Ahmad Sharabiani's Reviews > مکبث

مکبث by William Shakespeare
Rate this book
Clear rating

by
614778
's review
Oct 03, 2008

it was amazing
bookshelves: classic, drama, script, 17th-century, plays, british, literature
Read in January, 2003 , read count: 1

The Tragedy of Macbeth, William Shakespeare
عنوانها: مکبث؛ تراژدی مکبث؛ نویسنده: ویلیام شکسپیر؛
عنوان: مکبث؛ نویسنده: ویلیام شکسپیر؛ مترجم: عبدالرحیم احمدی؛ تهران، اندیشه، چاپ دوم 1346؛ در 192 ص؛ با مقدمه : موریس مترلینگ؛ چاپ پنجم 1357؛ در 152 ص؛ موضوع: نمایشنامه های نویسندگان قرن 16 و 17 م انگلستان - قرن 17 م
عنوان: تراژدی مکبث؛ نویسنده: ویلیام شکسپیر؛ مترجم: فرنگیس شادمان (نمازی)؛ تهران، بنگاه ترجمه و نشر، 1340، چاپ دوم 1351؛ با متن انگلیسی در 101 ص؛ زیر نظر: احسان یارشاطر؛ چاپ دیگر: تهران، علمی فرهنگی؛ 1365، در 89 ص؛ چاپ بعدی 1370، در 152 ص؛ چاپ ششم: علمی فرهنگی ، 1374 در 101 ص؛ هفتم 1375؛ شابک: 9644450175؛ هشتم 1378؛ دهم 1381؛ یازدهم 1382؛ دوازدهم 1384؛ سیزدهم 1388؛ چهاردهم 1391؛ شابک: 9789644450174؛
مترجم: خسرو شایسته؛ تهران، سپیده، 1364، در 96 ص؛
مترجم: داریوش آشوری؛ تهران، آگاه، 1371، در 100 ص؛ چاپ دوم 1373؛
مترجم: محمدصادق شریعتی؛ تهران، گویش نوه، 1393، در 120 ص؛ شابک: 9786006382487؛
مترجم: علی مجتهدزاده؛ تهران، نگارش الکترونیک، 1395، در 122 ص؛ شابک: 9786008299172؛
مترجم: حمید الیاسی؛ تهران، روشنگران، 1395، در 279 ص؛ شابک: 9789641941194؛
مترجم: بیتا حسینی؛ تهران، اسحاق، 1395، در 64 ص؛ شابک: 9786008175230؛
تراژدی (در تراژدی همیشه سرنوشت قهرمان و دیگران، از وقایع دلپسند آغاز سپس به فاجعه ختم میشوند) مکبث را شاهکار شکسپیر خوانده اند، به گمانم همه ی آثار این نامدار، بی اغراق به چنین صفتی آراسته هستند. نمایشنامه شرح زندگی سردار دلیری ست مکبث نام، وسوسه ها او را برمیانگیزند تا ولی نعمت خود را که مهمان او نیز هست بکشد. سپس او میماند و قلم پرفروغ استاد تراژدی، تا سیاهی تباهی روح انسانی را به نمایش آورد. این نمایشنامه کوتاه‌ترین تراژدی و یکی از محبوب‌ترین آثار ایشان است که بنا به اعتقاد بسیاری بین سال‌های 1599 و 1606 میلادی نگاشته شده است. اساس تراژدی مکبث وقایع تاریخی اسکاتلند است، اما شکسپیر موافق ذوق و طبع هنری و ادبی خویش تغییراتی در آن داده و حوادث جنگ‌ها را به هم آمیخته‌ است. این نمایشنامه جاویدان، ماجرای: آسیب جسمی، آثار منفی روحی ـ روانی، جاه طلبی سیاسی کسانی ست که به‌ دنبال نفس قدرت هستند. نمایشنامه نخستین بار که احتمالاً خود شکسپیر هم در آن به ایفای نقش پرداخته؛ آپریل سال 1611 میلادی بوده، که بنا به شرح مکتوب سیمون فورمن (منجم، طبیب و گیاه‌شناس انگلیسی دربار ملکه الیزابت نخست) در تئاتر جهان، واقع در لندن اجرا شده است. نخستین نمونه چاپی از این نمایشنامه در سال 1623 در کتاب: مجموعه آثار نمایشنامه‌ ای کمدی، تاریخی و تراژدی شکسپیر، در زمان پادشاهی جیمز یکم در انگلستان به چاپ رسید و انتشار یافت. شاه جیمز اول را از حامیان آثار و نوشته‌ های شکسپیر دانسته اند؛ و بعضی از آثار نمایشنامه‌ ای شکسپیر در زمان او نوشته شده است. اکثر آثار اما در دوره سلطنت الیزابت اول تدوین و اجرا شده است. همه ی نمایشنامه‌های شکسپیر ترکیبی از نظم و نثر است. نمایشنامه مکبث به اسثتنای چند بخش کوتاه، تقریبا به طور کامل منظوم یعنی به شعر است. پس از گذشت قرن‌ها، هنوز شخصیت‌های اصلی این نمایشنامه نظیر مکبث و بانو مکبث، جذاب و در عین حال دستمایه ی ساخت آثار اقتباسی سینمایی و تلویزیونی، تئاتر و اپرا و اقتباس ادبی به شکل رمان و کمیک بوک نیز بوده است. تراژدی مکبث شرح زندگی پرحادثه ی سرداری دلیر و لایق به نام مکبث است. دانکن، پادشاه شریف و مهربان اسکاتلند، او را از میان هواخواهان خود برمی‌کشد، و به وی لقب و منصب می‌بخشد، اما مکبث بر اثر تلقین جادوگران و وسوسه ی نفس، و به اغوای زن جاه‌ طلب خویش در شبی که پادشاه مهمان اوست، او را در خواب به قتل می‌رساند، و با این قتل، جهنمی برای خویش به‌ وجود می‌آورد. مکبث از آن پس گرفتار عذاب وجدان می‌شود، چندان که هر آهنگی و هر در کوفتنی او را هراسان می‌کند. سردار مکبث و سردار بانکو پس از شکست سپاهیان نروژی، و در راه بازگشت به اسکاتلند با جادوگرانی رو به رو می‌شوند، که از آینده خبر می‌دهند، و در حالی که امیر کادور زنده است، او را سالار کادور می‌خوانند، و به او می‌گویند: شاه خواهد شد. ساحران در پاسخ پرسش بانکو می‌گویند: فرزندان تو به پادشاهی می‌رسند. دو سردار غرق در شگفتی، از ساحران جدا می‌شوند. مکبث در راه بازگشت، توسط پیک دانکن پادشاه اسکاتلند باخبر می‌شود که امیر کادور به جرم بی کفایتی به اعدام محکوم شده، و ولایت کادور نصیب او شده‌ است و این پیام تکان دهنده، درستی پیشگویی ساحران را بر او ثابت می‌کند. دانکن امیر کادور برای تقدیر از سردار پیروز (مکبث)، به قصر او وارد می‌شود، تا شب را نیز در کاخ او سر کند؛ غافل از آنکه مکبث، با وسوسه ی همسرش لیدی مکبث، فرجامین شب زندگی او را تدارک دیده‌، دانکن در خوابگاه به قتل می‌رسد، و دستان مکبث و روان لیدی مکبث به خون ولی نعمتشان که به فروتنی و تواضع مشهور بوده است آلوده می‌شود. اما این پایان ماجرا نیست، و مکبث برای آنکه پیشگویی ساحران محقق نشود، قاتلانی را به کشتن فرزندان بانکو می‌گمارد. بانکو که بو برده‌ فرزندش فلیانس ممکن است کشته شود، او را فراری می‌دهد، ولی خود به دست همان قاتلان کشته می‌شود. مالکوم فرزند دانکن نیز می‌گریزد، تا مبادا به قتل برسد، و این بر خشم و خون‌خواری مکبث می‌افزاید. هدف بعدی او مکداف سالار فایف است که او نیز از اسکاتلند گریخته، و به جمع مخالفان مکبث پیوسته‌ است. اما مکبث کاخ مکداف را به آتش می‌کشد، و زن و فرزندان سالار فایف را با قساوت به دیار عدم روانه می‌کند. اکنون مکبث و لیدی مکبث را چاپلوسان و بزدلان دوره کرده‌ اند، و هر آنکس که اندکی شجاعت و غیرت دارد، دو راه پیش روی دارد: گریختن از اسکاتلند، یا پذیرش مرگ. جوّ هولناکی بر اسکاتلند حاکم شده، و حتی مردان بزرگ نیز غالباً از ترس جان، به جنگل پناه می‌برند. لیدی مکبث که در آرزوی تاج و تخت، مبتلای جنون شده، دستان آلوده‌ اش را می‌شوید، تا خون دانکن و دیگران را از آن بزداید؛ اما هر بار بیش از پیش گرفتار عذاب وجدان می‌گردد، و در سرسرای کاخ راه می‌رود، و افشای راز می‌کند، و ندیمه و دیگران بر خود می‌لرزند، که چگونه بانو مکبث و مکبث، دستشان را به خون دیگران آلوده کرده‌ اند. پس نه مکبث و نه همسرش شادمان نیستند، و از این رو مکبث به ساحران متوسل می‌شود، تا از آنها بشنود که آینده چگونه خواهد بود. ساحران بار دوم دیدار، او را امیدوار می‌کنند، که حکومتش و جانش پابرجا خواهد بود و مادام که جنگل بیرنام به حرکت درنیاید، و کسی که او را مادرش نزاده آنجا نباشد، کس نمیتواند او را به قتل برساند و او نباید نگران باشد. اما در این بین مخالفان مکبث به سرکردگی مکداف دردمند و مالکوم، درصدد حمله به اسکاتلند هستند، و لیدی مکبث نیز در اوج جنون به سر می‌برد، و سرانجام جان می‌سپارد. سربازان تحت امر فرماندهان مخالف مکبث، درختان جنگل بیرنام را قطع کرده، و با استتار خود در پس آنها به سوی مقر حکومت مکبث حمله می‌برند، و او حرکت جنگل بیرنام را زنگ خطر تحقق پیشگویی ساحران به حساب می‌آورد. اما هنوز امیدوار است که زنده بماند، لیکن هنگامی که از زبان مکداف می‌شنود که او از مادر زاده نشده، بلکه با جراحی شکم مادر وی را به دنیا آورده ‌اند (سزارین)، مرگ را پیش روی خود می‌بیند و چنین نیز می‌شود: مکداف مکبث جنایتکار را می‌کشد و سپاهیان وارد کاخ می‌شوند و مالکوم را به پادشاهی اسکاتلند برمی‌گزینند. ا. شربیانی
45 likes · flag

Sign into Goodreads to see if any of your friends have read مکبث.
Sign In »

Reading Progress

07/05/2016 marked as: read

Comments (showing 1-3 of 3) (3 new)

dateDown arrow    newest »

message 1: by Leila (new)

Leila pn مکبث: دلبندم دانکن امشب به اینجا می آید
لیدی: کی میرود؟
مکبث: فردا. خودش اینچنین خواست.
لیدی: فردایی که خورشید هرگز نخواهد دید.


Ahmad Sharabiani Leila wrote: "مکبث: دلبندم دانکن امشب به اینجا می آید
لیدی: کی میرود؟
مکبث: فردا. خودش اینچنین خواست.
لیدی: فردایی که خورشید هرگز نخواهد دید."


سپاسگزار هستم که از متن مکبث اینجا نگاشتید


message 3: by Jack (new)

Jack got a translation anywhere matey?


back to top