group discussion


32 views

topic: ...





Comments (showing 1-4)    post a comment »
dateUp_arrow    newest »

message 4: by Mahshid (new)

638881
روز و شبم را ربوده ای ،
اما باز خودم را به آن راه میزنم...
"عاشق نیستم!!!..فقط دوستش دارم!"
...پس چرا خیالت رهایم نمی کند؟!
این عشق نا فرجام چیست گریبانم را گرفته؟؟!

می دانم نمی دانی مرا اسیر کرده ای..
با صدایت ، با حرف هایت ، ...
اسیر شده ام و دیگر رهایی ام سخت است.

چگونه رها شوم از میان دستانت ؟!
مجنون را که توان اندیشه نیست!
خودت هم که مرا به بازی گرفته ای..!
سنگدل معشوقی هستی...
توانم را ربوده ای تا تاب فرار از میان دستهای گرم و نامهربانت را نداشته باشم!

سر به روی سینه ات میگذارم..
آرام زمزمه میکنم : " رهایم کن !!"
دست بر سرم میکشی :" توان رفتن داری ، برو.."
خاموش می شوم..
سنگدل معشوقی هستی !



message 3: by Hamide (new)

2343835 قلم حرکت میکند
واژه ها میلغزند و
من دوباره کاغذ را سیاه میکنم
من دوباره نامفهوم و بی معنی
آن طوری که فقط خودم می فهمم
جمله هایی را می نویسم که امروزها
به آن می گویند :
شعر سپید
نمی دانم چرا سپید چرا سیاه نه؟
هر چه که هست سپید یا سیاه نو یا قدیم
فرقی نمی کند
مهم این است که حالم را عوض می کند
مهم این است که حالم را خوب می کند...


message 2: by Medad Rangi (new)

1840050 يا شايد روياها خودشان را از واژه ها تكانده اند


message 1: by Taha (new)

949043 کلمه هایم به باد رفته اند
...





back to top

unread topics | mark unread