group discussion


90 views

topic: پیامبر زمانه





Comments (showing 1-4)    post a comment »
dateUp_arrow    newest »

message 4: by فرشته (new)

1140105 اگه باور کنیم که معلّمی شغل انبیاست،درک میکنیم که همه معلمها به گونه ای پیامبر هستن،سطوح فرق میکنه.و این یعنی کسی پا رو فراتر گذاشته و به حسّ دیگر دوستی و دلسوزی رسیده.


message 3: by Darioush (new)

Nophoto-m-25x33 نلسون ماندلا مبارز آپارتاید پس از 27 سال زندان به مقام ریاست آفرقای جنوبی رسید ، همسرش از او خواست حال که به این مقام و رسیده وامکانات بسیاری در اختیار دارد از این اختیارات استفاده کند و زندگی بسیار مرفهی را برای او وخانواده اش محیا سازد لیکن او در جواب همسرش گفت : من 27 سال برای این چیز ها مبارزه نکرده ام ، من برای آزادی و آسایش یک ملت مبارزه کرده ام ( توضیح اینکه همسر ماندلا 27 سال با پیروی از او سختیهای فراوانی را نیز کشیده بود لیکن هدف را فراموش کرد...)


message 2: by deleted member (new)

من در مورد این مطلب همین را بگم که نباید ملا لغتی بود و واژه "پیامبر" را باید مطابق با اندیشه و سخن دکتر شریعتی تعبیر کرد.
در مورد سیاوش اوستا هم همین قدر میدانم که یک ملا لغتی محض است و مطالبش را در مورد حافظ خوانده ام
با خواندن آن مقاله به عمق حماقت و ضعف علمی ایشان به راحتی می شود پی برد.
البته این کار من ،وظیفه مدیران گروه است ، با این حال در مقابل این مطلب یک تاپیک جدید باز می کنم به نام " مرثیه دکتر شریعتی به قلم شهید چمران" تا بهتر بشود مطلب را حلاجی کرد


message 1: by Katayoun (new)

84233 كتر شريعتى در مرحله اى كه خود را به درجه پيامبرى رسانده بود و در نوشته هاى خصوصى اش خودش را از هر پيامبرى بالاتر مى دانست در رابطه با نافرمانى همسرش مهربانش، او را به خديجه تشبيه مى كند كه آن خديجه رسالت محمد را پذيرفته بود اما اين خديجه (خانم پوران شريعت رضوى) نبوت اين پيامبر جديد (دكتر شريعتى) را نپذيرفته است. در كتاب گفتگوهاى تنهائى كه امروز توسط خود خانواده دكتر شريعتى در ايران جمع آورى شده است صفحه ۱۲۷ بخش اول آمده است:

اما من پيغمبرم، يك پيغمبر به يك زن جاهليت، هر چند خديجه بزرگ و خوب و فداكار و بى نظير باشيد كمتر نياز دارد او نمى داند كه كسى چون من (دكتر شريعتى) به سعادت خانوادگى، آرامش خانوادگى، خوشبختى و دوستى و عشق نيازمند نيست. روح او در آتش پيام هاى وحى است كه هر روز از غار تنهائيش مى گيرد... باران هاى الهام هاى غيبى كه در ميان اين امت يك صحابى كه شنواى آن آيات باشد نمى يابم... خدايا... خديجه مرا نيز همچون خديجه محمد عاشق مؤمن، بلكه مؤمن عاشق من ساز تا در من همچون يك معشوق ننگرد مرا يك همسر خوب و شايسته و همسرشت و هم سرنوشت و همزبان خويش نبيند، او را يك صحابى بيتابِ دگرگون شدن ساز... كه من موسايم كه برايش هارون فرستادى. عيسايم كه برايش سن پل فرستادى كه محمدم برايش خديجه ساختى.... اما نه، من على ام، على را تنها گذاشتى. او جز چاه هاى آب در نخلستان هاى خلوت و دور از شهر كسى را نداشت.


... و اين پيغمبر بى صحابى (دكتر شريعتى) ، قرآن پنهانش را كه همه آياتش و سوره هايش را در غار تنهائى اش الهام گرفته بود بر خديجه اش خواند (خانم دكتر پوران شريعت رضوى) نه خديجه اش آنها را يافت. سوره ها و آياتى از قرآن را كه ساده تر و سبك تر بود آيات متشابه و چند پهلو و شگفت نداشت به خديجه خواند... اما خديجه: پريشان، خشمگين، بيتاب، ناخشنود... و در آخر.... روزى آنچه را (پوران خانم= خديجه) در دل داشت از دور با فرياد ندا داد و به گوش همسرش (دكتر شريعتى) رساند كه اينها... اين آيات، اين سوره ها، اين قرآن وحى نيست... اينها مجعول است... اينها بر قلبت الهام نشده است... خودت هم به اينها ايمان ندارى اينها براى هدايت من و براى خاطر من نيست، خواسته اى قرآنى بنويسى، قرآن را نامه هاى عاشقانه يافت وحى را حرف هاى غزلى، اين هم آشنائى زنم. آن هم روشنفكران، آن هم آخوندها، احسان تو بزرگ شو شايد با تو حرف بزم." (داخل پرانتها از من است).


-اينها عين نوشته هاى دكتر شريعتى بود كه بدون تعارف و رودربايستى خودش را پيامبر و كارهايش را قرآن دانسته و مدعى بود كه خانمش هم او را نپذيرفت. البته اين كتاب در سال ۵۹ تا اوائل ۶۰ جمع آورى شده بود و هر چند سال ۶۲ در هنگام انتشار آن در كشور، از ايران خارج شده بودم، اما خانواده شريعتى در آن گرماگرم روزهاى انقلاب، هرگز فكر نمى كردند كه اين مطالب بر عليه دكتر و تضعيف شخصيت او خواهد بود زيرا فرزندانش زير ۲۰سال عمر داشتند و خانم ايشان نيز بدون اين كه اين دست نوشته ها را بازخوانى كند در كارتن و پلاستيك هائى نهاده و در اختيار كارمندان دفتر مجموعه آثار شريعتى، آقايان شريف، شريفى نيا و رضائى گذاشتند تا هر چه زودتر منتشر شود

سياوش اوستا


back to top

unread topics | mark unread