Group Discussion

فريدون مشيري فريدون مشيري

Topic: كبوترواسمان

Comments (showing 1-3 of 3) (3 new)

dateDown_arrow    newest »

message 1: by Helena (new)

Helena | 10 comments بگذار سر به سينه من تا که بشنوی
آهنگ اشتياق دلی دردمند را
شايد که بيش از اين نپسندی به کار عشق
آزار اين رميده سر در کمند را
بگذار سر به سينه من، تا که بگويمت
اندوه چيست،عشق کدام است،غم کجاست
بگذار تا بگويمت،اين مرغ خسته جان
عمری است در هوای تو از آشيان جداست
دلتنگم ،آنچنان که اگر ببينمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شايد که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنين که هيچ وفا نيست با منت
تو آسمان آبی روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو
يک شب ستاره های تو را دانه چين ميکنم
با اشک شرم خويش بريزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ،ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت،ای چشمه شراب
بيمار خنده های توام ،بيشتر بخند
خورشيد آرزوی منی ،گرم تر بتاب........



message 2: by Helena (new)

Helena | 10 comments البته اين شعروباصداي همايون شجريان بانام خورشيدارزوپيشنهادميكنم


message 3: by deleted member (new)

پيشنهاد فوق العاده اي بود


back to top

post a comment »
unread topics | mark unread