...

by naf!3
526791

genre: Poetry
description:
...


chapters

chapter 1: ...


...
chapter 1   —   updated 03/09/08   —   1245 characters   —   3 people liked it   —   1 review
نمی دانی
و این ندانستن خشمی را سبب می شود
که ذره ذره,هر روز,هر هفته,هر ماه,هر سال
به آن اضافه می شود
و صبری که نداری...
زمین با پوستی که نمی دانم چند کیلومتر است ,از نقطه ای ترک می خورد
بالا می آورد هر چه را نتوانسته بود هضم کند
و می سوزاند همه چیز را
آن چه دوست داشت و نداشت
اختیار ندارد
می گویند تو داری!
تویی که همیشه باید بگویی ارحم رقه جلدی!
و امروز که ساعت ها می گذرد از آغاز دردهایی که هنوز هم نمی دانی دردند یا نه می ترکی,بی اختیار!
خسته می شوی
و خود را می کشانی برای ادامه
راهی که که می گویند بی راهه ست و تکراری صد باره .
می گویند یاد ندارند که در میانه ی راه چشم باز کرده باشی و دیده باشی ,همیشه تا آخر می روی
به انتهای بن بست که می رسی
بی نیاز دیدن, مسیر تو را باز می گرداند
بی اختیار
...
back to top

Did you like this?   vote   (3 people liked it)

reviews of this writing

10092
chapter 1 review
Mohammad Hossein said:
" از لحاظ ادبی بسیار قوی تر میشد نگارش بشود

از لحاظ مفهومی معتقد هستم که دانستن باعث ...more "

421971
chapter 1 review
sael liked it
635617
chapter 1 review
Mahsa liked it
all writing
all of naf!3's writing