group discussion


14 views

topic: ایران-22-3-1388 > 13آبان





Comments (showing 1-3)    post a comment »
dateUp_arrow    newest »

message 3: by Peyman (new)

177095 اهل تهرانم
‫روزگارم بد نیست
چاه نفتی دارم
‫پول گازی
‫سر سوزن عقلی
‫رهبری دارم
‫بهتر از گاو دوان
‫دوستاني، دستشان داغ ودرفش
و سخنگویی که همین نزدیکی ست

اهل تهرانم
ازهمان روزکه خوردم پپسی
‫توی میدان ولیعصر شدم تهرانی
‫ .....................................
‫اهل تهرانم
‫پیشه ام حرافیست
‫ گاه گاهی قفسی میسازم توی اوین
‫تا به آواز جوانی که در آن
زندانیست
‫غم بدبختیتان تازه شود
‫چه خیالی....... چه خیالی میدانم
‫همشون بی جانند
خوب میدانم
‫حاصل دولت من بی نانیست
‫.................................
‫من مسلمانم
‫برسرم هاله نور
‫جانمازم پرچم
‫مهرم زور
قصر سجاده من
من وضو با خون
مردم پیر و جوان میگیرم
‫من نمازم را پی تکبیرةالحرام
فقیه
پی قد قامت شورای نگهبان خواندم
کعبه ام بر لب چاه
‫کعبه ام درتوی
‫جمکران افتادست
‫کعبه من مث یک زندانی
‫می رود راه براه
‫می رود بند به بند
‫حجرالاسود من
کلهء تاروسیاه اوباماست
‫اهل تهرانم
‫نسبم شاید
برسد
به یه هندونهءکالی در چین
نسب من شاید
به پسر عمه چاوز برسد
رهبرم بی خبر از خواب پرید
‫‫جنّتی زیبا شد
مرد بقال از من پرسید
‫چند مثقال کراک میخواهی
من از او پرسیدم
‫رأی مفت سیری چند؟


message 2: by Farnaz (new)

Nophoto-u-25x33 استفاده ی این ها از بچه ها بعلت کم ارزشی شما نیست علتش این است که تنها افرادی با عقل و شعور بچه گانه فریبشان را می خورند و چنین رفتار هایی را با هم وطن خود انجام می دهند.


message 1: by Bache kuchulu (new)

1202819 گزارش من از امروز

عجب روزی بود امروز
30سال پیش وقتی جوانان پیرو خط امام داشتن عملیات تسخیر انجام میدادن حتی یک لحظه هم به ذهنشون خطور نمیکرد که ممکنه 30سال بعد مردم بریزن بیرون و بگن راهو اشتباه رفتین بابا،سفارتی که باهاس تسخیر بشه یکی دیگست....میدونی،اونا فکرشو هم نمیکردن که یه روز با مردم همچین برخوردی بشه،با دانشجو با پیرمرد وپیرزن
چیزی که امروز به چشم خودم تو ولیعصر و هفت تیر دیدم ورای تصورم از اوضاع و احوال کنونی مملکت بود.قبلا با یگان ویژه و لباس شخصی موتورسوار سروکار داشتیم اما امروز با لباس شخصیا بین مردم،به طوریکه تو نمیتونستی حتی به بغل دستیتم اعتماد کنی...ا
اما قسمت درداور قضیه دیدن بچه های سیزده چهارده ساله تو لباس بسیج بود که باتوم به دست،توی پیاده رو،تونل وحشت درست کرده بودن.نگاهشون میکردم و اشک میریختم و هی از خودم میپرسیدم چرا؟یعنی میخواد منو بزنه؟یعنی از من براش چی ساختن که حاضر شده بیاد اینجا باتوم بدست بایسته؟یعنی الان در نظر اون من چیم؟کیم؟چرا با بچه ها این کارو میکنن؟...نمیدونم شایدم خانوادش به پولی که به عنوان حق ماموریت بهش میدن محتاجن.چه قیمتی داره خونی که از فرق سر اون دختر میریخت؟صدهزار تومن؟دویست هزار تومن؟..چقدر ارزون
..........................
چیزایی که امروز فهمیدم:
امروز فهمیدم قیمتم خیلی پایینه که برای سرکوبیم به بچه ها متوسل شدن..امروز فهمیدم سیگار چیز خوبیه..امروز فهمیدم اگه زنها تو این جنبش نبودن کاری پیش نمیرفت،امروز بوی خون رو بیشتر و بیشتر حس کردم...امروز فهمیدم اتحاد مردم محکمتر از نفوذ لباس شخصیاست
و اینکه
امروز با مردم قرار دفعه بعد رو گذاشتیم


back to top

unread topics | mark unread