رویای آزادی - -
description
ای دیوانه خوانه بگذار که بمانم
ای دیوانه خانه فقط مرا تنها بگذار
مرا از آنچه در بیرون از این جاست بترسان
و من نمی توانم هوای آزاد تنفس کنم
genre
stats
Published on 2009-11-03 ·
1 person likes it
-
Chapter 1
—
Updated Nov 03, 2009
—
2,413 characters
خوش آمدی به جایی که زمان ساکن است
هیچ کس اینجا را ترک نکرده و نخواهد کرد
ماه قرص کامل است و به نظر هیچ وقت تغییر نمی کند
فقط بر روی ما مهر نابسامانی زده اند
ما هر شب رویاهای یکسانی را می بینیم
و آن رویای آزادی درچند قدمی ماست
رویای اینکه هیچ دری قفل نیست و هیچ پنجره ای نرده ندارد
و نشانه ای از آشفتگی ذهنی در من نیست
دوست من بخواب آنگاه خواهی دید
که رویاهای من حقیقت دارد
آنها هستند که مرا در قفس نگه داشته اند
مگر آنان می توانند دلیل آشفتگی ذهنی مرا ببینند؟
ای دیوانه خوانه بگذار که بمانم
ای دیوانه خانه فقط مرا تنها بگذار
مرا از آنچه در بیرون از این جاست بترسان
و من نمی توانم هوای آزاد تنفس کنم
چیزی در گوشم زمزمه کن و مرا قاطع کن که دیوانه ام
آنان گمان می کنند که اختیار مغز ما را در دست دارند
ولی رفتار های وحشیانه افکار وحشیانه را می پرورانند
اگر دست و پای او را ببندی
او بهتر خواهد شد
مگر نمی بینی حال او رو به بهبودی است؟
بیش از این نمی توانند ما را اینجا نگه دارند
گوش کن لعنتی برنده ما هستیم
آنان به وضوح و روشنی می بینند
ولی گمان می کنند که این ما را از جهنمی که در آنیم نجات خواهد داد
از ادامه زندگی می هراسیم
و اکنون ساکنان همیشگی دیوانه خانه بی قرار شده اند
و بوی شورش به مشام می رسد
کارهای مرگ بار هست که باید انجام دهم
آینه گذشته های سختی را نشان می دهد
و کشتن چه واژه دوست داشتنی و قشنگی به نظر می رسد
و این برای بدست آوردن آزادی دوباره
تنها راه حل به نظر می رسد....
هیچ کس اینجا را ترک نکرده و نخواهد کرد
ماه قرص کامل است و به نظر هیچ وقت تغییر نمی کند
فقط بر روی ما مهر نابسامانی زده اند
ما هر شب رویاهای یکسانی را می بینیم
و آن رویای آزادی درچند قدمی ماست
رویای اینکه هیچ دری قفل نیست و هیچ پنجره ای نرده ندارد
و نشانه ای از آشفتگی ذهنی در من نیست
دوست من بخواب آنگاه خواهی دید
که رویاهای من حقیقت دارد
آنها هستند که مرا در قفس نگه داشته اند
مگر آنان می توانند دلیل آشفتگی ذهنی مرا ببینند؟
ای دیوانه خوانه بگذار که بمانم
ای دیوانه خانه فقط مرا تنها بگذار
مرا از آنچه در بیرون از این جاست بترسان
و من نمی توانم هوای آزاد تنفس کنم
چیزی در گوشم زمزمه کن و مرا قاطع کن که دیوانه ام
آنان گمان می کنند که اختیار مغز ما را در دست دارند
ولی رفتار های وحشیانه افکار وحشیانه را می پرورانند
اگر دست و پای او را ببندی
او بهتر خواهد شد
مگر نمی بینی حال او رو به بهبودی است؟
بیش از این نمی توانند ما را اینجا نگه دارند
گوش کن لعنتی برنده ما هستیم
آنان به وضوح و روشنی می بینند
ولی گمان می کنند که این ما را از جهنمی که در آنیم نجات خواهد داد
از ادامه زندگی می هراسیم
و اکنون ساکنان همیشگی دیوانه خانه بی قرار شده اند
و بوی شورش به مشام می رسد
کارهای مرگ بار هست که باید انجام دهم
آینه گذشته های سختی را نشان می دهد
و کشتن چه واژه دوست داشتنی و قشنگی به نظر می رسد
و این برای بدست آوردن آزادی دوباره
تنها راه حل به نظر می رسد....