group discussion
topic:
نوشته هاي كوتاه >
مکالمات تلفنی
Comments
(showing 1-8)
post a comment »
date
newest »
newest »
ممنون آرزو جان
بله البته که نوشتن بهتر از تلفنی فک زدنه
:)
و شما محسن عزیز
کمال همدردیمو پذیرا باش
و
ممنون
چه سخته مکالمه تلفنی ..نوشتن زیباتره ..
همش اول سطر
آخر سطر
خط خورده
مچاله شده
از پنجره پرتابش کردن
با امید دوباره نوشتن
دوباره نو شدن
دوباره
اول سطر
.
.
.
.
نوشته ء پری بود
خیلی پر و محکم
.
.
.
همواره نو باشی
چه متن تلخی بود و چه خاطره ی بدیزندگی چه سرد است.... گاهی حتّی سرد تر از زمستان
.... آرامش، با دیازپام ده
-
تو زیبایی، اما زیبایی زمانی ست که باشی، وقتی نیستی دیگر نیستی، هیچ نیستی
- خیلی حساسی... تو که می گفتی کوه یخی؟!
- نمی دانم، شاید گرمای حضورت مرا ذوب کرده، اما می دانم سرما نزدیک است
- نبودنم برای خودت بود، مگر نبودی که می گفتی نمی خواهی بدانند تو کیستی؟
- اما نگفته بودم تو هم ندانی!
- می خواستم، اما نشد. باران بارید، راه بند آمد، ساعت ایستاد، سرما شد، و من ترسیدم
- کاش از سرمای من می ترسیدی!
- پسرهای زیادی را دیدم، تو فرق داری، خواستنی نیستی
- دختران زیادی را دیدم، تو فرق داشتی، خواستنی بودی
- حالا ندارم؟ فرقی؟
- حالا هم داری، اما نه آنگونه که خواستنی باشی
- چطور است به هم فرصت دهیم، فرصتی دوباره؟
- آن موقع که فرصت دادیم هیچ از هم نمی دانستیم، اما حالا فرصت برای چه؟
- برای عوض شدن، برای بهتر شدن
- عوض شدن برای چه؟ آیا جز این است که مرا نیز عین دیگری ها می خواهی؟ پس چه توفیری ست در اینکه من باشم نه دیگری؟
- بگذار پس پدرم تو را ببیند، او را بیش از هر کسی باور دارم. اگر باورت کرد، باورت می کنم
- پدرت کسی را که باور داشتی باور نکرد، و کسی را که باور نداشتی، باور کرد. پس چگونه است که باورش داری؟
- در اولی او چیزی را می دانست که من نمی دانستم، و در دومی او چیزی را...
- اما آنچه تو باید می دانستی ندانستی. و این روزها برای من جز دغدغه ای خالی نبودی
- باشد، پس برایت آرزوی...
- گفته بودی از دروغ متنفری، چگونه می شود برای کسی که نمی خواهی آرزو کنی؟
- در این مواقع همه همین را می گویند
- همه دروغ می گویند
- باشد، می خواهم عین آن ها باشم و با آنچه هستم آرامم. این برایم کافی ست
- امید که آرامشت همیشگی باشد
- یعنی نیست؟
- آرامش به بهای بستن چشم و فراموشی... به بهای آویزان شدن به ساعت و سرگرمی... به بهای رفتن به زیر آب و آمیختگی... روزی رسد که نفس کم می آوری
- نمی دانم... اما همین را می دانم نفس تو بیشتر راه نفسم را تنگ می کند
{بوق آزاد}
{ صدای گذاشتن گوشی}
{ساعتی بعد: صدای کشیده شدن بی رمق قلم روی کاغذ}





