Group Discussion
Topic: چهار چیز خوب....ماه خورشید گل بازی
Comments (showing 1-1 of 1) (1 new)
date
newest »
newest »
حسین منصوری..پسرکی که با گفتن چهار کلمه..ماه..خورشید..گل..بازی..زندگیش تغییر کرد
حسین قسمتی از زندگی فروغ است...شاید همیشه می خواستم بدانم که..سرنوشت کودکی که فروغ از خانه جذامیان..خانه سیاه است به فرزندی گرفت..به کجا رسید..
فیلم ماه خورشید گل بازی..درباره بازی های سرنوشت و جادوی واژگان تقدیر است...فیلم خانه سیاه است نه تنها آوازه جهانی می یابد..بلکه با خود..دنیای کوچکی را نیز دگرگون می کند.دنیای پسر بچه ای که..بخت یارش بود..تا با فروغ آشنا شود
*****************************
حسین منصوری:
من قبل از اینکه با فروغ آشنا بشم..شش سال از عمرم گذشته بود
من نشسته بودم و در حیاط جزام خانه یک قل دو قل بازی می کردم...فروغ به من نزدیک شد..و خودش رو به من معرفی کرد..و اسمم رو پرسید...باید بگم که من فراموش کردم اسمم چیست..در اون زمان من نمی دونستم فروغ شاعر برتر است...اما صدای فروغ...صدای فروغ مثل یک بچه بود...صدایی جادویی...هنوز در خیالم اون سنگ..یک قل دو قل که باهاش در اون لحظه بازی می کردم..هنوز به زمین نیفتاده...یک لحظه جادویی..من با صدای اول عاشق شدم...پس باید با شاعر همراه شوم
*****************************
فروغ:
فکر و غصه راحتم نمی گذاشت..مرا می کشت..مرا از درون می تراشید..حسین که آمد..آرامتر شدم..اصلا گاهی توی صورت این پسرک..کامی را می بینم..وقتی که دستش را در دست می گیرم و یا موهایش را نوازش می کنم..هیچ نمی توانم فکر کنم که حسین است یا کامی...فرقی ندارد..فقط احساس می کنم پسرم است
********************
راستی..آیا آنچه در دل داشتی گفتی؟؟؟؟
تو کجا.. و زندگان زمان ما کجا
وجود نا آرام و سرکش و بند ناپذیر تو...چگونه توانست این همه را تحمل کند؟
.
.
.
