elham's Reviews > Atemschaukel

Atemschaukel by Herta Müller
Rate this book
Clear rating

by
2171684
's review
Jun 12, 11


اما گنج ها وجود خارجی دارند.در این مورد حق با تورپریکولیچ بود.
بازگشت برای من به وطن یک شانس در خور ستایش دائمی بود. یک چرخش دایمی که
برای هر کثافتی شروع به چرخیدن میکرد.من راهمچون موم در دست داشت.همانطور
که گنچ هایم که نه توان نگه داشتنشان و نه توان خلاص شدن از شرشان را داشتم. بیش از شصت سال است که از گنج هایم استفاده میکنم. آنها سست و سمج، مانوس و چندش آور، فراموش نشدنی و کینه توزانه ، کهنه و نو هستند و همگی جهیزیه ی آرتورپریکولیچ اند و تفاوت قائل شدن بین آنها کار من نیست، وقتی می شمارمشان به تلو تلو خوردن میافتم.
غرور تحقیر شده ام.
آرزوهای از ترس بر زبان نیاورده ام.
شتاب ناخواسته ام و پرش مستقیم از صفر به کل ام.
انعطاف پذیری لجوجم که به همه حق میدادم تا بعد سرزنش شان کنم.
فرصت طلبی ویژه ام.
خصاصت مودبانه ام.
شک اشنیاق تیره ام آنجا که مردم می دانند ، چه میخواهند ، که به کلاف تکه تکه شده ی سرد و آشفته می ماند.قاشق خالی کردن های پرشتابم ،که از وقتی که مجبور به گرسنگی کشیدن نیستم از بیرون در عذاب و از درون خالی ام.شفافیت جانبی ام که در خمیده را رفتن از هم جدا میشود.و عصرهای نامطبوع و خشنم که زمان آن را با من لابه لای وسایل می سراند.

به خود واگذارشدگی اساسی ام، به شدت نیازمند نزدیک شدن به کسی ، و با این حال خویش را در اختیار کسی نگذاشتن هستم؛
عقب نشینی کردن و کنترل خنده های ابریشمین ام ، از زمان گرسنگی به بعد به هیچ کس اجازه نمیدهم ، مالکم باشد.
سخت و سنگین ترین گنجم ، اجبار به کار است که بر عکس کار اجباری ست. و معامله ی رهایی و در درونم عفو اجباری لانه کرده که با فرشته ی گرسنگی خویشی دارد و خوب میداند چه طور باید گنج های دیگر را آموزش داد ، او از من بالا رفته و وارد مغزم میشود و من را به بند اجبار میکشد، زیرا من از آزادی می ترسم...
..........
هرتا ، خود را مینویسد. خاطره ای باشد یا داستانی از دیگری ، خیالی اغراق شده نیست.
او نه تنها خود را می نویسد که لابه لای خطوطش گاه احساس میکنی " همانی" در زمان ، مکان و شرایطی دیگر شاید...
چه فرقی میکند تبعید شده ای نفس بریده باشی در اردوگاهی یا گوشه نشینی در عزلت خودخواسته ای یا رانده شده حتی!
میان لحظاتش تفاوت ِ چندانی بین احساسات نمیبینی. "دچار ِ" زن بودن یا مردبودن نمیکند تورا.وقتی " همه مان" روزگاری راگذرانده ایم که بار سنگین " شرطی شدن هایشان" و سایه محو ناشدنی گاه مهلکشان را نمیشود منکر شد ، پنهان کرد و از یاد برد.
گاهی چقدر زیر هجوم بیرحم سنگینی پنهانشان ، نفس کم می آید ، قحط میشود به یکباره و " نفس بریده " ای میشوی انگاری...
2 likes · Likeflag

Sign into Goodreads to see if any of your friends have read Atemschaukel.
Sign In »

No comments have been added yet.