group discussion
topic:
Philosophy >
زيبايي
Comments
(showing 1-1)
post a comment »
date
newest »
newest »
انسان زيبايي را از زشتي تشخيص ميدهد؛ آن را دوست دارد و از آن لذت مي برد. زيبايي ماية شادي و آرامشبخش است. همه در برابر زيبايي حساسند.
زيبايي مفهومي سخت و صلب، استاندارد و مستقل از انسان، زمان و مكان نيست
چيزهايي هست كه تقريباً همه به عنوان زيبا دوست دارند؛ مانند گلها، ميوهها، درختها، مناظر طبيعت،از طريق آمار ميتوان به اين نكته پي برد كه در تركيبِ سنگ و آب و گياه، هر چه نسبت آب و گياه به سنگ و خاك بيشتر باشد، بيشتر مورد علاقة انسان است. شايد به اين دليل كه خشك بودن و خاك و سنگ به طور ناخودآگاه هراس از خشكسالي ، بيباري و كارِ سخت روي زمين را به ذهن انسان ميآورد. يعني عليرغم آن كه بسياري از فلاسفه زيبايي را مستقل از سود و زيان دانستهاند، سودمند بودن در بسياري جاها دليل زيباتر بودن و هراس مانعي است در راه آن. البته با وجود آن كه همه از ببر و شير و پلنگ ميترسند، همين كه در مواجهه با آنها به اندازة كافي احساس ايمني كنند، آنها را زيبا ميبينند.
دوام و جاودانگي زيبايي با ميزان پيچيدگي آن تناسب دارد. يعني هر چه زيبايي پيچيدهتر، پنهانتر و در عمق بيشتري باشد، دوام بيشتري مييابد. چنين زيباييهايي مشكلتر به چنگ ميآيند، اما مدتهاي طولانيتري ماية لذت انسان ميشوند
مفهوم زيبايي با متن زندگي و كار انسان در طول زمان و مكان در هم آميخته و با تغيير انسان در طول زمان و مكان دگرگون شده است
در ابتدا فقط گرسنگي بود و ترس بود و زندگي تلاشي بود در جهت رفع گرسنگي و صيانت نفس و بقا. و در ابتدا همه چيز در تساوي كامل بود. خوبي و بدي، زشتي و زيبايي و ... از هم تشخيص داده نميشد. اما گرسنگي تشخيص داده ميشد. صيانت نفس تشخيص داده ميشد. به مرور كه زندگي اجتماعي شكل گرفت و ضرورتش در جهت بقا تشخيص داده شد، آنچه در جهت زندگي و بقاي جمع بود زيبا، آرامشبخش و خوب شمرده شد و آنچه در جهت مرگ، زشت و بد
...
انسان ياد گرفته در ميان امواج هستي، در ميان دنيايي كه مدام در حال تغيير و حركت است، آن هم حركتي شتابدار، در سيستمي با هزاران متغير كه تقريباً همه به هم وابستهاند، نه تنها همه چيز از جمله زيبايي و هنر را بسنجد، بلكه آنها را كنترل هم بكند. ممكن است اينجا و آنجا پيروان اين مسلك و آن مسلك معيارهايشان متفاوت باشد، يا حتي معتقد به هيچ معياري نباشند ـ كه سردمداران چنين مسلكهايي هم در زندگي عملي خود معيارهايي داشتهاند.ـ اما رويهمرفته و با توجه به همة پراكندگيها، ميتوان به يك معيار مطلق رسيد. شايد بشود گفت اين معيار جاوداني هنوز هم زندگي و بقاي هستي است.
آن چه در جهت زندگي، حفظ و پربار كردن هستي است، زيبا، هنرمندانه، خردمندانه، درست و خوب است و آنچه در جهت پلاسيدگي، ناداني، تلاشي و تخريب است، زشت، ناهنجار و ديوانهوش.
فرزانه آقايي پور


