group discussion


124 views

topic: داستان كوتاه > قاب عکس خالی/ پگاه.ق





Comments (showing 1-15)    post a comment »
dateUp_arrow    newest »

message 15: by Mohsen (new)

2915626 شایسته ی زیبا زندگی کردن هستی.ای زیبا نویس زیبا زندگی کن


message 14: by Medad Rangi (new)

1840050 تصویر کوتاهی بود اما زیبا بود


message 13: by Zho (new)

Nophoto-f-25x33 این نشون می ده که ما آدما گاهی با اینکه می رسیم اما کمی دیر می رسیم. خوب بود


message 12: by Maryam (new)

488021 دقیقا همونطوری که بعضی دوستان گفتن انتها از ابتدا مشخص بود


message 11: by میلاد (new)

1323872 پگاه عزیز از این که به یادداشت من اهمیت دادی و آن را لایق جواب دانستی ممنونم. به نظر من عنوان مینت فیکشن تنها به تصاویر کوتاه و لحظه ای گفته نمی شود.همان طور که حتمن می دانی داستان های مینیمال فلش فیکشن، فست فود فیکشن، مینت فیکشن، داستان های کف دستی و... چند خصوصیت کلی دارند. مهم ترین این خصوصیات موقعیت داستانی آن هاست. دومین خصوصیت آن ها که اغلب دارای آن هستند ضربه و شوک در انتهای متن است. نمی توان گفت این ها تنها تصویرند. تا آن جا که من می دانم این ها همه داستان اند و نیز دارای قصه ای برای روایت؛ اما هم موقعیت در آن ها بسیار موجز است و هم روایت و عناصر داستانی.


message 10: by Pegah (new)

1254403 ميلاد جان در واقع اين نوشته ي من داستان نبود
شايد لفظ مينت فيكشن يا همون داستان يك دقيقه اي عنوان مناسبتري براي اين نوشته باشه كه فقط شرح يك تصوير كوتاه و لحظه اي رو بيان مي كنه


message 9: by میلاد (new)

1323872 به نظر من داستان خوبی نبود. استفاده از راوی اول شخص جدا از این که باعث روانی روایت می شود و در مخاطب نوعی همذات پنداری ایجاد می کند کارکردهای دیگری هم دارد. تا حالا از خودت پرسیده ای چرا راوی اول شخص؟ به نظر من می توانستی با گفتن درونیات راوی و دست کم احساسات او داستان را بپرورانی. اما حالا صرفن داستان تو به سوگواره ای با فضاسازی خوب تبدیل شده. شاید اتفاقات ساده بتوانند به داستان تبدیل شوند اما هر اتفاق ساده ای داستان نیست. این هنر نویسنده است که از این اتفاق یک موقعیت داستانی بسازد.


message 8: by Pejman (new)

251063 داستان کوتاه است، این یعنی حسن اما به خط سوم نرسیده مشت داستان باز شده. نخوانده می شود فهمید که تاکید بر هست بودگی پیرزن خبر از نیستی اش خواهد داشت. بورخس بخوانید، کمکتان می کند تا خواننده را بیشتر به دنبالتان بکشید.
شاد باشید و پیروز


message 7: by Persia (new)

1238493 پرداخت وفضاسازي خيلي خوبي داشت,بدون زوايد وتوضيخات اضافي.


message 6: by Behrooz (new)

1252861 شاعرانه . موجز و پخته بود.
منتظر نوشته بعدیت هستم.


message 5: by Farzan (new)

21332 جالب و تاثیرگذار بود


message 4: by hossein (new)

7797 یک تصویر مینیمال خوب. یک لحظه. اما پرداختش بیش از مینیمال هست. منظور کمیت نیست. منظور نوع نگاه غیر مینیمالیه. اگر خالی قاب رو به روز بعد نکشونید. اگر روایت رو از ابتدا با خالی قاب و ذهن راوی که پر بودن قاب رو میپرورونه شروع کنید فکر میکنم لحظه ی نابتون رو در این تصویر کشف کنید. البته باید بازنویسی کرد و کشفش کرد.


message 3: by Hamid, Soltanabadian (new)

35200 هرچند كوتاه
اما تاثير گذار و قوي


message 2: by Matin (new)

1239333 آفرین


message 1: by Pegah (new)

1254403 آن روز هم مثل روزهای دیگر بود. مثل همیشه وقتی از زیر پنجره ی خانه ی پیرزن عبور میکردم، سرم را بلند کردم تا نگاهم با نگاه پیرزن که از فاصله ی تنگ پلکها ساعتها به گذر آدم های کوچه خیره می شد، تلاقی پیدا کند.
پیرزن با آن صورت چروک خورده و لبخند محو بی پایانش مثل هر روز در قاب پنجره نشسته بود. درست مثل قاب عکس کهنه ای که سالهای سال بی هیچ تغییری روی دیوار خانه ای نصب شده باشد.
آن روز هم مثل روزهای دیگر بود. شاید هم نبود!... سرم را که بلند کردم تا نگاهی به آن عکس میان قاب پنجره بیندازم، هزار قطره ی باران از آسمان به پایین بارید.
قطره های درشت باران روی شیشه ی پنجره ی خانه ی پیرزن می غلتیدند و چهره ی پیرزن همچنان خیره و تاریک پشت قطره های درشت باران محو میشد.
روز بعد، که مثل روزهای قبل بود، سرم را بلند کردم تا به پنجره ی خانه ی پیرزن نگاهی بیندازم؛ قاب عکس خالی، سرد و خاموش روی دیوار خانه ی پیرزن کوچه را نگاه می کرد.



back to top

unread topics | mark unread