علی's Reviews > Second Generation

Second Generation by Howard Fast

by
4693
's review
Jul 17, 07

bookshelves: novels

Reading Howard Fast helps to read American history through the mirror of literature, not as precise and subtlety as Balzac drawing 18th. centry of French history, but good enough to get aquainted to US of A. No matter how critically Fast faces American society, he loves his father land, his calture and his nation, deeply and respectfully.
مهاجران، نسل دوم، آخرین مرز
خواندن اثار هوارد فاست کمک می کند تا تاریخ آمریکا را به گونه ای دیگر بشناسیم، شاید نه به آن شکل که تاریخ یک قرن فرانسه را می شود از آثار بالزاک شناخت. با این همه هوارد فاست یک آمریکایی ست که با همه ی دید انتقادی نسبت به فرهنگ و تاریخ ملتش، هم چنان دلسوز مردم و میهن خود بوده است.
"مهاجران" را باجلان فرخی ترجمه کرده، ترجمه ی "نسل دوم" را ندیده ام، اگرچه جلوه ی دیگر آثار هوارد فاست را ندارد، اما کم اثری نیست، با وصفی شیرینی از آدم ها و شرایط اجتماعی آمریکاییان ساده دل ... "آخرین مرز" وصف "شایان ها" در جامعه ی آمریکاست. وقتی 140 سرخپوست گرفتار به اردوگاه برده می شوند، تازه پایان یک آغاز است. آغازی برای از میان بردن هزاران گروه از یک ملیت، یک فرهنگ، نابودی آنان که در سراسر زمینی پر از خون و اشک، در سرزمین خود از حق انتخاب گور هم محروم بودند. از همان جا که افسر فرمانده ی پادگان به سه رهبر دستگیر شده ی "شایان" می گوید باید به جنوب باز گردند، و آنها پاسخ می دهند؛ "یک شایان دستگیر شده، یک شایان مرده است"، دیگر میلی به ادامه ی داستان نداشتم، نمی خواستم بدانم چه می شود. می خواستم هم چنان با این "شایان"های دستگیر شده بمانم. افسر به مترجم می گوید "غلط می کنند بر نمی گردند"! مترجم که خود از شایان هاست، مکث می کند، آیا به راستی باید این جمله را ترجمه کند؟ "فاست" توصیف می کند که شایان ها چگونه ایستاده بودند. آنها دیگر "گرگ کوچک"، "چاقوی کند" و "ابر راه رونده" نیستند، تنها سه تن اند، سه "شایان" دستگیر شده، سه انسان شکسته با پاره جل هایی بر دوششان در زمستانی که استخوان می ترکاند، ایستاده در دفتر سروان که از آتش بخاری گرم است. گوشه ای از دفتر را پر کرده اند. آنها که قبیله ای داشتند، مردمانی و سرزمینی از خود، که زیر پای "پونی"هاشان تخت سلیمان بود، اینک سه سایه ی بی نام اند، سه از دست رفته، سه شکست خورده که حیثیت و شرافتشان بر باد رفته، و هم چنان از جانب افسران و سربازان متجاوز "وحشی ها" خوانده می شوند. شاید این "وحشی ها" از خود بپرسند؛ مرز بین تمدن و وحش کجاست؟ مرز میان گرسنه ای آواره در سرزمین خود که زیر سایه ی چتری از آخرین مدل هواپیماهای بمب افکن مبهوت ایستاده است.
فاست در ابتدای کتاب از پدرش تشکر می کند که از او خواسته است؛ "آمریکای گذشته و آمریکای فعلی را دوست بدارد". برای ما هم درس خوبی ست که میهنمان را دوست بداریم، آنگونه که بوده و اینگونه که هست. حرجی نیست اگر هم وطنان آقای فاست و بسیاری دیگر در سرزمین های متمدن امروز، ما را وحشی و تروریست می خوانند. ما شایان های معاصر، خوب می دانیم چرا سرزمین های ما مراکز گرسنگی، بیماری، درد، فقر، وحشت و ترور است. اسلحه ها را متمدنین دموکرات می سازند تا "تروریست ها" را روی منابع زیر زمینی شان خفه کنند.

Sign into Goodreads to see if any of your friends have read Second Generation.
sign in »

No comments have been added yet.