Group Discussion

داستان كوتاه داستان كوتاه

Topic: نوشته هاي ديگران > یک استکان یادِ خدا باید بنوشم/عرفان نظر آهاری

Comments (showing 1-6 of 6) (6 new)

dateDown_arrow    newest »

MahtaBi KhaNooM | 1751 comments


شیطان
اندازه یک حبّه قند است
گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما
حل می شود آرام آرام
بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم
و روحمان سر می کشد آن را
آن چای شیرین را
شیطان زهرآگین ِدیرین را
آن وقت او
خون می شود در خانه تن
می چرخد و می گردد و می ماند آنجا
او می شود من

***

طعم دهانم تلخ ِتلخ است
انگار سمی قطره قطره
رفته میان تاروپودم
این لکه ها چیست؟
بر روح ِ سرتاپا کبودم!
ای وای پیش از آنکه از این سم بمیرم
باید که از دست خودت دارو بگیرم
ای آنکه داروخانه ات
هر موقع باز است
من ناخوشم
داروی من راز و نیاز است
چشمان من ابر است و هی باران می آید
اما بگو
کِی می رود این درد و کِی درمان می آید؟

***
شب بود اما
صبح آمده این دوروبرها
این ردپای روشن اوست
این بال و پرها

***
لطفت برایم نسخه پیچید:
یک شیشه شربت، آسمان
یک قرص ِخورشید
یک استکان یاد خدا باید بنوشم
معجونی از نور و دعا باید بنوشم


عرفان نظرآهاری



message 2: by Maryam (new)

Maryam | 158 comments یک استکان یاد خدا باید بنوشم

چه قشنگ


message 3: by hasti (new)

hasti | 287 comments شعر زیبا و لطیفی بود.ممنون عزیزم


message 4: by Mahyar (new)

Mahyar | 583 comments نمی دانم چرا این شعرهای جدید مرا جذب نمی کند


tAyebe teimouri...Medad Rangi | 450 comments Mahyar wrote: "نمی دانم چرا این شعرهای جدید مرا جذب نمی کند"

شاید دلیلش پندی باشه که ما از شنیدنش خیلی خوشمون نمیاد
اما جداً استعاره های خوبی داره


MahtaBi KhaNooM | 1751 comments


Mahyar wrote: "نمی دانم چرا این شعرهای جدید مرا جذب نمی کند"

ولی من این نوع ابیات رو خیلی دوست دارم





back to top

post a comment »
unread topics | mark unread