خلاء - سرزمین مسموم (chapter 4) by faranak
chapters
chapter 1:
وقتی که دیگر عاشق نبودم
chapter 2:
یک لحظه فراموشی
chapter 3:
ستاره ای که در فالم نبود
chapter 4:
سرزمین مسموم
chapter 5:
به تاوان عدالت
chapter 6:
کودکیهای مرده
chapter 7:
قصه یک ماهی غرق شده
سرزمین مسموم
chapter 4
—
updated Jan 11, 2008
—
375 characters
—
1 person liked this writing
—
1 review of this writing
میمیرم از گلوی فشرده ای
زنده به گور یک تنهایی جاودان
هوا را به زنجیر کشیده اند
و دلهره ام از خنجر بی دليليست
که مردمکانم میزنند
آشتی را باور ندارم
مرا به دورها خوانید
از نزدیک شدن بیزار بیزارم
back to top
زنده به گور یک تنهایی جاودان
هوا را به زنجیر کشیده اند
و دلهره ام از خنجر بی دليليست
که مردمکانم میزنند
آشتی را باور ندارم
مرا به دورها خوانید
از نزدیک شدن بیزار بیزارم
Did you like this?
vote
(1 person liked this writing)

