Eli's Reviews > Suvashun

Suvashun by سیمین دانشور
Rate this book
Clear rating

by
U_50x66
's review
Mar 14, 12


زری گریه کنان گفت: هرکاری می خواهند بکنند، اما جنگ را به خانه ی من نیاورند! به من چه مربوط است که شهر شده عین محله ی مردستان! شهر من، مملکت من، همین خانه است. اما آنها جنگ را به خانه من هم می کشانند

-و بچه ها آنقدر خوشحال بودند که انگار مالک بزرگترین چرخ و فلک های دنیا هستند و زری می اندیشید که چرا پیرمرد پسرهایش را زن نمی دهد درحالی که موقع زنشان است. و بعد فکر کرد آدم هایی که با این همه گل سر و کار دارند چه لزومی دارد زن بگیرند

-انگار طنازی و دلبری از یاد زری رفته بود. همه اش در این فکر بود که آیا واقعا ترسو بوده یا ترسو شده ؟ و آیا واقعا یوسف مقصر است. حتی به این نتیجه رسید که زندگی زناشویی از اساس کار غلطی ست. اینکه یک مرد تمام عمر پابند یک زن و بچه هایی قد و نیم قد باشد. یا به عکس زنی را تا به این حد وابسته و دلبسته یک مرد و چند تا بچه کند که خودش نتواند یک نفس راحت و آزاد بکشد درست نیست. اما می دید که تمام لذت های عمر خودش به این دلبستگی ها وابسته ست. ( فصل یازده)


-کاش دنیا دست زن ها بود. زن ها که زاییده اند یعنی خلق کرده اند و قدر مخلوق خودشان را می دانند. قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را. شاید مردها چون هیچ وقت عملا خالق نبوده اند آنقدر خود را به آب و آتش می زنند تا چیزی بیافرینند. اگر دنیا دست زن ها بود جنگ کجا بود؟ (فصل شانزده)
4 likes · likeflag

Sign into Goodreads to see if any of your friends have read Suvashun.
sign in »

No comments have been added yet.