group discussion
topic:
عشق و خدا- Love & God >
احساسات عاشقانه با حافظ
Comments
(showing 1-34)
post a comment »
date
newest »
newest »
دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزیتو از این چه سود داری که نمیکنی مدارا
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
خرم آن روز کز این منزل ویران برومراحت جان طلبم و از پی جانان بروم
گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
یــــــــــاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ی ما پیــــــــــدا بود
باد باد آنکه خرابات نشین بودم و مست
آنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود
آن كشيدم ز تواي آتش هجران كه چو شمع
جز فناي خودم از دست تو تدبير نبود
آيتي بود عذاب اندوه حافظ بي دوست
كه بر هيچ كسش حاجت تفسير نبود
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یادمرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
جهان پیر است و بیبنیاد از این فرهادکش فریاد
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
Mehrdad wrote: "بیتا خانم واقعا ممنونم به خاطر ایجاد این تاپیک"
خواهش میکنم آقا مهرداد
ممنون از شعرهای قشنگی که انتخاب میکنین
عاطفه جون خیلی جالب بود
عزیزم این تاپیک مخصوص اشعار حافظ
ضمنا چت روم هم نیست که ایمیل مهردادو خواستی
با اجازت من اون کامنت رو پاک می کنم
عزیزم این تاپیک مخصوص اشعار حافظ
ضمنا چت روم هم نیست که ایمیل مهردادو خواستی
با اجازت من اون کامنت رو پاک می کنم
ای دل مباش یکدم خالی زعشق ومستی
وانکه برو که رستی از نیستی و هستی
گر جان بتن بینی مشغول کار او شو
هر قبله ای که بینی بهتر ز خود پرستی




