group discussion


47 views

topic: آیا یک عاشق فلسفه می بافد؟





Comments (showing 1-16)    post a comment »
dateUp_arrow    newest »

message 16: by Danial (new)

2855346 هیچکدوم لزوما درست نیست.
نباید سعی کرد دنبال یک جواب بگردیم.
جواب میتونه هم در عشق هم در فلسفه یا حتی در هیچکدوم نباشه. همه چی بستگی داره!!!


message 15: by Kooshan (new)

389892 عاشق اگه عاشق باشه که دیگه فلسفه نمیخواد !

عشق را عاشق شدن بی شرحه شرح !



message 14: by Nasim (new)

Nophoto-u-25x33 عاشق نمیتواند نبافد
اما نه فلسفه محض
بلکه فلسفه مضاف
او فلسفه نمیگوید
اواز فلسفه عشقش میگوید


message 13: by Maryam (new)

2368816 اما در واقع فيلسوف عاشق مي شود و عاشق هم گاهي فيلسوف.رولان بارت درباره نگارش كتاب سخن عاشق مي گويد:سخن عاشق امروزه سخني از فرط تنهايي است .اين سخن شايد بر زبان هزاران تن جاري است،اما هيچ كس بقاي آن را تضمين نكرده؛اين سخني است كه زبان هاي پيرامون ما آنرا يكسر وانهاده اند:سخني كه اين زبان ها ناديده اش گرفته،خوارش شمرده،يا به تمسخر گرفته اند،سخني نه تنها گسسته از قدرت،كه همچنين گسسته از سازوكارهاي آن(علوم،فنون و هنرها).هنگامي كه سخني اين گونه خود در راستاي سير خويش از بيغوله ي ناواقعيت سر درمي آورد،تبعيد شده از تمام جمعيت ها،تدبيري جز اين ندارد كه به صورت عرصه ي،هر قدر محدود،يك تصريح درآيد


message 12: by Mohammad Hossein (new)

10092


پس یشنهاد می کنم که نظرات عاشقانه بسیاری از فلاسفه غرب و حکمای شرق را در باب عشق ببینید

پیشنهاد می کنم از صدرالمتاهلین شروع کنید


message 11: by Ehsan (new)

2778003 نه دوست من . من مي گم فيلسوف عاشق نمي شه. عاشق هم فيلسوف نمي شه. اين دو تا با هم جور در نميان. همين.


message 10: by Mohammad Hossein (new)

10092 Ehsan wrote: "اگر روزي روزگاري فيلسوفي عاشق شود نيازي به فلسفيدن براي اثبات عشق به ديگران ندارد. آن موجودي براي ديگران مي فلسفد كه به توجه و اعتناي ديگران اهميت بدهد كه او فيلسوف نيست.
پس از نظر من عشق و فلسفه..."






یعنی شما می گویی فیلسوفی که برای کج بودن و ترک دیوار خیابان تا استدلال کافی نباشد قانع نمی شود در وادی عشق این چنین متزلل می شود که برای اغنای نفس خودش نیازی به برهان و دلیل نمی بیند؟


message 9: by Ehsan (new)

2778003 اگر روزي روزگاري فيلسوفي عاشق شود نيازي به فلسفيدن براي اثبات عشق به ديگران ندارد. آن موجودي براي ديگران مي فلسفد كه به توجه و اعتناي ديگران اهميت بدهد كه او فيلسوف نيست.
پس از نظر من عشق و فلسفه مثل خربزه و عسل است كه جور در نمي آيدۀ


10092 Jirjirak324 wrote: " با عقلِ ِابزاري و لوگوس نمي توان با قطعيت عشق را معنا كرد يا برايش فلسفه بافت "


اشتباه نشود در جواب بزرگواران دیگر هم عرض کردم

فلسفه بافتن

با فلسفیدن متفاوت است


message 7: by Mohammad Hossein (last edited Oct 01, 2009 07:50AM) (new)

10092 Maryam wrote: "حقانيت!حقانيت؟حقانيت را درك نمي كنم
شما حكم نهايي را اعلام كرديد.يعني عشق را بي معنا و سفسطه مي دانيد و فلسفه را معنا دار و معنا بخش.حالا قرار است عشق بي معنا توسط فلسفه معنابخش تفسير شود!!؟
آن ع..."






یکم
سالهاست که از جهان پست مدرن عبور کرده ایم

دوم
چیزی معنا شد سوالی برای روشن شدن مطالب پرسیده شد

سوم
مقصود از حقانیت این است که جایگاه عشق ایا جایگاهی برای سعادتمندی و رسیدن به مطلوب متعالی هست یا خیر




message 6: by Maryam (new)

2368816 حقانيت!حقانيت؟حقانيت را درك نمي كنم
شما حكم نهايي را اعلام كرديد.يعني عشق را بي معنا و سفسطه مي دانيد و فلسفه را معنا دار و معنا بخش.حالا قرار است عشق بي معنا توسط فلسفه معنابخش تفسير شود!!؟
آن عقلي كه شما ازش صحبت مي كنيد عقل يكسونگر روشنگري است كه سال هاست تقليل دهندگي خود را پذيرفته است.از اين لحاظ كه ما قطعا در يك جهان پست مدرن زندگي مي كنيم،جهاني كه قائل به هستي هاي متفاوت و كثرت نگري است
همه چيزها در اين جهان اصالت خود را از عقل و فلسفه نمي گيرند


10092 Ehsan wrote: "از اون جايي كه عشق به اون معناي رايجش در جامعه وجود نداره پس عاشقي از اون قبيل هم وجود نداره.
بنابراين عاشق براي مغز كم فهم من معناي عدم پيدا مي كنه (چون اصولا چيزي كه منطقي نباشه براي من وجود ند..."







منظورم از این سوال ، امکان عاشق شدن یک فیلسوف نبود بلکه این بود که یک عاشق می فلسفد و عشق را با فلسفیدن به حقانیت می کشاند

یا اینکه فلسفه می بافد و با توجیحات صد من یه غازش سعی می کند باور کند که عاشق شده است و عشقی هست


که انگار از نظر حضرتعالی نوع دوم است

حالا اگر به قول شما یک عشق ایده آل پیدا شود آیا عاشق باز هم برای عاشق شدنش توجیه های مختلف ارائه می کند و به قول معروف فلسفه می بافد

یا اینکه می فلسفد و می تواند با فلسفیدن عشق و عاشقی رابه کرسی اصالت بنشاند؟


10092 ArEzO.... wrote: "اگر یک فیلسوف بتواند عاشق بشود
پس

یک عاشق هم می تواند فلسفه ببافد
وبافتن فلسفه
برای آدما
راحتر از عاشق شدنه
و عشق برای فیلسوف
راحتر از فیلسوف بودنه
"







اول پرادوکس عقل و دل
قصد ندارم نزاع بین این دو عنصر رو از نظر سهروردی و کی و کی بیان کنم

منظورم از این سوال ، امکان عاشق شدن یک فیلسوف نبود بلکه این بود که یک عاشق می فلسفد و عشق را با فلسفیدن به حقانیت می کشاند

یا اینکه فلسفه می بافد و با توجیحات صد من یه غازش سعی می کند باور کند که عاشق شده است و عشقی هست


message 3: by Ehsan (new)

2778003 از اون جايي كه عشق به اون معناي رايجش در جامعه وجود نداره پس عاشقي از اون قبيل هم وجود نداره.
بنابراين عاشق براي مغز كم فهم من معناي عدم پيدا مي كنه (چون اصولا چيزي كه منطقي نباشه براي من وجود نداره)و عدم نمي تونه فلسفه ببافه.
پس از نظر من يك عاشق با توجيه هاي غير منطقيش فقط حماقتش رو اثبات مي كنه و من به اين فلسفه بافي نمي گم.
(اين نظر شخص من بود. لطفا به كسي بر نخوره)


message 2: by ArEzO.... (new)

1444580 اگر یک فیلسوف بتواند عاشق بشود
پس

یک عاشق هم می تواند فلسفه ببافد
وبافتن فلسفه
برای آدما
راحتر از عاشق شدنه
و عشق برای فیلسوف
راحتر از فیلسوف بودنه



10092 همین دیگه یه سوال پرسیدم

جوابش رو دوست داشتید بدید


back to top

unread topics | mark unread