داستان كوتاه discussion

56 views
داستان كوتاه > بهترین سوسک دنیا

Comments (showing 1-19 of 19) (19 new)    post a comment »
dateDown_arrow    newest »

Amir Samadi rad (amirsamadirad) | 211 comments یه سوسک قهوه ای آمریکایی آروم از دریچه چاه حموم بیرون اومد. فرزند
سی وهفتم یه خونواده پنجاه تایی سوسک بود که مسئولیت نگهداری
یازده بچه سوسک رو داشت.همیشه از اینکه سوسک بود و زندگی کثیفی
داشت از خودش متنفر بود. آرومو کسل روی دیوار سیمانی به سمت پنجره
شکسته حموم حرکت کرد. با دیدن خورشید که گرمو مداوم میتابید آروم
گرفتو بی حرکت از تماشای خورشید لذت برد.سرحال شدو تصمیم گرفت
که حتی اگه سوسکه بهترین سوسک دنیا باشه.به سرعت به سمت چاه
حموم رفت که یهو سنگینی یه دمپایی رو رو تنش احساس کرد،.....



Nazanin1987 | 599 comments خوشم اومد آخرش مثل داستان هستی بود.


hasti | 287 comments امیر عزیز
همیشه در پایان نوشته هایت خواننده را غافلگیر می کنی
و فکر می کنم به همم دلیل است که نوشته ات بر دل می نشیند
لا اقل برای من که این طور است
باز هم به خاطر لبخندی که بهم هدیه دادی ازت ممنونم

اما یک انتقاد کوچک هم می کنم
نوشته هایت لیاقت این را دارند که بیشتر بهشان پرداخته شود.
اما انگار تو چندان حوصله به خرج نمی دهی
مثلا همین داستان میتوانست با کمی شاخ و برگ دادن بیشتر، زیبایی دو چندانی پیدا کند

منتظر نوشته های قشنگ بعدیت هستم

با تشکر


Amir Samadi rad (amirsamadirad) | 211 comments نازنین عزیز باعث افتخار که خوشت اومد.


Amir Samadi rad (amirsamadirad) | 211 comments هستی جان حق با توست.من زیاد بابتش وقت نذاشتم خوشحال میشم قسمتهایی که به نظرت جا واسه شاخ و برگ دادن داره بهم بگی.بازم ممنون


مهدی عناصری  عناصری | 418 comments چرا آمریکایی؟
چی شد تصمیم گرفت بهترین سوسک دنیا بشه ؟

روان و خوب بود ولی

یکم برام مفهوم نیست


Amir Samadi rad (amirsamadirad) | 211 comments سوتفاهم نشه خط خطی جان.معمولا سوسکایی که جای مرطوب مثل حمام زندگی میکنند آمریکایین.
مثل همه ما که تو بدترین شرایط سعی میکنن اعتماد به نفسشون حفظ شه.ممنون که وقت گذاشتی


Mahdie | 54 comments داستانک خوبی بود و من هم موافقم که جای شاخ و برگ دادن داشت.
اما خیلی زیبا و موجز بیان کرده بودی این واقعیت جاری را که هر وقت کسی تصمیم بزرگی می گیرد و قدم های محکمی برمی دارد به نیستی محکوم می شود. شاید حتا تا چند لحظه پیش نابود شدن را می خواست اما همین که تصمیم گرفت " باشد" ناگهان با نیستی مواجه شد...

زیبا بود.
زیبا بود و زیبا

ممنون


Masoud jafarpour | 40 comments امیر جان قشنگ بود


message 10: by hasti (last edited Sep 15, 2009 02:12AM) (new)

hasti | 287 comments Amir wrote: "هستی جان حق با توست.من زیاد بابتش وقت نذاشتم خوشحال میشم قسمتهایی که به نظرت جا واسه شاخ و برگ دادن داره بهم بگی.بازم ممنون"


امیر عزیز
داستان (آبی آسمان) را اگر وقت کردی بخوان.
در واقع همانطور که نازنین گفت ، شباهت هایی بین این داستان تو و آن داستان من وجود دارد.
آنرا هم چون آقای ایرانی (محمد )عزیز در ویرایشش بسیار کمک کرد،پیشنهاد می کنم
وگرنه مطمئنا خودت بهتر از من میدانی کجا باید شاخ و برگ داد و کجا باید پرهز کرد.
با کمی تمرین ، بیشتر و بهتر متوجه می شوی

قلمت همچنان پایدار باد



Amir Samadi rad (amirsamadirad) | 211 comments مهدیه جان از وقتی که گذاشتی ممنون
هستی عزیز حتما داستانت رو میخونم


Farshid Tazesh | 39 comments داستان خوبی بود.لذت بردم


Maryam | 27 comments اخرش خیلی مشخص بود اما نوشته ی خوبی بود موفق باشید


mohammad (irani_1313) | 1490 comments داستانک زیبایی بود
مرسی


message 15: by [deleted user] (last edited Sep 15, 2009 02:25PM) (new)

با اينكه مطمئن بودم آخرش مي ميره مثل همه جونورهايي كه توي داستانها ميان، ولي همه اش داشتم فكر ميكردم كه اگه سوسكش ژاپني بود چه اتفاقي مي افتاد؟
;)

مرسي. خوب بود
:)


Amir Samadi rad (amirsamadirad) | 211 comments فرشید عزیز،مریم عزیز،محمد عزیز
خوشحالم که خوشتون اومد


Amir Samadi rad (amirsamadirad) | 211 comments آزاده جان خوشحالم که خوشت اومد.سوسکای آمریکایی باحال ترن مخصوصا دستو پای بلوریشون!


Kimiya Nik | 2 comments خوشم نیومد.


Amir Samadi rad (amirsamadirad) | 211 comments باران جان ممنون که نظر دادی


back to top

unread topics | mark unread