Group Discussion

داستان كوتاه داستان كوتاه

Topic: نوشته هاي كوتاه > بسی نکته

Comments (showing 1-8 of 8) (8 new)

dateDown_arrow    newest »

message 1: by Farzin (last edited Nov 05, 2009 03:30pm) (new)

Farzin | 29 comments تماما راه میروند،میخورند،میخرامند،ناز میکنند،عصبانی میشوند،ارام و گاهی مغرور که من اینم چنان است و انم انچنان؛
خیال میکنند و میپندارند همه عالم در کفشان و همه کاینات در سجودند و تنها یکی نمیکند و انهم شیطان است و او هم تمام کار و زندگی خود را صرف گول مالاندن سر انها میکند و شاد میشوند اگر گولش را نخورند و غمگین اگر بخورند!؛خدایی بالای سر دارند که اگر راه راست نروند انچنان جبار میشود که یادشان رود کی و کجا رحیم بود و رحمان!؛از قضا خدایشان نیز کاری جز ابتلا و ازمایش این بیچاره ها ندارد تنها نیز یک صراط مستقیم را اسفالت کرده که تنها از ان به کمال میرسند وهیچ راه فرعی نیز ندارد...(امثال خودم را میگویم


message 2: by Sanaziii (new)

Sanaziii | 57 comments

در زمانه ای که دلقکان

دکترند

دکتران

سیرک را اداره می کنند



بر لبم نشسته خنده ای به عاریت

بر تنم

گریه می کند لباس عافیت



message 3: by Mahyar (last edited Nov 12, 2009 11:43am) (new)

Mahyar | 583 comments این هم داستانی ست از ما.... ما را در غم ِ خود شریک بدانید


message 4: by Farzin (new)

Farzin | 29 comments Sanaziii wrote: "

در زمانه ای که دلقکان

دکترند

دکتران

سیرک را اداره می کنند



بر لبم نشسته خنده ای به عاریت
..."

واقعا که گریه میکنه لباس عافیت!!



message 5: by Farzin (new)

Farzin | 29 comments Mahyar wrote: "این هم داستانی ست از ما.... ما را در غم ِ خود شریک بدانید"

!غم که شریک نمیخاد پسر


message 6: by Mohsen Sad (new)

Mohsen Sad | 1180 comments راه های رسیدن به خدا زیاده.مهم آسفالت نیس مهم نزدیک بودن.تو سربازی با یه بنده ی حقیری آشنا شدم که تزریق میکرد.معتاد بود.بهش گفتم تا میزنی چه جوری میشی.گفت به خدا میرسم.
خود من با دیدن یک کوه خدایم را پیدا کردم.
مادرم با نمازهای پی در پی به خدا میرسد
راههای خدا مقصد زیادن.همت کن خودت آسفالتشون کن
همه جملات بالا نظرات شخصیه.به کسی بر نخوره


message 7: by Mahyar (new)

Mahyar | 583 comments این هم حرفی هست. هر کسی غم ِ خودشو داره


message 8: by Farzin (new)

Farzin | 29 comments Mohsen wrote: "راه های رسیدن به خدا زیاده.مهم آسفالت نیس مهم نزدیک بودن.تو سربازی با یه بنده ی حقیری آشنا شدم که تزریق میکرد.معتاد بود.بهش گفتم تا میزنی چه جوری میشی.گفت به خدا میرسم.
خود من با دیدن یک کوه خدایم..."


مرسی محسن جان خوندیش،منم منظورم همینایی بود که تو گفتی و منم از ادمایی که فقظ یک راه جلو پاشون میبینند بیزارم؛اگه هم اخرش گفتم امثال خودمو میگم دلیلش برمیگرده به جمله اخر خودت!


back to top

post a comment »
unread topics | mark unread