group discussion


64 views

topic: عشق و خدا- Love & God > مهر مهدي


Comments (showing 1-37 of 37) (37 new)    post a comment »
dateDown_arrow    newest »

message 1: by S.Parisan (new)

238249 آرزو مي كنم مي توانستم
به تو نشان دهم كه ياد تو در من تا چه اندازه شيرين است
و تا چه اندازه دوست دارم.....كه تو را دوست بدارم




message 2: by Mehrdad (new)

2189717 خدايا!، زنده کن شوق دعا را
شبي سرشار کن از خويش ما را

ببين! چشم انتظاران بهاريم
پر از آدينه کن تقويم ها ر


message 3: by mehrdad (new)

1348437 اي خدا ياري نما تا كه نگاهي بكند
از ترحم يا تظلم التفاتي بكند

برمن سخت شده ديدن اين دار امشب
صبح صادق برسان تا كه بساطي بكند


message 4: by Rose (new)

1752588 ای که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرید


همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی


message 5: by Mehrdad (new)

2189717 مژده ای دل که مسیحا نفسی می‏آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می‏آید

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده‏ام فالی و فریادرسی می‏آید

زآتش وادی ایمن نه منم خرم و بس
موسی آنجا به امید قبسی می‏آید

هیچ کس نیست که درکوی تواش کاری نیست
هرکس آنجا به طریق هوسی می‏آی
.
.
.
دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
گو بران خوش که هنوزش نفسی می‏آید
.
.
.
یار دارد سر صید دل حافظ یاران
شاهبازی به شکار مگسی می‏آید



message 6: by Mehrdad (new)

2189717 ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش
بر در دل روز و شب منتظر یار باش
دلبر تو جاودان بر در دل حاضر است
رو در دل برگشای حاضر و بیدار باش
دیده‌ی جان روی او تا بنبیند عیان
در طلب روی او روی به دیوار باش
ناحیت دل گرفت لشگر غوغای نفس
پس تو اگر عاشقی عاشق هشیار باش
نیست کس آگه که یار کی بنماید جمال
لیک تو باری به نقد ساخته‌ی کار باش
لشگر خواب آورند بر دل و جانت شکست
شب همه شب همدم ديده ی بيدار باش
در ره او هرچه هست تا دل و جان نفقه کن
تو به یکی زنده‌ای از همه بیزار باش
گر دل و جان تو را دُر بقا آرزوست
دم مزن و در فنا همدم عطار باش




message 7: by deleted member (new)

ای غایب از این محضر ...... از مات سلام الله
وی از همه حاضرتر ...... از مات سلام الله

ای نور پسندیده ...... وی سرمه هر دیده
احسنت زهی منظر ...... از مات سلام الله

ای صورت روحانی ...... وی رحمت ربانی
بر مومن و بر کافر ...... از مات سلام الله

چون ماه تمام آیی ...... و آنگاه ز بام آیی
ای ماه تو را چاکر ...... از مات سلام الله

ای غایب بر حاضر ...... بر حال همه ناظر
وی بهر همه گوهر ...... از مات سلام الله

ای شاهد بی نقصان ...... وی روح ز تو رقصان
وی مستی تو در صدر ...... از مات سلام الله

وی جوشش می از تو ...... وی شکر نی از تو
و از هر دو تویی خوش تر ...... از مات سلام الله

مولانا


message 8: by Ali (new)

1813400 اومی آید
فرصتی نیست
شاید امشب؟
شایدامروز؟
ویااین لحظه،اوبیایدبه سراغ من وتو،بایدآماده شویم
کوچه راآب زنیم،وغبارازرخ آئینه بروبیم
که اومی آید



message 9: by deleted member (new)

مرحوم قیصر امین پور

طلوع می کند آن آفتاب پنهانی
زسمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می پرد نشانه چیست
شنیده ام که می آید کسی به مهمانی

کسی که سبز تر از هزار بار بهار
کسی شگفت کسی آن چنان که می دانی




message 10: by Mehrdad (new)

2189717 از پرده برون آي دلم غرق تمناست
تقصير دلم نيست تماشاي تو زيباست
در حلقه عشاق به رحمت گذري كن
تا جلوه حسنت نگرند از چپ و از راست



message 11: by S.Parisan (last edited Aug 04, 2009 10:36AM) (new)

238249
خوشا غلتيدن و چون اشك در پاي تو افتادن
اگر روزي به رحمت بر سر خاك من استادي



message 12: by deleted member (new)

بخوان دعای فرج را دعــــــــــا اثــــــر دارد
دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را و عـافــیــت بـطـلـــب
که روزگار بســـی فتنه زیر ســـر دارد
بخوان دعای فرج را کـه یـوسـف زهــــــرا
ز پشت پرده ی غیبت به ما نظـر دارد
بخوان دعای فرج را به یاد خیمه ی سبز
که آخرین گل سرخ از همه خبـــر دارد



message 13: by S.Parisan (new)

238249
روزي خواهم آمد

وپيامي خواهم آورد

در رگها نور خواهم ريخت

و صدا خواهم در داد

اي سبدهاتان پر خواب!سيب آوردم

سيب سرخ خورشيد




message 14: by deleted member (new)

شاید این جمعه بیاید ، شاید . مرحوم آقاسی

خبر آمد ، خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید ، شاید
پرده از چهره گشاید ، شاید

با همه لحن خوش آوائی ام
در به در کوچه تنهائی ام

ای دو سه تا کوچه زما دور تر
نغمه تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسایل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است

ای نگه ات خاستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده بر انداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما

*******
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
توئی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم

کدام گوشه مشعر کدام کنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی
روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

چو رو کنی به رهت درد و رنج نشناسیم
ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم

*******

ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش
تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را

خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید
پرده از چهره گشاید شاید

دست افشان پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم

می روم بار دگر مستم کند
بی سرو بی پا و بی دستم کند

می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمام خویش را

******************



message 15: by Ali (new)

1813400 دوست عزيز
کوچه‏های سامرا، چراغان میلاد کسی است که با آمدنش، حجت را بر زمینیان تمام می‏کند. او می‏آید و فرشتگان مقرب، با کاسه‏هایی از آب و شکوفه، به چشم‏روشنی نرجس می‏آیند. می‏آید و جهان به پیشوازش می‏شتابد با سبدهایی از یاس سپید. ای موعود دل‏های خسته! تو می‏آیی و روزهای پیرمان، جوانی از سر می‏گیرند. کجاوه بهار، فرود می‏آید در کوچه‏های پر درخت انتظار. بازگرد تا دیوار بلند انتظار، فرو بریزد، تا پنجره‏ها به سمت روشن ظهورت گشوده شوند و سینه‏سرخان غریب، بر بام عدالتت ترانه آشنایی سر دهند. ای مسافر سال‏ها! بی‏تو لحظه‏هایمان در غبار فراموشی مدفون است. بی‏حضورت، زندگی، تکراری است بیهوده که تیغ‏های رخوت بر تاروپودمان می‏زند. تو در کجای زمان پنهان شده‏ای که ثانیه‏هامان به جست‏وجویت از پا افتاده‏اند؟ باز آی که صبر از کف داده و رنجور، کوچه‏های انتظارت را به مویه نشسته‏ایم.




message 16: by S.Parisan (last edited Aug 06, 2009 02:15PM) (new)

238249 نيا يش منحصر به انسان ها نيست
تمام موجودات عالم در نيايشي بزرگ شركت دارند
هر يك به زبان خود.....ه
خنده معصوم كودك نيايش است و
مهر پاك مادر نيايشي ديگر

در ميان نيايش ها نيايش "عشاق " شوري ديگر دارد
در ميان عشاق عالم نيز " مهدي (عج) " جايگاه خاصي دارد


message 17: by S.Parisan (last edited Aug 07, 2009 02:49AM) (new)

238249

يار شدم،يار شدم ، با غم تو يار شدم
تا كه رسيدم بر تو،از همه بيزار شدم

گفت مرا خواجه فرج،صبر رهاند ز حرج
هيچ مگو كز فرج است، اينكه گرفتار شدم


ميلاد مهدي مبارك


message 18: by S.Parisan (new)

238249
عطش من گواه آتش توست


message 19: by S.Parisan (last edited Aug 18, 2009 03:22PM) (new)

238249
ساكنان دريا پس از مدتي صداي امواج را نمي شنوند
عجب تلخ است قصه عادت






message 20: by Ali (new)

1813400 دوستان عزیز
حکایت التیام بال‏های شکسته و روایت بارش باران است بر دل زمین. ماه صعود به آسمان معرفت و جاده‏ای هموار برای نیل به مقصود است. گاه عروج و نهر جاری آمرزش است. ماه تسبیح بودن نَفَس‏ها و عبادت بودن خواب‏ها. آمیخته‏ای است از سختی و آسانی. سختی‏اش در گرسنگی و تشنگی و مبارزه با امیال و غفلت‏ها و زیاده‏گویی‏ها و پرخوری‏هاست و لذّتش در احساسِ نزدیکی به محبوب و استشمام بوی خوشِ غُفران از شکوفه‏هایِ بهاریِ رمضان و نشستن شبنمِ رحمت بر پیکرِ جانمان در سحرگاهان آن. و چه می‏توانیم از آن بگوییم که رمضان، روایت مگویی است که تا آن را نیابیم نتوانیم شناخت. رمضان، تو پیام‏آور معنویت، و رسولِ درگاه ربوبیتی. مقدمت گرامی باد.



message 21: by S.Parisan (new)

238249

مرا هزار اميد است و

هر هزار تويي
هر هزار تويي


message 22: by Mehrdad (last edited Aug 24, 2009 10:48AM) (new)

2189717 سپاه صبح زد از ماه خیمه تا ماهی
ستاره کوکبه آفتاب خرگاهی

به لاجورد افق ته کشیده برکه شب
مه و ستاره طپیدن گرفته چون ماهی

صلای رحلت شب داد وطلعت خورشید
خروس دهکده از صیحه سحرگاهی

به جستجوی تو ای صبح در شبان سیاه
بسا که قافله آه کرده ام راهی

نمانده چشمه آب بقا به ظلمت دهر
بجز چراغ جمال بقیت اللهی

برآی از افق ای مشعل هدایت شرق
برآر گله این گمرهان ز گمراهی

ز سایه ئی که به خاک افکنی خوشم چکنم
همای عرش کجا و کبوتر چاهی

بشارتی به خدا خواندن و خدا دیدن
که این بشر همه خودبینی است و خودخواهی

به گوش آنکه صدای خدا نمی شنود
حدیث عشق من افسانه ئی بود واهی

تو کوه و کاه چه دانی که شهریارا چیست
به کوه محنت من بین و چهره کاهی

شهریار


message 23: by Mehrdad (new)

2189717 به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم


message 24: by S.Parisan (new)

238249 گر چه در خیل تو بسیار به از ما باشد
ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر



message 25: by Mehrdad (new)

2189717 یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و برهاندم از بند ملامت

خاک ره آن یار سفرکرده بیارید
تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت

ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت

درویش مکن ناله ز شمشیر احبا
کاین طایفه از کشته ستانند غرامت

در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی
بر می‌شکند گوشه محراب امامت

حاشا که من از جور و جفای تو بنالم
بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت

کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت



message 26: by Mehrdad (new)

2189717 چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را
که کس آهوی وحشی را ازین خوشتر نمی گیرد


message 27: by S.Parisan (new)

238249
دلم براي کسي تنگ است

براي کسي تنگ است
که آفتاب صداقت را
به ميهماني گل هاي باغ مي آورد



message 28: by S.Parisan (last edited Sep 03, 2009 12:57PM) (new)

238249 از دست تو در اين همه سرگرداني

تكليف دلم چه بود اگر عشق نبود؟





message 29: by S.Parisan (last edited Sep 25, 2009 03:28PM) (new)

238249
آنگاه كه دلتنگ ما شدي
وقتي سراغ ما را در دل جستي ، آن زمان كه دستان بيرحم بغض ، گلويت را فشرد و هر هنگام پاكي احساست ما را طلب كرد
دسته‌اي ياس بردار و ببوي و از حرير گلبرگ‌هايش و قامت ساقه‌هايش بخوان نام ما را ؛

بخوان نام ما را از ياس

سلام علي آل يس
....



message 30: by Mehrdad (last edited Sep 28, 2009 12:56PM) (new)

2189717 ای آنکه چو آفتاب فرد است بیا
بیرون تو برگ و باغ زرد است بیا

عالم بی‌تو غبار و گرد است بیا
این مجلس عیش بی‌تو سرد است بیا

مولوی


message 31: by Mehrdad (new)

2189717 ای شمس تبریزی بیا بر ما مکن جور و جفا
رخ را به مولانا نما ، الله مولانا علی


message 32: by S.Parisan (new)

238249
راستي كه عجب صفايي دارد اين بي قراريها و اين
دلتنگي ها
!!...


message 33: by S.Parisan (new)

238249
باران كه مي بارد در زواياي دوست داشتنت
غرق مي شوم


message 34: by Mehrdad (last edited Oct 10, 2009 01:14AM) (new)

2189717 نازنینم!
در اندوه غیبتم از تو
زار می گریم
و غم هایی که در دل ،انبوه گشته را
برایت زمزمه می کنم
و دردهایم را
با اشک ِ قلم می نویسم

محبوب من!
در این غروب غم انگیز
در این خاک سرد بی جان
در این اندوه بی پایان
بر دل نزول کن
جامی از مهرت بنوشان
و با حرارت عشق، نوازشم کن

ای که با منی و از من پنهان!
آیا هنوز
هنگام وصال فرا نرسیده؟

شرم دارم که بگویم:
"کرم نما و فرود آ ، که خانه خانه ی توست"
که قلب حقیرم ،شایسته جلوس تو نیست
اما
مرحمتی کن
در قلبم ظهور
بر جانم نزول کن



message 35: by Mehrdad (last edited Oct 15, 2009 07:51AM) (new)

2189717 گر وصلم به تو ممکن نیست ؛

بگذار که در سایه ی گیسوی تو باشم


message 36: by Mehrdad (new)

2189717 با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد
با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد

از عشق من به هر سو در شهر گفتگوئی است
من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد

دارد متاع عفت از چار سو خریدار
بازار خودفروشی این چار سو ندارد

جز وصف پیش رویت در پشت سر نگویم
رو کن به هر که خواهی گل پشت و رو ندارد

گر آرزوی وصلش پیرم کند مکن عیب
عیب است از جوانی کاین آرزو ندارد

خورشید روی من چون رخساره برفروزد
رخ برفروختن را خورشید رو ندارد

سوزن ز تیر مژگان وز تار زلف نخ کن
هر چند رخنه‌ی دل تاب رفو ندارد

او صبر خواهد از من بختی که من ندارم
من وصل خواهم از وی قصدی که او ندارد

با شهریار بیدل ساقی به سرگرانی است
چشمش مگر حریفان می در سبو ندارد

شهریار


message 37: by S.Parisan (last edited Nov 13, 2009 07:21AM) (new)

238249

كاش ز كويت خبري داشتيم
كاش به پاي تو سري داشتيم

كاش كه مانند خراباتيان
ناله صاحب اثري داشتيم

تا به هواي تو بگيريم اوج
كاش كه ما بال و پري داشتيم

كاش به سيماي دل افروز تو
رخصت عطف نظري داشتيم



back to top

عاشقانه هاي پاك- Pure Lo

6843

unread topics | mark unread