group discussion


20 views

topic: انسان فکر مي‌کند، خداوند مي‌خندد





Comments (showing 1-3)    post a comment »
dateUp_arrow    newest »

message 3: by Saleh (new)

207969
سنگین
!

Zainab wrote: " این "هنر رمان" رو باید چندین بار خوند. "

و همه ی آثار کوندرا رو


message 2: by Zainab (new)

1222328 برای خوندن کامل بخش هفت
رمان و اروپا"ا"

http://www.dibache.com/text.asp?cat=47&i...


این "هنر رمان" رو باید چندین بار خوند. در جواب کسایی که رمان رو قصه و داستان می دونن


message 1: by Zainab (new)

1222328 ضرب‌المثلي ستودني مي‌گويد: «انسان فکر مي‌کند، خداوند مي‌خندد.» با الهام از اين کلام، دوست دارم تصور کنم که فرانسوا رابله روزي خندة خداوند را شنيده است و بدين‌سان انديشة نخستين رمان بزرگ اورپايي پديد آمده است. براي من لذت‌بخش است که فکر کنم رمان همچون پژواک خندة خداوند به اين جهان آمده است.
اما چرا خداوند از ديدن انساني که مي‌انديشد، به خنده درمي‌آيد؟ زيرا انسان مي‌انديشد و به حقيقت پي‌ نمي‌برد. زيرا هرچه انسان‌ها بيشتر مي‌انديشند، انديشة اين يک از انديشة آن ديگري دورتر مي‌شود. و سرانجام، زيرا انسان هرگز آن چيزي نيست که مي‌انديشد هست. در سپيده‌دم عصر جديد است که اين موقعيت بنيادي انسان، انسان بيرون آمده از قرون وسطي، متجلي مي‌شود: دون‌کيشوت مي‌انديشد، سانجو مي‌انديشد، و نه فقط حقيقت جهان بلکه حقيقت خويشتن خويش را درنمي‌يابند. نخستين رمان‌نويسان اروپايي اين موقعيت تازة انسان را ديده و دريافته‌اند و برپاية آن، هنر جديد، يعني هنر رمان را بنا نهاده‌اند.
فرانسوا رابله بسياري کلمه‌هاي جديد ابداع کرده است که در زبان فرانسه و در زبان‌هاي ديگر وارد شده‌اند. اما يکي از اين کلمه‌ها فراموش شده است و اين تاسف‌بار است. اين کلمه، «اژلاست» است که از يوناني گرفته شده و معناي آن چنين است: کسي که نمي‌خندد، کسي که حس شوخ طبعي ندارد. رابله از اژلاست نفرت داشت و از آنان مي‌ترسيد. رابله از آن مي‌ناليد که براثر بي‌رحمي و سفاکي اژلاست‌ها نزديک بود از نوشتن دست بشويد، و آن‌هم براي هميشه.
امکان صلح ميان رمان‌نويس و اژلاست وجود ندارد. اژلاست‌ها که هرگز خندة خداوند را نشنيده‌اند، براين عقيده‌اند که حقيقت روشن است، که همة انسان‌ها بايد يکسان بيانديشند و خود آنان درست همان چيزي هستند که فکر مي‌کنند هستند. اما در عين حال قلمرويي است که همگان هم «آنا» و هم «کارنين»، حق دارند که فهميده شوند.

هنر رمان
میلان کوندرا
پرویز همایون پور


back to top

unread topics | mark unread