Group Discussion

شعر سـپـيـد شعر سـپـيـد

Topic: ...

Comments (showing 1-4 of 4) (4 new)

dateDown_arrow    newest »

message 1: by Taha (new)

Taha | 130 comments کلمه هایم به باد رفته اند
...





tAyebe teimouri...Medad Rangi | 6 comments يا شايد روياها خودشان را از واژه ها تكانده اند


message 3: by Hamide (new)

Hamide (tabasom) | 4 comments قلم حرکت میکند
واژه ها میلغزند و
من دوباره کاغذ را سیاه میکنم
من دوباره نامفهوم و بی معنی
آن طوری که فقط خودم می فهمم
جمله هایی را می نویسم که امروزها
به آن می گویند :
شعر سپید
نمی دانم چرا سپید چرا سیاه نه؟
هر چه که هست سپید یا سیاه نو یا قدیم
فرقی نمی کند
مهم این است که حالم را عوض می کند
مهم این است که حالم را خوب می کند...


message 4: by Mahshid (new)

Mahshid | 1 comments
روز و شبم را ربوده ای ،
اما باز خودم را به آن راه میزنم...
"عاشق نیستم!!!..فقط دوستش دارم!"
...پس چرا خیالت رهایم نمی کند؟!
این عشق نا فرجام چیست گریبانم را گرفته؟؟!

می دانم نمی دانی مرا اسیر کرده ای..
با صدایت ، با حرف هایت ، ...
اسیر شده ام و دیگر رهایی ام سخت است.

چگونه رها شوم از میان دستانت ؟!
مجنون را که توان اندیشه نیست!
خودت هم که مرا به بازی گرفته ای..!
سنگدل معشوقی هستی...
توانم را ربوده ای تا تاب فرار از میان دستهای گرم و نامهربانت را نداشته باشم!

سر به روی سینه ات میگذارم..
آرام زمزمه میکنم : " رهایم کن !!"
دست بر سرم میکشی :" توان رفتن داری ، برو.."
خاموش می شوم..
سنگدل معشوقی هستی !



back to top

post a comment »
unread topics | mark unread