group discussion


94 views

topic: ترانه بزرگترین ارزو





Comments (showing 1-9)    post a comment »
dateUp_arrow    newest »

message 9: by Mohsen (new)

2828945 نمی خواستم نام چنگیز را بدانم
نمی خواستم نام نادر را بدانم
نام شاهان را
محمد خواجه و تیمور لنگ
نام خفت دهندگان را نمی خواستم و
خفت چشندگان را
می خواستم
نام تو را بدانم
و تنها نامی را که می خواستم
ندانستم


message 8: by Javad (new)

Nophoto-m-25x33 همه لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد
نه گریزگاهی


message 7: by Javad (new)

Nophoto-m-25x33 آنكه م يگويد دوستت دارم دل اندوهگين شبي ست كه مهتابش را مي جويد
اي كاش عشق را زبان سخن بود

آنكه مي گويد دوستت دارم خنياگر غمگيني ست كه آوازش را مي جويد
اي كاش عشق را زبان سخن بود


message 6: by Nadia (new)

1767204 زیباترین تماشاست وقتی
شبانه بادها از شش جهت به سوی تو می آیند
و از شکوهمندی یأس انگیزش
پرواز شامگاهی درناها را
پنداری
یکسر به سوی ماه است

زنگار خورده باشد و بی حاصل
هر چند
از دیرباز
آن چنگ تیزپاسخ احساس
در قعر جان تو
پرواز شامگاهی درناها
و بازگشت بادها
در گور خاطر تو
غباری از سنگی می روبد
چیز نهفته ایت می آموزد
چیزی که ای بسا می دانسته ای
چیزی که بی گمان
به زمان های دوردست
می دانسته ای


message 5: by Mona (new)

921620 دستانت را به من بده
ذستهاي من با تو آشناست
نامت را به من بگو دستت را به من بده
حرفت را به من بگو قلبت را به من بده
اي دير يافته با تو سخن مي گويم


message 4: by Mona (new)

921620 من چه بگویم به مردمان چو بپرسند
قصه ی دیر پای پر از درد ؟
لابد باید که هیچ گویم ورنه
هرگز دیگر به عشق تن ندهد مرد


message 3: by Mehdi (new)

250701 اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق راز‌ی ست

اشک ِ آن شب لبخند ِ عشقم بود

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی

من درد ِ مشترکم
مرا فریاد کن ...

درخت با جنگل سخن می ‌گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می ‌گویم

نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه ‌های ِ تو را دریافته ‌ام
با لبانت برای ِ همه لب ‌ها سخن گفته ‌ام
و دستهایت با دستان ِ من آشناست ...

احمد شاملو


message 2: by Mona (new)

921620 روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف،زندگی ست
تا من به خاطر شعر رنج جستجوی قافیه نبرم
روزی که هر لب ترانه ییست تا کمترین سرود بوسه باشد
ومن
آن روز را انتظار می کشم،حتی روزی که دیگر نباشم.


message 1: by bahar (new)

Nophoto-u-25x33 اه اگر ازادی سرودی می خواند

کوچک
همچون گلوگاه پرنده ای

هیچ کجا دیواری فروریخته بر جای نمی ماند

سالیان بسیار نمی بایست
در یافتن را

که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است

که حضور انسان ابادانی ست

هم چون زخمی

همه عمر خونابه چکنده

هم چون زخمی

همه عمر

به دردی خشک تپنده

به نعره ئی

چشم بر جهان گشوده

به نفرتی از خود شونده

غیاب بزرگ چنین بود

سرگذشت ویرانه چنین بود

اه اگر ازادی سرودی می خواند
کوچک

کوچکتر حتی

از گلوگاه یکی پرنده


back to top

unread topics | mark unread