Amir 's Reviews > ژاک قضا و قدری و اربابش

ژاک قضا و قدری و اربابش by Denis Diderot
Rate this book
Clear rating

by
3130616
's review
Jul 01, 12

bookshelves: novel

توی روزگاری که همه‌مون دنبال مفرّی هستیم تا به نوعی، با «تر» شدن بین بقیه محبوب بشیم، سر و کار داشتن با آدم‌هایی که بی‌هیچ دغدغه، فقط و فقط خودشونن و خودشون، اصلا چیز کمی نیست. کسایی که نه خیال دارن دوست‌داشتنی‌تر جلوه کنن، نه بافضیلت‌تر، نه مهربون‌تر، نه زیباتر، نه و نه و نه و نه چیزی بیشتر از اونی که هستن. راوی رمان ژاک قضا و قدری و اربابش یکی از همین‌هاست. راوی حکایت در عین ‌این‌که به صرف داستان‌گویی از وضعیت انفعال و بی‌تفاوتی نسبت به مخاطب دراومده، حتی برای لحظه‌ای به خواننده باج نمیده و اگه صفحه به صفحه‌ یک‌بار اون رو جون به لب نکنه راحت نمی‌شینه. این قضیه بعد یه مدت خواننده رو هم حساس می‌کنه؛ اون‌قدر که با شروع هر خرده‌روایت، لحظه به لحظه منتظر هوار شدن راوی هستی. اگه از این نظر مقایسه‌ای قایل بشیم بین ژاک... و تریسترام شندی، من یکی که سفت و سخت طرف راوی ژاک... هستم. توی تیکه‌ای از رمان، ژاک داره واسه اربابش از خاطراتش میگه که خانم میزبان سر می‌رسه و قصه‌ی اون‌جا نیمه‌کاره رها می‌شه. این وسط صحبت‌هایی رد و بدل میشه و به یک باره میونه‌ی همه به هم می‌خوره و درست سربزنگاهِ گیس و گیس‌کشی، راوی دو لنگ پا می‌پره وسط ماجرا و میگه:

«و اما، خواننده عزیز، چه چیزی مانع می‌شود که بین این سه نفر یک دعوای جانانه راه بیندازم؟ چرا ژاک شانه‌های خانم میزبان را نگیرد و او را از اتاق بیرون نیندازد؟ و چرا ارباب شانه‌های ژاک را نگیرد و او را بیرون نکند تا یکی به گوشه‌ای برود و دیگری به گوشه‌ای دیگر؟ تا شما نه داستان خانم میزبان را بشنوید و نه ادامه‌ی داستان عشق و عاشقی ژاک را؟ اما نگران نباشید، این کار را نمی‌کنم...»

و این‌طور میشه که ادامه‌ی روایت صرفا و منحصرا به خاطر لطف و مرحمت راوی روی کاغذ ریخته میشه. لامصب بابا جان اصلا ما چقدر اینایی که کاسه‌لیس نیستن دوست می‌داریم.
2 likes · likeflag

Sign into Goodreads to see if any of your friends have read ژاک قضا و قدری و اربابش.
sign in »

No comments have been added yet.