيده خواهد شد

نگاه مرد مسافر به روي زمين افتاد
چه سيب هاي قشنگي
حيات نشئه تنهايي است


It is lovely!Sohrab you are the best,the one who talks so simple,the one who writes so deep that forces me to join in such spiritual journeys.



Gelareh | 10 comments بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و باتمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید
صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود
و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد
و دست هاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما کوچاند به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر کرد
و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت
میان عافیت نور منتشر می شد
همیشه کودکی باد را صدا می کرد
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره می زد
برای ما یک شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم
و مثل لهجه یک سطل آب تازه شدیم
و بارها دیدیم
که با چه قدر سبد
برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت
ولی نشد
که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چه قدر تنها ماندیم




ye.qaribeh | 3 comments
زندگی
-----

زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود
زندگی جذبه دستی است که می چیند
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است
زندگی بعد درخت است به چشم حشره
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
زندگی شستن یک بشقاب است
زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است
زندگی مجذور اینه است
زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست




back to top

867

سهراب سپهری / sohrab sepehri

unread topics | mark unread