Group Discussion
Topic: غزل برای گل آفتاب گردان
Comments (showing 1-1 of 1) (1 new)
date
newest »
newest »
قسمتی از شعر غزل برای گل آفتابگردان- از شفیعی کدکنی- کتاب هزاره دوم آهوی کوهی
نفست شکفته بادا و
ترانه ات شنیدم
گل آفتابگردان
نگهت خجسته بادا و
شکفتن تو دیدم
گل آفتابگردان
به سحر که خفته در باغ صنوبر و ستاره
تو به آبها سپاری همه صبر و خواب خود را
و رصد کنی ز هر سو، ره آفتاب خود را
نه بنفشه داند این راز، نه بید و رازیانه
دم همتی شگرف است، تو را در این میانه
تو همه در این تکاپو
که حضور زندگی نیست، به غیر آرزوها
و به راه آرزوها
همه عمر ، جست و جوها
.....
چه دعات گویم ای گل
تویی آن دعای خورشید که مستجاب گشتی
شده اتحاد معشوق به عاشق از تو رمزی
نگهی به خویشتن کن، که خود آفتاب گشتی
